اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر

مبانی فلسفی وجود ذهنی و جایگاه آن در هستی

تحلیل تفاوت وجود علمی و عینی در نظام هستی

0
اسفار
اسفار

آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین یکی از غامض‌ترین و کلیدی‌ترین مباحث فلسفی، یعنی مسئله «وجود ذهنی» می‌پردازند. بحث با تعریف جایگاه وجود ذهنی در برابر وجود خارجی آغاز می‌شود و این پرسش مطرح می‌گردد که آیا صورت‌های علمی که در ذهن نقش می‌بندند، صرفاً یک ارتباط ساده با خارج هستند یا حقیقتی مستقل دارند. در ادامه، با بررسی دیدگاه‌های حکما و نقد منکران وجود ذهنی، به این نکته اشاره می‌شود که وجود دارای مراتب است و وجود ذهنی، مرتبه‌ای از مراتب وجود علمی است که در نفس انسان ظهور می‌یابد. در بخش پایانی، استاد به تحلیل رابطه جعل فاعل با وجود و ماهیت پرداخته و با نقد برخی برداشت‌های سطحی، تبیین می‌کنند که چگونه کثرات عالم، ظهوراتِ وجودِ واحد حق‌تعالی هستند. این جلسه راهگشای فهم دقیق‌تر نسبت میان علم، وجود و آثار مترتب بر آن‌ها در نظام هستی است.

مبانی فلسفی وجود ذهنی و جایگاه آن در هستی

14
  • اعتراضى که در اینجا مى‌شود این است که مى‌گویند: خود ماهیّت هم قبل از این جعل، ممکن است که در ذهن شما حضور داشته باشد! مى‌گوییم که نه، مقام آن ماهیّت، مقام ثبوت و تقرّر است. وقتى جاعل، جعل را به ماهیّت مى‌زند، این ماهیّت را در خارج به‌یک‌نحوى درمى‌آورد که شما انتزاع وجود را از آن مى‌کنید، نه اینکه واقعاً ماهیّت موجود است بلکه ماهیّت درخارج متقرّر است. چون بالأخره بین ما و خدا باید یک فرقى باشد، به‌همین‌خاطر آمده‌اند به این نحو بین ما وخدا فرق گذاشته‌اند که وجود را به خدا نسبت داده‌اند چون خدا ماهیّت برنمى‌دارد و ماهیّت را به ما نسبت داده‌اند. بالأخره ما باید با خدا فرقى داشته باشیم؛ این فرق در این است که وجود مال او است و ماهیّت مال ما است.

  • آن وقت کلام حکماء در بحث اصالةالوجود این است که وجود مال هر دو است، تفاوت در این است که او ماهیّت ندارد و ما ماهیّت داریم. پس آیا جعل به وجود مى‌خورد یا به ماهیّت؟ اینکه اینها مى‌گویند جعل به وجود مى‌خورد در مقابل آن قائلین به اصالةالماهیّة است که مى‌گویند ماهیّت در خارج متقرّر است ولى موجود نیست یعنی شما از ماهیّت، انتزاعِ وجود مى‌کنید ولى ماهیّت در خارج موجود نیست. می‌گویند که این ماهیّت‌ها هستند و بعد هم از بین مى‌روند پس وجودشان کجاست؟ پس این یک تقرّرى بوده است که ثابت شده است، اسمش را ثبوت مى‌گذارند یعنى مى‌ترسند وجود بگذارند و بعد هم این ثبوت از بین مى‌رود.

  • حکماء مى‌گویند نه، جعل به وجود مى‌خورد یعنى آنچه که درخارج است وجود است و درستش هم همین است، یعنى ما غیر از وجود درخارج نمى‌بینیم؛ وجود ذات مى‌بینیم و وجود اعراض مى‌بینیم منتها ماهیّت را مى‌گویند امر اعتبارى است.

  • ما نسبت به این قضیّه بیانى داریم؛ مى‌گوییم ماهیّت که امر اعتباری‌ است نفسِ همان وجود است، بنابراین هم خود ذات وهم عوارض ذات که از آن تعبیر به ماهیّت مى‌کنیم همه جزء وجود هستند و خارج از وجود در اینجا چیزى نیست! با این بیان آن‌وقت کلام مرحوم آخوند هم قابل توجیه است.1

