
اتحاد وجود و ماهیت در خارج
تبیین چگونگی تحقق و ارتباط وجود با ماهیت در موجودات
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین دقیق نحوه ارتباط وجود و ماهیت در خارج میپردازند. بحث با نقد برخی برداشتهای نادرست از مفاهیم فلسفی آغاز شده و سپس به بررسی اختلاف مفهومی وجود و ماهیت و ضرورت تفکیک میان معنای عام و سعی وجود با وجود خاص هر موجود پرداخته میشود. در ادامه، استاد با رد نظریات انضمامی و اعتباری، به بررسی این پرسش میپردازد که آیا وجود بر ماهیت عارض میشود یا عین آن است. با تحلیل براهین عقلی و ابطال فرضهای دور و تسلسل، این نتیجه حاصل میشود که وجودِ ممکن در خارج، عین ماهیت آن است و این اتحاد، کلید فهم تحقق موجودات در عالم واقع است. این مباحث به مخاطب کمک میکند تا از نگاه سطحی به هستی عبور کرده و با نگاهی دقیقتر، نسبت میان حقیقت وجود و تعینات ماهوی را درک کند.
اتحاد وجود و ماهیت در خارج
توضیحات:
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین دقیق نحوه ارتباط وجود و ماهیت در خارج میپردازند. بحث با نقد برخی برداشتهای نادرست از مفاهیم فلسفی آغاز شده و سپس به بررسی اختلاف مفهومی وجود و ماهیت و ضرورت تفکیک میان معنای عام و سعی وجود با وجود خاص هر موجود پرداخته میشود. در ادامه، استاد با رد نظریات انضمامی و اعتباری، به بررسی این پرسش میپردازد که آیا وجود بر ماهیت عارض میشود یا عین آن است. با تحلیل براهین عقلی و ابطال فرضهای دور و تسلسل، این نتیجه حاصل میشود که وجودِ ممکن در خارج، عین ماهیت آن است و این اتحاد، کلید فهم تحقق موجودات در عالم واقع است. این مباحث به مخاطب کمک میکند تا از نگاه سطحی به هستی عبور کرده و با نگاهی دقیقتر، نسبت میان حقیقت وجود و تعینات ماهوی را درک کند.
اتحاد وجود و ماهیت در خارج
10فَیلزمُ تَقدمُ الشّیء عَلى نَفسهِ أو تَکررُ أنحاءِ وجودِ شَیءٍ واحدٍ.
خب در اینجا دو اشکال لازم میآید؛ یک اشکال دور و یک اشکال تسلسل لازم میآید. تقدم شیء بر خودش لازم میآید درصورتیکه این ماهیت به همین وجود عارض موجود باشد یعنی ماهیت موجود باشد قبل از اینکه وجود بر سر آن بیاید درحالیکه گفتیم: برای وجود ماهیت نیاز به وجود زائد داریم. مثل اینکه قبل از اینکه بخواهند طرف را در محکمه محکوم کنند قاضی رأیش را داده است! خب بابا اینطرف باید در محکمه بیاید از خودش دفاع کند و دلایل را بیان کند لعلّ اینکه رأی قاضی عوض شود! اما قبل از اینکه اصلاً طرف را بگیرند حکم دادگاه صادر شده است! اینجا تقدم شیء علی نفسه مثلاً از این باب لازم میآید! چون حکم قاضی متفرع بر حضور است! دنیا اینطور است البته حالا خیلی از مفاهیم و خیلی چیزها عوض شده است و ما هم در خیلی از مسائل پیشروی کردیم یعنی فراتر حرکت میکنیم، قاعدۀ آنهم همین است! معمولاً آنچه که در دنیا هست این است که اول بیاید در محکمه حاضر بشود صحبتهایش شنیده بشود بعد متفرع بر حضور در محکمه حکم صادر بشود اما قبل از اینکه این را دستگیر بکنند حکم صادر شده است این تقدم شیء علی نفسه لازم میآید! یعنی حکم قبلاً موجود بوده است!
أو تَکررُ أنحاءِ وجودِ ... یا تکرر انحاء وجود شیء واحد لازم میآید که وجود شیء متکرر باشد. ماهیت قبلاً به یک وجود دیگر متحقق است بعد به یک وجود عارض هم دوباره متحقق میشود. دیگر خیلی عالی میشود یعنی دوتا وجود پیدا میکند! مثل اینکه من دارم به جناب آقای ... نگاه میکنم میبینم دو نفر در اینجا نشستهاند. [میگویم که] آقا شما چندتا هستید؟ میگوید که من یکی هستم پس این کنارتان کیست؟ میگوید که این قبل از من آمده است!
مثل قضیهای که نقل کردیم، خدا رحمت کند آقای نوری این را نقل میکرد و میگفت که من یک دفعه پیش مرحوم آقای بروجردی بودم. آقای بروجردی لر بود و اهل همان طرفهای بروجرد بود. یک روز یکی از این همشهریهای ایشان پیش ایشان آمده بود و با او حالواحوال میکرد و آقای بروجردی هم خیلی میخندید. اگر یک کسی برای ایشان فکاهی میگفت، ایشان خیلی میخندید و خوشش میآمد. بعد گفت که جریان چیست؟! گفت که آقا اخیراً یک قضیهای پیدا شده است بگویم یکخرده بخندید خوب است. گفت که مادرم پیش ما ـ پیش پسرش ـ هست و هر هفته خونۀ یکی از دخترهایش میرود. میگفت که این دفعه که هفتۀ پیش بود قرار بود خانۀ فلان دخترش برود ـ مادرش پیرزن بود؛ مادر آن شخصی که از دوستان آقای بروجردی بود ـ و ما یک کالسکه برای او گرفتیم که بیاید از خانه او را سوار کند و چون خودم نمیتوانستم بهدنبالش بروم به کالسکهچی گفتم که او را فلان خیابان فلان کوچه میبری و پیادهاش میکنی. میگفت که رفت و بعد هم ما ظهر خانۀ همین خواهرمان رفتیم. خب طبعاً جمعهها هرجا مادر بود ما را دعوت میکردند. رفتیم و گفت که فلانی امروز قضیۀ خیلی خندهداری پیش آمده است. گفت که اولاً دیدم مادر پابرهنه آمده است. گفتم که چرا مادر پابرهنه هستی؟ گفت که خواستم سوار کالسکه بشوم کفشم را درآوردم سوار شدم! این از این!! بعد میگفت که مادر در اطاق رفت که لباسش را عوض کند دیدم بیرون نمیآید. سابق یک آینههای بلند بود که آینههای قدی به آن میگفتند، این آینهها در اطاق بود دیدم مادر بیرون نمیآید رفتم ببینم چرا این مادر از اطاق بیرون نمیآید؟! دیدم جلوی آینه ایستاده است و میگوید که من الآن آمدم تو چه موقع آمدی؟! بعد میگوید که چرا من را دعوا میکنی؟! میگفت که همینطوری ایستاده دارد با خودش حرف میزند! این از باب تقدم شیء علی نفسه است! این زودتر از این آمده است! یعنی جدی در تخیلش هست! این با تعجب یک نگاه به خودش میکند و آن صورت را خودش میبیند آنوقت دو چیز در اینجا تصور میکند. میگوید که من که الآن آمدم تو اینجا چهکار میکنی؟! تو در این آینه خلاصه چه محلی از [اعراب] داری؟!
