
حقیقت وجود و تجلی آن در کثرات
تبیین وحدت وجود و زوال استقلال اشیاء در قیامت
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین حقیقت واحد وجود و کیفیت ظهور آن در صور و کثرات عالم میپردازند. بحث با تأکید بر بساطت و عدم انقسام حقیقت وجود آغاز شده و به این نکته میرسد که تمامی کمالات، اسماء و صفات، جلوههایی از همان حقیقت واحد هستند. در ادامه، با استناد به مبانی عرفانی و فلسفی، چگونگی نفی غیریت و استقلال اشیاء در پرتو قهر الهی تشریح میشود. استاد با عبور از این مبانی، به تفاوت نگاه انسان قبل و بعد از شهود حقیقت وحدت وجود پرداخته و بیان میکنند که چگونه این نگرش، صبغۀ افعال و تکالیف انسان را تغییر میدهد. در نهایت، با بررسی کیفیت دخول خداوند در اشیاء بدون ممازجه، این نتیجه حاصل میشود که تمامی عالم، مظاهر و تسبیحگوی ذات اقدس الهی هستند و زوال تعینات در قیامت، به معنای ظهور وحدت و قهر الهی است.
حقیقت وجود و تجلی آن در کثرات
3پس برگشت همۀ اینها به همان وجود اول، سمع اول، بصر اول و ادراک اول است. اگر خدا توفیق بدهد انسان این معنا را بفهمد و قضیه را متوجه بشود که چطور تمام این سمعها همه یک سمع است. همۀ این دیدنها همه یک دیدن است. حجاب از چشمان انسان کنار برود و انسان آن حقیقت واحده را ادراک بکند خیلی اوضاعش عوض میشود و مُدرکاتش خیلی تغییر پیدا میکند.
ارتباط همۀ گرفتاریهای ما به جنبۀ استقلالی
علت اینکه ما اینهمه بالا میرویم و پایین میآییم و در سر همدیگر میزنیم بهخاطر این است که بحمد الله و المنة این پرده افتاده است و ما از حقیقت غافل هستیم و نمیدانیم که این عالم چه عالمی است! این حقیقت چه حقیقتی است! این واقعیت چه واقعیتی است؟! همۀ این گرفتاریهای ما مربوط به جنبۀ استقلالی است و واقع آن همین است و این قضیه درست شدنی نیست و با فلسفه و هرچه خواندن و مطالعه هم درست نمیشود. بله، انسان به مسئله نزدیک میشود ولی مسئله حل نخواهد شد الاّ به شهود و به وجدان که انسان آن واقعیت را ادراک و لمس کند، آنوقت دیگر دراینصورت نگرشش عوض میشود گرچه تکلیفش به حال خود باقی میماند و اینجا جای جمع است.
مقام جمع؛ حفظ وحدت در عین اشتغال و تکلیف به کثرت
مقام جمع حفظ وحدت در عین اشتغال و تکلیف به کثرت است ولی این تکلیف به کثرتی که در اینجا میآید با آن تکلیفی که قبل از این شهود است زمین تا آسمان تفاوت میکند. این تکلیف، تکلیف خالص و پاک است و تکلیفی است که مزج با هوا و هوس نیست. تکلیفی که قبل بود همه میگفتیم که بله، ما مکلف هستیم و چه کنیم دیگر تکلیف است والاّ ما این کارها را نمیکردیم. بالأخره باید به تکلیف عمل کرد. حالا که میگویند: به تکلیف عمل کنید. میگوید که چه گفتی؟ من [به تکلیف عمل کنم]؟! برو پی کارت! خب چه بود؟! تو که میگفتی حالا میخواهم به تکلیف عمل کنم! میگوید که آقا برو بنشین. بهجای اینکه بیایی ریاست کنی برو در مسجد فقط نماز جماعت بخوان. چه [میگویی] آقا؟! تکلیف است اسلام و بیضۀ اسلام در خطر است! آقا آن کسی که به تو تکلیف کرده است خب همان الآن دارد میگوید که برو نماز بخوان. میگوید که نه آقا، اصلاً نمیشود! اینها همه برای این است که این تکلیف مزج با هوا است!