    1. تلمیذ: آیا اسلام تشویق به تعدّد زوجات می‌کند و آیا در تعدّد زوجات باید عدالت رعایت بشود تا این کار انجام بشود؟
      استاد: اسلام تشویق به تعدّد نمی‌کند، تشویق به اصلاح می‌کند. در اینجا ممکن است یک زنى بگوید که من این حقوق را از خودم سلب کردم، تو با من ازدواج کن و شب پیش من نیا، یا اینکه راجع به نفقه بگوید که من نیاز ندارم چون خودش شخصى است که متمکّن است. این مسئله در آنجایى است که خود انسان جلو مى‌رود و بعد هم با وعده‌هاى توخالى که بیا فلان و فلان می‌کنم، بعد یک‌دفعه زیر همه چیز مى‌زند، خدا مى‌گوید که این کار نامردى است.
      اگر یک زنى خودش بگوید که ما اصلاً شوهر مى‌خواهیم، پیش پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم مى‌آمدند؛ ﴿وَٱمۡرَأَةٗ مُّؤۡمِنَةً إِن وَهَبَتۡ نَفۡسَهَا لِلنَّبِيِّ﴾؛ در مورد زن مسلمانی که بخواهد خودش را به نبی ببخشد، دیگر مسئلۀ عدالت نیست چون خودت خواستى، حالا فرض بکنید که اگر چهار شب بشود نه شب یا سیزده شب اشکال ندارد. چون داریم که زن‌های پیغمبر صلّی الله علیه و آله و سلّم داریم یک وقتى سیزده‌تا بوده است، البتّه بعضی مى‌گویند تا سیزده‌تا هم رسیده است، نه اینکه در زمان واحد سیزده‌تا بوده‌اند. یا اینکه داریم مى‌آمدند پیش امام حسن علیه‌السّلام و درخواست می‌کردند که با آنها ازدواج کنند؛ بالأخره امام حسن علیه‌السّلام هم خوش‌قیافه و خوشگل بوده‌اند و هم نیّتشان خیر بوده است مى‌خواستند بالأخره آتش جهنّم بر آنها حرام بشود، خدا شانس بدهد! على‌کلّ‌حال بالأخره امام حسن علیه‌السّلام هم ردّشان نمى‌کردند.
      یعنى همین‌طور که گفتم اصلاً فرهنگ سابق این‌طور نبوده است، چطور الآن یک نفر بیاید و بخواهد ازدواج مجدّد بکند مى‌گویند: اِه! مى‌خواهد ازدواج بکند! درحالی‌که یک امر عادى است، بیچاره مى‌خواهد زن بگیرد! در سابق تعدّد زوجات جزء فرهنگ بوده است، بد و قبیح نبوده است، یک امر عادى بوده است. لذا از نقطۀنظر ازدواج هم مردم خیلى راحت بودند؛ مثلاً راحت ازدواج مى‌کردند، حتّى بزرگ‌ترها با پانزده و بیست ساله ازدواج می‌کردند، چون اوّلاً خود زن به‌خاطر یک مسائلى می‌خواسته است، مثلاً یا مالى داشته است یا سرپرستى نداشته است، یا می‌گفتند باید عاقل باشد، الآن جامعه واقعاً خیلی گرفتار است.
      اگر مسئله‌ای هم پیدا مى‌شد، طلاق هم یک امر عادى بود؛ مثلاً اگر دلش نمى‌خواست می‌گفتند برو و با هر کسى که مى‌خواهى ازدواج بکن، یا مثلاً اگر مرد مى‌مرد زنش راحت مى‌رفت ازدواج مى‌کرد، ما نداریم که زنى مانده باشد. خلاصه از نقطۀنظر اجتماعى در آن زمان گرفتارى از نظر زوجیّت کم بود. متأسّفانه الآن با این فرهنگ غربى که در همۀ ممالک حتّى ممالک عربى آمده است، البتّه در سعودى نه ولى مثلاً در لبنان این مسئله هست، در عراق بایستى کمتر باشد، در ایران این مسئله خیلى شدید است باز الآن یک مقدارى بعد از انقلاب بهتر شده است. این مسئله اصلاً موجب شد که خیلى آمار افرادی که ازدواج نکرده‌اند بالا برود و از آن طرف فساد بالا برود، خوب فرد دارد دیگر زنا مى‌کند!
      این یک مسئله و قضیّۀ واقعى است! البتّه ما چون در ارتباط با افراد هستیم باز شما هم باید کم و بیش اطّلاع داشته باشید، بالأخره من در جریان هستم، واقعاً احساس نیاز مى‌شود، آدم چه‌کار باید بکند؟ بنده الآن مى‌توانم بیایم به یک نفر بگویم که آقا برو فلان زن را بگیر؟! پدر ما را درمى‌آورند، خانه‌مان را هم‌ به هوا مى‌برند! درحالتى‌که مراجعه به ما خیلى زیاد است من نمى‌توانم چنین کاری بکنم، صریحاً دارم به شما مى‌گویم که واقعاً مراجعه زیاد است.
