
حقیقت وجود و تجلی آن در کثرات
تبیین وحدت وجود و زوال استقلال اشیاء در قیامت
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین حقیقت واحد وجود و کیفیت ظهور آن در صور و کثرات عالم میپردازند. بحث با تأکید بر بساطت و عدم انقسام حقیقت وجود آغاز شده و به این نکته میرسد که تمامی کمالات، اسماء و صفات، جلوههایی از همان حقیقت واحد هستند. در ادامه، با استناد به مبانی عرفانی و فلسفی، چگونگی نفی غیریت و استقلال اشیاء در پرتو قهر الهی تشریح میشود. استاد با عبور از این مبانی، به تفاوت نگاه انسان قبل و بعد از شهود حقیقت وحدت وجود پرداخته و بیان میکنند که چگونه این نگرش، صبغۀ افعال و تکالیف انسان را تغییر میدهد. در نهایت، با بررسی کیفیت دخول خداوند در اشیاء بدون ممازجه، این نتیجه حاصل میشود که تمامی عالم، مظاهر و تسبیحگوی ذات اقدس الهی هستند و زوال تعینات در قیامت، به معنای ظهور وحدت و قهر الهی است.
حقیقت وجود و تجلی آن در کثرات
8و الوجودُ لا یَقبَلُ الانقِسامَ و التَّجَزّی أصلاً خارجاً و عقلاً لِبَساطَتِهِ فَلا جنسَ لَهُ و لا فَصلَ لَهُ فَلا حَدَّ لَهُ کما عَلِمتَ و هوَ الَّذی یَلزَمُهُ جَمیعُ الکَمالاتِ و بهِ یَقومُ کُلٌ مِنَ الصِّفاتِ فَهو الحَیُّ العَلیمُ المریدُ القادرُ السَّمیعُ البَصیرُ المُتَکَلِّمُ بِذاتِهِ لا بِواسِطَةِ شَیءٍ آخر بِهِ یَلحَقُ الأشیاءَ کمالاتِها کُلَّها.
اصلاً وجود قبول انقسام و تجزی نمیکند چون واحد است، نه خارجاً قبول انقسام میکند و نه عقلاً، عقل نمیتواند وجود را تقسیم کند عقل میتواند ماهیت را تجزیه کند نه وجود را، چون بسیط است و جنس و فصل ندارد پس حد ندارد. اما جمیع کمالات وجود را لازم دارند و همۀ صفات قائم به وجود است. این وجود حی، علیم، مرید، قادر، سمیع، بصیر و متکلم است و ذاتاً اینطور است نه بهواسطۀ شیء دیگر و همۀ کمالات بهواسطۀ وجود ملحق به اشیاء میشود.
بَل هو الذی یَظهَرُ بِتجلّیهِ و تَحوُّلِهِ فی صوَرٍ مختلفةٍ بِصورِ تلکَ الکمالات فَیصیرُ تابعاً لِلذواتِ لأنَّها أیضاً وجوداتٌ خاصةٌ.
بلکه یک مقداری بالاتر برویم اصلاً وجود است که با تجلیات خودش و با تحولاتی که در خودش بهوجود میآورد در صور مختلفه به این صورت کمالات ظهور پیدا میکند و اصلاً خود وجود تجلی پیدا میکند. پس این وجود تابع برای ذوات در اینجا میشود چون خود ذوات همه وجودات خاصه هستند.
و کلُّ تالٍ مِن الوجوداتِ الخاصةِ مستهلکٌ فی وجودِ قاهرٍ سابقٍ علیه و الکلُّ مستهلکةٌ فی أحدیةِ الوجودِ الحقِ الإلهی مضمحلةٌ فی قَهرِ الأول و جلالِه و کبریائِه کما سَیأتی برهانُه.
هرچه از ناحیۀ معلول شما از وجودات خاصه درنظر بگیرید این در وجود قاهر که مافوق اوست فناء و استهلاک پیدا میکند. این همینطوری بالا و بالا میرود تا در مقام احدیت وجود مستهلک میشود که در آنجا دیگر اسم و وصفی راه ندارد و فقط خود ذات هست که تمام این وجودات خاصه و کل در قهر اول و در آن جنبۀ قاهریت و جلال و کبریائیت او مضمحل میشوند که آنجا مرتبۀ اندماج و محو و فناء همۀ صور و مظاهر است.
