اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر

ملاک موجودیت و تحقق اعیان در هستی

بررسی دیدگاه‌های فلسفی درباره کیفیت وجود و ظهور اشیاء

14٬076
اسفار

آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین مبانی فلسفی پیرامون کیفیت و ملاک موجودیت اعیان در عالم هستی می‌پردازند. بحث با طرح سه دیدگاه کلان در باب حقیقت وجود آغاز می‌شود؛ دیدگاه نخست به اختلاف حقیقی در مراتب وجود اشاره دارد، دیدگاه دوم به اصالت ماهیت و اعتباری بودن وجود می‌پردازد و دیدگاه سوم که به ذوق متألهین منسوب است، بر وحدت شخصی وجود و انحصار آن در ذات پروردگار تأکید می‌ورزد. در این میان، استاد با نقد دیدگاه‌های مخالف، به تحلیل دقیق معنای «الله نور السماوات و الارض» و تفاوت میان وجود استقلالی و ظهورات نوری می‌پردازند. ایشان با تفکیک میان «بود» و «نمود»، کیفیت تعلق ماهیات به مبدأ هستی را شرح داده و با نقد استدلال‌های صاحب اشراق، تبیین می‌کنند که چگونه کثرات خارجی، ظهورات و اطوارِ همان حقیقت واحد هستند، بدون آنکه تعدد ظهورات، موجب تعدد در مظهر گردد.

ملاک موجودیت و تحقق اعیان در هستی

توضیحات:

آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین مبانی فلسفی پیرامون کیفیت و ملاک موجودیت اعیان در عالم هستی می‌پردازند. بحث با طرح سه دیدگاه کلان در باب حقیقت وجود آغاز می‌شود؛ دیدگاه نخست به اختلاف حقیقی در مراتب وجود اشاره دارد، دیدگاه دوم به اصالت ماهیت و اعتباری بودن وجود می‌پردازد و دیدگاه سوم که به ذوق متألهین منسوب است، بر وحدت شخصی وجود و انحصار آن در ذات پروردگار تأکید می‌ورزد. در این میان، استاد با نقد دیدگاه‌های مخالف، به تحلیل دقیق معنای «الله نور السماوات و الارض» و تفاوت میان وجود استقلالی و ظهورات نوری می‌پردازند. ایشان با تفکیک میان «بود» و «نمود»، کیفیت تعلق ماهیات به مبدأ هستی را شرح داده و با نقد استدلال‌های صاحب اشراق، تبیین می‌کنند که چگونه کثرات خارجی، ظهورات و اطوارِ همان حقیقت واحد هستند، بدون آنکه تعدد ظهورات، موجب تعدد در مظهر گردد.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00

ملاک موجودیت و تحقق اعیان در هستی

6
  • پس در اینجا مشتق به نفس تعلق اطلاق شده است، نه به ذات، زیرا ذات با تمر هیچ‌گونه باهم ارتباط ندارند و نه به آن نفس مبدأ که عبارت از تمر است زیرا آن تمر در جای خودش محفوظ است و این ذات هم در جای خودش محفوظ است. بلکه به‌عنوان ارتباط بین ذات و تمر یعنی ارتباط بین این ذات و تمر نوعٌ‌ما و نوع ارتباط، مصحح حمل مشتق بر این ذات است تا تامر بگوییم و نوع ارتباط بین ذات و حدید مصحح حمل این حداد بر آن ذات است ولی درحالی‌که فرض کنید اسم این حداد زید است. اسم حدید هم فولاد یا چدن است و هرچه می‌خواهد باشد، هیچ نوع ارتباطی هم بین آنها نیست.

  • البته راجع به این قضیه صحبت کردیم و مطلب را هم راجع به اینجا حالا به‌نحو اجمال عرض می‌کنیم. بحث این به‌طور مفصل در بحث مشتق گذشت و کلام مرحوم می‌رسید شریف در اینجا که واضع این مبنا بودند که در مشتق نفس آن وصف مورد نظر است منتها لابشرط نه ذاتٌ ثبتَ لهُ [مبدأ الاشتقاق] قبلاً در بحث و مسائل قبل گذشت و صحبت شد و نقدی که به‌نظر حقیر بر کلام میر سید شریف می‌رسد نسبت به آنجا این مطلب را گفتیم که بیان آقایان این است که فرق بین عالم و علم این نیست که عالم ذاتٌ ثبتَ لهُ العِلم بلکه عالم عبارت از همان علم است منتها علم لابشرط. علم در اینجا جنبۀ وصفی و بشرط‌لائی دارد؛ بِشرطِ امتیازهِ عَدمِ تَعلقهِ بِشیءٍ آخَر و بِشرطِ عَدمِ امتزاجهِ معَ شیءٍ آخَر. علم اصول عبارت از یک سلسله قواعدی است که آن قواعد با قواعد ریاضی و حکمت متفاوت است. در علم آن معنای مصدری بشرط‌لائی لحاظ شده است اما در مورد عالم وقتی که می‌خواهید از این علم مشتقی را اخذ کنید، در آنجا می‌گویند که همین علم منتها لابشرط است. آن علمی است که با ذات هم جمع می‌شود و قابل اجتماع با ذات است. آن علمی است که فرض کنید با زید هم جمع می‌شود. آن علم با عمرو هم جمع می‌شود. این علمی است که با بکر و خالد هم جمع می‌شود. گفت: این عجوزه عروسِ هزار داماد است1 با همه جمع می‌شود و هیچ اشکالی در این جمع وجود ندارد؛ و الجمع مهما امکن أولیٰ من الطرح! رعایت این نکته را بفرمایند! لحاظ لابشرطی این علم اقتضاء می‌کند که به‌عنوان این اشتقاقِ عالِم در اینجا ظهور پیدا کند پس عالم این نیست که ذاتٌ ثبتَ لهُ العِلم. ضارب این نیست که ذاتٌ ثبتَ لهُ الضَّرب بَل عالِم علمٌ منتها علمٌ لا یستنکف أن یَجمعَ معَ شیءٍ آخَر أن یَجتمعَ معَ ذاتٍ، این جنبه است و دلیلش هم قبلاً ایشان ذکر کردند و مطالبی که قبلاً بود و مسائلی که در آنجا گذشت. این یک قسم از اشتقاق است.

    1. . دیوان حافظ (قزوینی)، غزل ۳۷:
      مجو درستیِ عهد از جهانِ سست‌نهاد***که این عجوز، عروسِ هزار دامادست
/