      بالأخره این مسئله یک واقعیّت است، ما با واقعیّت که نمى‌توانیم مبارزه و مقابله بکنیم! وقتى که زن نیاز دارد و در نامه دارد نیازش را به من مى‌نویسد حالا من چه کار بکنم؟ من واقعاً ناراحت هستم! بندگان خدا یک عدّه‌اى هستند که عفیف هستند، به هر کسى نمى‌توانند رجوع بکنند، با آبرو هستند، با خانواده هستند، یعنى تو خیابانى نیستند، افراد محترمی هستند. فقط و فقط یک ابراز محبتّى مى‌خواهند، یک احساس اینکه اسم شوهرى بالاى سرشان است، گاه‌گاهى حالا شوهر به آنها سر مى‌زند، دلشان خوش است به اینکه توجّهى به آنها مى‌کنند، خودشان فى‌حدّنفسه به همین مقدار قانع هستند.
      در سابق پیغمبر صلّی الله علیه و آله و سلّم در مسجد مدینه مى‌آمدند و می‌فرمودند که فلان دختر شوهر مى‌خواهد، آیا کسى هست؟ از آن طرف یکى بلند مى‌شد و همان‌جا فى‌المجلس پیغمبر صلّی الله علیه و آله و سلّم آن را به عقدش در مى‌آوردند! این مسئله بوده است و اشکالى هم نداشته است؛ زن مى‌آمد پیش پیغمبر صلّی الله علیه و آله و سلّم و می‌گفت یا رسول‌الله من شوهر مى‌خواهم. مى‌فرمودند که بایست اینجا! مى‌رفتند در مسجد و می‌فرمودند که یکى جلوی درب ایستاده است، این هم خصوصیّاتش است آیا کسى حاضر است؟ بالأخره یکى بلند مى‌شد و این صابون را به تنش مى‌مالید و یا على مى‌آمد ازدواج مى‌کرد، حالا یا زن داشت یا نداشت! در بین علماى سابق هم داریم که مثلاً یک چنین مسئله و قضیّه‌اى بوده است که افراد خودشان اقدام مى‌کردند و پیشنهاد مى‌دادند ولى الآن این‌طور نیست، آن‌وقت دیگر این مشکلات و ناراحتى‌ها هم هست.
      درحالتى‌که در اسلام شرط اوّلیّه براى زندگى و سلوک آرامش است یعنى درست بر خلاف این تصویرى که ما الآن از ازدواج داریم. باید با آرامش و راحتى سلوک کرد، انسان با آرامش باید این امور را انجام بدهد و یک چنین چیزى که حتماً انسان باید چیزى را بر خودش حتم بکند نیست. حالا یک وقت همین‌طور که گفتم یک مسائل مجازى و اعتبارى است یعنى در واقع یک نوع تمایل مصنوعى است که به‌واسطۀ بعضى از اغراض و جهات پیدا مى‌شود، آن اصلاً براى سالک خوب نیست و ضرر هم دارد، ولی یک وقتى نه، واقعاً یک نفر مشکل دارد، مثلاً مشکلات خانوادگى دارد که إلى ماشاءالله هست و بسیارى از این مشکلات برگشتش به بعضى از روابط برمی‌گردد، وقتى که یک نفر واقعاً مشکل دارد، ما به او بگوییم در همین اشکال بمان! نه، یک چنین چیزى را نمى‌توانیم به او بگوییم.
      مرحوم آقا من مى‌دانم به یک نفر گفتند که شما برو ازدواج مجدّد بکن، ولی به بقیه نگفتند! آن یک نفر را من مى‌دانم و اسم نمى‌برم ولى بقیّه خودشان آمدند گفتند. اگر کسى بگوید که آقا به من گفته‌اند که بروم این کار را بکنم از نظر من این مسئله مردود است، چون من در جریان هستم و از خود آقا هم پرسیده‌ام. بله، طرف مى‌آمد و مى‌گفت که تمایل دارم و مى‌خواهم ازدواج مجدّد بکنم می‌گفتند که اشکالى ندارد بفرمایید، البتّه به بعضی هم نهى مى‌کردند، این طرف هم هست. ولى به کسى نگفتند که شما برو ازدواج کن!
      درعین‌حال به اعتقاد من نظرشان این بوده است که اگر زنى نیاز دارد باید تحت تکفّل قرار بگیرد، این نظر ایشان بود و من دارم مى‌گویم، یا اینکه اگر مردى واقعاً بعضى از مشکلات را دارد باید این قضیّه را به‌عنوان یک درمان مورد توجّه قرار بدهد. این هم نظر ایشان بود، من با ایشان صحبت کردم البتّه خود ایشان نمى‌آمدند اعلام بکنند ولى بالأخره این قضیّه نظر ایشان بوده است و حالا ما آن مسئله را دیگر آمدیم مطرح کردیم‌ تا شبهه‌اى نباشد، حالا دیگر صلاح مملکت خویش خسروان دانند.
      تلمیذ: انسان تکویناً عدالت را حدّاقل از جهت محبّت نمى‌تواند رعایت بکند!
      استاد: بله، همین‌طور است، امکان ندارد؛ آیا خود پیغمبر صلّی الله علیه و آله و سلّم هم نسبت به زن‌هایشان اینطور بودند؟! ماریه را بیشتر از بقیّه مى‌خواستند حالا به هر جهتى که مى‌خواهید بگویید. وقتى مرد ببیند که یک زنش اطاعت مى‌کند و یکى اطاعت نمى‌کند معلوم است که آن را بیشتر مى‌خواهد. بالأخره مسئلۀ ازدواج یک قضیّه‌اى است که قسمت مهمّش به واقعیّت‌ها و تمایلات و خصوصیّات نفسانى برمى‌گردد.