
تقابل وجوب ذاتی و وجوب غیری در نظام علیت
تحلیل تلازمهای منطقی و قضایای شرطیه در فلسفه
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین مبانی فلسفی پیرامون امتناع اجتماع وجوب ذاتی و وجوب غیری بر یک محل واحد میپردازند. بحث با بررسی تناهی یا عدم تناهی ابعاد اجرام و برهانهای مطرح در این زمینه آغاز شده و به تحلیل چگونگی تبدیل یک امر ممکن به ممتنع بالغیر در اثر تلازم با یک امر محال میرسد. در ادامه، تفاوت میان قضایای شرطیه لزومیه و اتفاقیه با رویکردی منطقی و عرفی واکاوی میشود تا روشن گردد که چگونه تلازمهای علّی با تلازمهای ناشی از تکرار و اتفاق متمایز میگردند. استاد در بخش پایانی با نقد برخی رویکردهای اجتماعی و سیاسی، بر ضرورت تطبیق انسان با واقعیتهای تکوینی و پرهیز از توجیهات غیرواقعی تأکید میورزند و مسئولیتهای اخلاقی ناشی از رهبری و هدایت جامعه را یادآور میشوند.
تقابل وجوب ذاتی و وجوب غیری در نظام علیت
9تلمیذ: فرض کنیم در واقع همین شرطیۀ لزومیه و اتفاقیه را به وجود ممتنع و ضرورت امتناع و ضرورت ایجاب تمثیل میکنیم، وجه شبه آن در همین است که در امتناع بالإتفاق تلازم برقرار شده است.
استاد: بله، به صرف همین اتفاق است. دیگر وقت گذشت إنشاءالله تتمۀ آن را در جلسۀ بعد بیان میکنیم.
فإذن قد استبانَ أنَّ الموصوفَ بِما بالغیرِ مِن الوجوبِ و الامتناعِ ممکنٌ بِالذات و ما یَستلزِمُ الممتنعَ بِالذاتِ فهو ممتنعٌ لا محالةَ من جهةٍ بِها یستلزمُ الممتنع و إن کانت لَها جهةٌ أخرى إمکانیة لکن لیسَ الاستلزامُ لِلمتنعِ إلاّ مِن الجهةِ الامتناعیةِ.1
موصوف بالغیر، چه وجوب بالغیر باشد یا امتناع بالغیر باشد، آن موصوف ممکن بالذات است. آن که موجب امتناع بالذات است، آن قضیهای که از آن امتناع بالذات متولد میشود، اینهم ممتنع میشود ولی امتناعش بالغیر است، خودش ممکن است ممکن باشد! ولی چون از آن امتناع بالذات پیش میآید، اینهم ممتنع میشود؛ از جهتی که بهواسطۀ آن جهت، استلزام ممتنع را دارد ممکن است از جهت دیگر استلزام امتناع را هم نداشته باشد! از این جهت استلزام امتناع دارد. اگرچه ممکن است ازنظر خود ماهیت خودش یک جهت دیگر امکانیهای هم وجود داشته باشد ولی استلزام ممتنع آن بهخاطر جهت خاص امتناعیه است.
مثلاً کونُ الجسمِ غیرَ متناهی الأبعاد َیستلزِمُ مُمتنعاً بِالذّات هو کونُ المحصورِ غیرَ محصورٍ الذی مرجعه إلى کونِ الشَیء غیرَ نفسِهِ مَعَ أنَّه عینُ نَفسِهِ فَأحدُهما مَحالٌ بِالذّاتِ وَ الآخر محالٌ بِالغیرِ فَلا محالةَ یکون مُمکناً بِاعتبارٍ غیرِ اعتبارِ علاقَتهِ مَع المُمتنعِ بِالذّات.
مثالی که ایشان میزنند میفرمایند: اینکه ما جسم را غیرمتناهی ابعاد بگیریم موجب یک امتناع بالذات است، آن چیست؟! این محصور، غیرمحصور بشود؛ یعنی یک چیزی که محصور است مثلاً شما جسم را محصور بین حاصرین میدانید و این محصور بین حاصرین غیرمحصور میشود و وقتی غیرمحصور شد آنوقت مرجعش چیست؟ مرجعش این است که یک شیء غیر از خودش باشد چون یک شیء به غیر خودش تغییر پیدا میکند در عین اینکه همان نفسیت خودش باقی است.
- . الحکمة المتعالیة، ج 1، ص 236.
