
حقیقت وجود و تفاوت دیدگاههای فلسفی
بررسی بساطت وجود و نقد دیدگاه مشائین
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین دقیق مسئله «حقیقت وجود» و تفاوت مبنایی میان دیدگاه شیخ اشراق و حکماء مشاء میپردازد. بحث با تحلیل ماهیت وجود آغاز شده و با بررسی این پرسش ادامه مییابد که آیا وجود، حقیقتی بسیط و واحد است یا مفهومی عرضی که بر ماهیات مختلف عارض میشود. در ادامه، ضمن نقد استدلالهای مشائین در باب عرضیت وجود و قیاس آن با نور و حرارت، برهان بساطت وجود و امتناع انتزاع مفهوم واحد از حقایق متباین تشریح میشود. در بخش پایانی، استاد با نگاهی آسیبشناسانه به رویکردِ «حقمحوری» در برابر «شخصمحوری»، بر ضرورتِ تطبیقِ فکر و عمل با حقیقتِ محض تأکید کرده و با نقدِ مصلحتاندیشیهای کاذب در مسیر سلوک، اهمیتِ پایبندی به حق را در تمامی شئون زندگی و اعتقادی تبیین مینماید.
حقیقت وجود و تفاوت دیدگاههای فلسفی
6تعریف مصدر جعلی
ماهیت خودش عبارت از همان حقیقت خارجی است، آنچه که به مصدر درمیآید عبارت از افعالی است که آن افعال جنبۀ ثبوت برای آنها ثابت است مثل زدن، خوردن، خوابیدن، بلندشدن، رفتن، نماز خواندن، روزه گرفتن و این افعال خارجی، اما ماهیت که به مصدر درنمیآید! ماهیت جامد است، ماهیت فعل برنمیدارد، حدوث و عدم حدوث و تجدد بر ماهیت صدق نمیکند! لذا این مصدر را مصدر جعلی میگویند؛ مصدری که انسان به این ماهیت یک کون اعتباری میبخشد [مثل] انسان بودن؛ یعنی باز با یک جنبۀ ثبوتی او را به جنبۀ فعلی و استمرار نزدیک میکند. این مصدر، مصدر جعلی میشود.
پس در اینجا حیوانیت و انسانیت را بهعنوان یک مصدر به اشیاء نسبت میدهیم، این در اینجا متواطی است و فرق نمیکند. وجود در اینجا حکمش با حکم این مصدرهای جعلی یکی است. انسانیت کموزیاد است؟ ممکن است. حیوانیت چطور؟ نه بیچاره حیوانها خیلی تفاوتی با همدیگر ندارند، همه یکی هستند بیچارهها تقصیر ندارند! ولی در مورد بعضی از انواعشان که حمار باشد شنیدهام که اینجا استثناء خورده است! بالأخره میگویند: بعضیها خیلی حمار هستند و بعضی کمتر هستند! یک همچنین چیزی را شنیدهام، ظاهراً درست هم است! دو سه شب پیش جایی بودم و به طهران رفته بودم و بحث راجع به حماریت بود، این مسئله استثناء دارد و مقوله به تشکیک است.
حیثُ إنَّ المأخوذَ عَنه و المُنتزعَ مِنه نَفسُ ذاتِ الموضوعِ بلا حیثیةٍ أخرىٰ غیرِها کانَ الوجودُ حقیقةً واحدةً لِامتناعِ أخذِ مفهومِ واحدٍ مِن نفسِ حقائقَ متباینةٍ.
آن چیزی که از او اخذ و انتزاع میشود، نفس ذات موضوع آن حیوان و موضوع انسان بدون حیثیت دیگری غیر از او است. هیچ به رنگ، لون، کیف، عرض و اینها کار نداریم! از خود آن حیوان، حیوانیتش را انتزاع میکنیم! از انسانهای مختلف فقط جهت انسانیت را انتزاع میکنیم.
کانَ الوجودُ حقیقةً واحدةً ... این وجود هم همینطور است و یک حقیقت واحده است چون ممتنع است که یک مفهوم واحد را از حقایق متباینه بما هی متباینه انتزاع کنیم الاّ به آن جهت بساطتی که در آن حقایق متباینه قرار دارد والاّ اگر دو حقیقت متباین باشند و مابهالاِشتراک نداشته باشند، ما چه چیزی را میتوانیم انتزاع کنیم؟! دیگر چیزی قابل انتزاع نیست.
