
حقیقت وجود و تفاوت دیدگاههای فلسفی
بررسی بساطت وجود و نقد دیدگاه مشائین
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین دقیق مسئله «حقیقت وجود» و تفاوت مبنایی میان دیدگاه شیخ اشراق و حکماء مشاء میپردازد. بحث با تحلیل ماهیت وجود آغاز شده و با بررسی این پرسش ادامه مییابد که آیا وجود، حقیقتی بسیط و واحد است یا مفهومی عرضی که بر ماهیات مختلف عارض میشود. در ادامه، ضمن نقد استدلالهای مشائین در باب عرضیت وجود و قیاس آن با نور و حرارت، برهان بساطت وجود و امتناع انتزاع مفهوم واحد از حقایق متباین تشریح میشود. در بخش پایانی، استاد با نگاهی آسیبشناسانه به رویکردِ «حقمحوری» در برابر «شخصمحوری»، بر ضرورتِ تطبیقِ فکر و عمل با حقیقتِ محض تأکید کرده و با نقدِ مصلحتاندیشیهای کاذب در مسیر سلوک، اهمیتِ پایبندی به حق را در تمامی شئون زندگی و اعتقادی تبیین مینماید.
حقیقت وجود و تفاوت دیدگاههای فلسفی
توضیحات:
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین دقیق مسئله «حقیقت وجود» و تفاوت مبنایی میان دیدگاه شیخ اشراق و حکماء مشاء میپردازد. بحث با تحلیل ماهیت وجود آغاز شده و با بررسی این پرسش ادامه مییابد که آیا وجود، حقیقتی بسیط و واحد است یا مفهومی عرضی که بر ماهیات مختلف عارض میشود. در ادامه، ضمن نقد استدلالهای مشائین در باب عرضیت وجود و قیاس آن با نور و حرارت، برهان بساطت وجود و امتناع انتزاع مفهوم واحد از حقایق متباین تشریح میشود. در بخش پایانی، استاد با نگاهی آسیبشناسانه به رویکردِ «حقمحوری» در برابر «شخصمحوری»، بر ضرورتِ تطبیقِ فکر و عمل با حقیقتِ محض تأکید کرده و با نقدِ مصلحتاندیشیهای کاذب در مسیر سلوک، اهمیتِ پایبندی به حق را در تمامی شئون زندگی و اعتقادی تبیین مینماید.
حقیقت وجود و تفاوت دیدگاههای فلسفی
13من در همان مجلس عروسی که در مشهد رفتم خیلیها میخواستند به ما سلام کنند، بیچارهها اصلاً جرئت نمیکردند! بابا من را صاحبخانه دعوت کرده است، خودم که نمیآمدم! ما هم همینطور صاف نشسته بودیم نگاه میکردیم. یکی آمد گفت: سلام علیکم! همین دیگر تمام شد! آنهایی که خیلی جرئت میکردند فقط سلام علیکم میگفتند، دیگر حالتان چطور است، نه، ما هم انگارنهانگار!
همینها در زمان امیرالمؤمنین اگر بودند والله به روح پدرم قسم با همان ابوبکر بیعت میکردند، به روح پدرم قسم! چرا؟! چون همان انگیزهای که الآن هست همان انگیزه علی را تنها گذاشت! همینها با ابوبکر بیعت میکردند! آی آنطور بشود، آی این قضیه است، آی حکومت اینطور است، آی اگر اینطور کنیم فردا خانۀ ما را اینطور میکنند. علی را تنها گذاشتند! ایدادبیداد! این دست نمک نداشت! دارم درد دل میکنم! آن موقعی که ﴿بَلَغَتِ ٱلۡقُلُوبُ ٱلۡحَنَاجِرَ وَتَظُنُّونَ بِٱللَّهِ ٱلظُّنُونَا۠﴾1 وقتی که در آنجا توانستید بروید، همین پیغمبر میگفت: کیست که جلوی این عمرو فلان برود؟ همه کلهها را پایین انداختند! باید به خدا پناه ببریم که خدا حفظ کند! این روحیهای که ما دیدیم، این روحیه این نیست!
چرا تو درمقابل حق حرف نمیزنی؟! یا بیا بگو آقا مسئله این است من را هم روشن کن بالأخره من هم بشر هستم، بالأخره از جهنم میترسم، من هم بالأخره میخواهم بهشت بروم، بهحسب ظاهر نماز میخوانم، حسب ظاهر ألاّکلنگ میزنیم، خب بیا من را روشن کن، من که در نرفتم. یک وقت میبینید گفتیم: سمعاً و طاعتاً. یا اگر میدانی و میگویی خودت هم میدانی چرا؟ برای هیچ، مصلحت! چه مصلحتی؟! مرحوم آقا در زمانش خیلی با این قضیه سخت مخالف بود یعنی من در هیچ مسئلهای ندیدم که ایشان اینقدر سفت و محکم باشند از این ترسیدنها و حالت مصلحت اندیشی و اینها! این آن نکته بود. فردا خدا همه را دراز میکند که چهکار کردی؟! بنده همچنین نماندم که جنابعالی و امثال جنابعالی یک کلام حرف بزنید! اگر بهخاطر مادرمان نبود... خدا عاقبتمان را به خیر کنید. جداً من میترسم، باید به خدا پناه برد که فردا بر سر خودمان نیاید.
- . سوره احزاب (33) آیه 10. رساله مودت، ص 114:
«دلها تپید و به گلوگاه و حنجرهها رسید و شما اصحاب به خداى خود سوء ظنّ بردید.»
- . سوره احزاب (33) آیه 10. رساله مودت، ص 114:
