
قوام ماهیات مجردات به ذواتشان
تبیین جایگاه نفس در نظام هستی و مراتب تجلی ذات
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به بررسی دیدگاه شیخ اشراق پیرامون قوام ماهیات مجردات به ذواتشان و نقد نظریه مشائین در باب عروض وجود بر ماهیت میپردازند. بحث با تبیین حقیقت نفس به عنوان وجودی که از صقع ذات تنازل یافته و دارای ماهیت به معنای محدودیتهای مادی نیست، آغاز میشود. در ادامه، تفاوت میان مراتب تجلی اسماء و صفات الهی با تجلی ذات در نفس انسان تشریح شده و این ویژگی به عنوان سرّ لیاقت نفس برای مقام خلیفةاللهی معرفی میگردد. استاد با تحلیل قاعدۀ امکان اشرف و مراتب تشکیک در وجود، به اشکالات وارد بر این نظریه پاسخ داده و تفاوت میان مراتب وجودی را عامل اصلی تفاوت در وجوب و امکان میدانند. در نهایت، با تمایز میان رزق ظاهری و معنوی، بر اهمیت توجه به مراتب باطنی هستی تأکید میشود.
قوام ماهیات مجردات به ذواتشان
توضیحات:
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به بررسی دیدگاه شیخ اشراق پیرامون قوام ماهیات مجردات به ذواتشان و نقد نظریه مشائین در باب عروض وجود بر ماهیت میپردازند. بحث با تبیین حقیقت نفس به عنوان وجودی که از صقع ذات تنازل یافته و دارای ماهیت به معنای محدودیتهای مادی نیست، آغاز میشود. در ادامه، تفاوت میان مراتب تجلی اسماء و صفات الهی با تجلی ذات در نفس انسان تشریح شده و این ویژگی به عنوان سرّ لیاقت نفس برای مقام خلیفةاللهی معرفی میگردد. استاد با تحلیل قاعدۀ امکان اشرف و مراتب تشکیک در وجود، به اشکالات وارد بر این نظریه پاسخ داده و تفاوت میان مراتب وجودی را عامل اصلی تفاوت در وجوب و امکان میدانند. در نهایت، با تمایز میان رزق ظاهری و معنوی، بر اهمیت توجه به مراتب باطنی هستی تأکید میشود.
قوام ماهیات مجردات به ذواتشان
4پیغمبر صلّی الله علیه و آله و سلّم از مرتبۀ اسماء عبور کرد که جبرئیل نتوانست [با او برود] والاّ تا وقتی که در مرتبۀ اسماء و صفات بود جبرئیل هم [بود چون] خودش ظهوری از ظهور اسماء کلیه الهیه است اما وقتی از مرتبۀ اسماء که میخواهد بگذرد خب طبعاً جبرئیل قدرت ندارد، تحمل ندارد نهاینکه جبرئیل بتواند و بعد آتش بگیرد و احتراق پیدا کند! نه، اصلاً نمیتواند! چگونه وجود معلول میتواند در مرتبۀ وجود علت قرار بگیرد؟! اینکه میگوید: «لو دَنَوتُ أنمُلةً لاحتَرَقت»1 حکایت از عدم توانایی وجودی میکند نهاینکه از اِعداد سلسلۀ علل اما عدم تمامیت قابل، نه اصلاً قابلی دیگر نیست. قابل، قابلی برای این حد است! شما وقتی که یک نردبان در این حد دارید امکان ندارد این نردبان بتواند به نردبانی که در دو متر هست برسد، سلّمی که در دو متر هست نمیتواند به سلّمی که در چهار متر هست برسد، نمیتواند یعنی سلسلۀ وجودی او در همین حد است و مرتبۀ وجودی او در همین حد قرار گرفته است.
علت لیاقت نفس آدمی برای مقام خلیفة اللهی
نفس آدمی از این نظر شایسته و لائق مقام خلیفة اللهی شده است که توانسته از مرتبۀ اسماء عبور کند؛ یعنی به حقیقتی برسد که حقیقت نفس انسان از علم بالاتر است یعنی آن حقیقت مافوق علم است حتی مافوق اسماء کلیۀ الهیه است. اسم کلی الهی که اسم علیم است از نقطهنظر عرضی تمام عوالم وجود و بالاتر را گرفته است، اما از نقطهنظر طولی نفس ناطقۀ انسانی از همین اسم علیم بالاتر است، از اسم قدیر بالاتر است منتها این از نقطهنظر عرضی وقتی که بقاء پیدا میکند متناسب با آن حد ذات خودش از این اسم علیم در او تعلق میگیرد و کلام شیخ اشراق احتمالاً ناظر بر همین قضیه باید باشد. البته ایشان در بیان مسئله یک قدر قصوراتی دارند اما اگر ما بخواهیم کلام ایشان را توجیه کنیم مسئله به این کیفیت قابل توجیه است.
- . مناقب آل أبیطالب علیهم السّلام، ج ١، ص ١٧٩؛ بحار الأنوار، ج ١٨، ص ٣٨٢؛ الله شناسی، ج 1، ص 110.
