
ناتوانی عقل در درک حقیقت واجب و ممتنع بالذات
بررسی جایگاه صفات سلبی در شناخت ذات پروردگار
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین جایگاه مباحث عدمی در فلسفه و الهیات میپردازند. بحث با بررسی امکان استعدادی و کیفیت مزاجی آغاز شده و سپس به یکی از مباحث کلیدی فلسفی، یعنی احکام ممتنع بالذات، منتقل میشود. ایشان تأکید میکنند که شناخت صفات سلبی پروردگار، برای درک صحیح ذات حق و تنزیه او از محدودیتها و نقایص، امری ضروری است. در ادامه، این نکته مطرح میشود که همانگونه که عقل به دلیل شدت نوریه و اطلاق وجودی، قادر به درک کنه ذات واجب نیست، به دلیل بطلان محض و لاشیئیت، توان تصور حقیقت ممتنع بالذات را نیز ندارد. در نهایت، استاد توضیح میدهند که احکام مربوط به ممتنع بالذات، نه از طریق ادراک مستقیم، بلکه بهصورت عرضی و استتباعی و برای اثبات صفات ثبوتیه و کمالات الهی مورد استفاده قرار میگیرند.
ناتوانی عقل در درک حقیقت واجب و ممتنع بالذات
توضیحات:
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین جایگاه مباحث عدمی در فلسفه و الهیات میپردازند. بحث با بررسی امکان استعدادی و کیفیت مزاجی آغاز شده و سپس به یکی از مباحث کلیدی فلسفی، یعنی احکام ممتنع بالذات، منتقل میشود. ایشان تأکید میکنند که شناخت صفات سلبی پروردگار، برای درک صحیح ذات حق و تنزیه او از محدودیتها و نقایص، امری ضروری است. در ادامه، این نکته مطرح میشود که همانگونه که عقل به دلیل شدت نوریه و اطلاق وجودی، قادر به درک کنه ذات واجب نیست، به دلیل بطلان محض و لاشیئیت، توان تصور حقیقت ممتنع بالذات را نیز ندارد. در نهایت، استاد توضیح میدهند که احکام مربوط به ممتنع بالذات، نه از طریق ادراک مستقیم، بلکه بهصورت عرضی و استتباعی و برای اثبات صفات ثبوتیه و کمالات الهی مورد استفاده قرار میگیرند.
ناتوانی عقل در درک حقیقت واجب و ممتنع بالذات
11فَکما لا یُنالُ ذاتُ القَیومِ الواجبِ بِالذاتِ لِأنَّهُ مُحیطٌ بِکلِّ شیء فَلا یُحاطُ لِلعقلِ فَکذلکَ لا یُدرکُ المُمتنعُ بِالذاتِ لِفرارهِ عَن صُقعِ الوجود و الشّیئیة فَلا حَظَّ لَهُ مِنَ الهویةِ حَتى یُشار إلیهِ و یُحیطَ بهِ العَقل و یُدرکَهُ الشُّعور و یَصلَ إلیهِ الوَهم فالحُکمُ بِکونِ شیءٌ مُمتنعاً بِالذاتِ بِضربٍ مِنَ البرهانِ عَلى سَبیلِ العَرضِ و الاستتباع.
همانطوریکه ذات قیوم بالذات مدرک انسان نمیشود زیرا محیط بر هر چیزی است و درحالیکه عقل ما محاط است دیگر نمیتواند محاط برای عقل واقع بشود همینطور ادراک نمیشود چون این از صقع وجود و شیئیت فرار میکند و اصلاً حظی از هویت خارجیه ندارد! از تعین خارجی حظی ندارد تااینکه به آن اشاره بشود و عقل به آن احاطه پیدا کند و شعور به آن برسد و وهم انسان به او احاطه پیدا بکند. حکم به اینکه یک شیء ممتنع بالذات است [از طریق برهانی است که به نحو عرضی و استتباعی انجام میشود].
إنشاءالله برای جلسۀ بعد راجع به برهان ... [صحبت میکنیم]. .میخواهیم بگوییم که در مباحث وجود نیاز داریم به اینکه اثبات بعضی از آثار وجود را یا حقیقت و استغناء او را با تصور عدم ...، تصور که میشود کرد. شریک الباری ممکن بالذات است ولی نمیشود آن را تصور کرد. شما دارید از شریک الباری خبر میدهید ولی به حمل اولیۀ ذاتی شریک الباری ممتنع است ولی شریک الباری به حمل شایع دیگر ممتنع نیست. شما شریک الباری را در ذهن تصور کردید و همان تصور اجمالی و ماهوی، همان تصور شریک الباری است. اینکه میگویید که شریک الباری ممتنع بالذات است این به حمل اولیۀ ذاتی است. این تصور عدم برای اثبات مسائل ثبوتی فلسفی و همینطور برای إلهیات بالمعنی الأخص که به صفات سلبیۀ واجب برمیگردد لازم است که ادراک بشود لذا بهنحو اجمال کفایت میکند که بتوانیم آن آثار مترتب بر این را بر ذات باری حمل کنیم.
