اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر

تحلیل فلسفی و عرفانی فناء ذاتی و اعیان ثابته

بررسی نسبت میان بساطت وجود و هویت اشیاء در سیروسلوک

14٬149
اسفار

آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین دقیق اختلاف‌نظر میان علامه طباطبایی و مرحوم علامه طهرانی پیرامون مسئله «فناء ذاتی» و «اعیان ثابته» می‌پردازند. بحث اصلی حول این محور می‌چرخد که اگر موجودات در مرتبه فناء، هستی خود را از دست می‌دهند، مرجع ضمیر و هویت اشیاء در مقام اثبات چگونه باقی می‌ماند. استاد با نقد دیدگاه‌های رایج، بر این نکته تأکید دارند که باید میان مقام «ثبوت» و «اثبات» تفکیک قائل شد. ایشان با استناد به قاعده «بسیط الحقیقة کل الاشیاء»، تبیین می‌کنند که فناء ذاتی به معنای نابودی هستی نیست، بلکه به معنای هضم تعینات در وجود مطلق است. در نهایت، این جلسه با بررسی چگونگی حفظ هویت سالک در عین فناء و نقش تازیانه سلوک در کنار زدن حجاب‌های خودبینی، به این نتیجه می‌رسد که سیر انسان، حرکتی درونی برای رسیدن به حقیقت ثابت خود است.

تحلیل فلسفی و عرفانی فناء ذاتی و اعیان ثابته

توضیحات:

آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین دقیق اختلاف‌نظر میان علامه طباطبایی و مرحوم علامه طهرانی پیرامون مسئله «فناء ذاتی» و «اعیان ثابته» می‌پردازند. بحث اصلی حول این محور می‌چرخد که اگر موجودات در مرتبه فناء، هستی خود را از دست می‌دهند، مرجع ضمیر و هویت اشیاء در مقام اثبات چگونه باقی می‌ماند. استاد با نقد دیدگاه‌های رایج، بر این نکته تأکید دارند که باید میان مقام «ثبوت» و «اثبات» تفکیک قائل شد. ایشان با استناد به قاعده «بسیط الحقیقة کل الاشیاء»، تبیین می‌کنند که فناء ذاتی به معنای نابودی هستی نیست، بلکه به معنای هضم تعینات در وجود مطلق است. در نهایت، این جلسه با بررسی چگونگی حفظ هویت سالک در عین فناء و نقش تازیانه سلوک در کنار زدن حجاب‌های خودبینی، به این نتیجه می‌رسد که سیر انسان، حرکتی درونی برای رسیدن به حقیقت ثابت خود است.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00

تحلیل فلسفی و عرفانی فناء ذاتی و اعیان ثابته

17
  • کار تازیانۀ سلوک!

  • تشبیه سلوک به جراحی!

  • الآن اگر مرکب روی دست من بریزد نمی‌گویم که عجب این دست من سیاه بود من خبر نداشتم! الآن این مرکب روی دست من ریخته است و می‌گویم که این دست من سفید بود و سیاه نبود، الآن مرکب ریخته است باید بروم آن را بشویم. می‌روم می‌شویم می‌بینم این مرکب بود. یک وقت این‌طور هست اما یک وقتی نه، فرض بکنید خیال می‌کنم دست همین است؛ یک اشکالی در همین غضروف‌ها پیدا می‌شود من‌باب‌مثال غدۀ چربی پیدا می‌شود و می‌گویند که باید این را بیرون بیاوری. من هم دارم نگاه می‌کنم جراح می‌آید دست من را از اینجا باز می‌کند و می‌خواهد حالا این غده را دربیاورد. من هم دارم نگاه می‌کنم می‌گویم که عجب! داخل [این دست من] رگ بود خبر نداشتم؟! داخل دستم عصب بود خبر نداشتم؟! این عصب‌ها و تمام این تاندون‌ها اینهایی که می‌آیند این مفاصل را به‌هم ربط می‌دهند من فقط خیال می‌کردم همین پوست است و روی آن‌هم یک عده مو گرفته است چیز دیگری از آن احساس نمی‌کردم درحالی‌که عصب و رگ الآن هست و خون الآن در این رگ جریان دارد منتها شما خون را می‌بینید؟! نه، هیچ نمی‌بینید. عصب را نمی‌بینید اما دارید حرکاتش را می‌بینید. اگر آن عصب نباشد من نمی‌توانم [دستم را] تکان بدهم و انگشتانم را حرکت بدهم. اگر خون جریان نداشته باشد این بدن سرد می‌شود مثل مرده می‌افتد. چه باعث شد که این قضیه روشن بشود؟! آن چاقوی جراح باعث شده است. آن چاقوی جراح می‌آید رگ و عصب و خون را به من نشان می‌دهد، یکی‌یکی تمام اینها را به من نشان می‌دهد.

  • حرکات سلوکی هم همین است. آن چاقوی جراح این کار را کرد این تازیانۀ سلوک این کار را می‌کند. تازیانۀ سلوک می‌آید یکی‌یکی آن صفات حسنه و آن وجودی که در ما هست و مختفی است آن وجود را می‌آید یکی‌یکی به ما نشان می‌دهد؛ تو این بودی ها! یک قضیه دوباره پیدا می‌شود نگاه کن تو این هستی ‌ها! دوباره یک‌خرده جلوتر می‌رود اِ تو این هستی‌ ها! مدام یکی‌یکی نشان می‌دهد که تو این هستی و تو این هستی تا به وجود بسیط می‌رسد که دیگر از مرتبۀ اسم می‌گذرد آنجا دیگر فناء حاصل می‌شود.

/ 222