اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

مبانی وجود ذهنی و قدرت نفس بر ابداع صور

تبیین جایگاه نفس در خلق صور مجرد و مادی

0
اسفار
اسفار

آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین مبانی فلسفی «وجود ذهنی» و مراتب مختلف هستی می‌پردازند. بحث با بررسی اطوار گوناگون وجود آغاز می‌شود که در آن، جوهر واحد می‌تواند در نشئه‌های مختلف، از تجرد محض تا تعلق به ماده، ظهور یابد. در ادامه، محور اصلی بحث بر قدرت نفس انسان متمرکز می‌شود؛ نفسی که به دلیل سنخیت با عالم ملکوت، توانایی ابداع صور علمیه و عینیه را داراست. استاد با تشریح نحوه صدور معجزات توسط انبیاء و اولیاء، توضیح می‌دهند که چگونه یک ولیّ خدا با اراده و اشراف بر عالم مثال، می‌تواند صورتی را از عالم ملکوت به عالم ماده تنزل داده و به آن عینیت ببخشد. این جلسه با تحلیل مناطِ عالمیّت و تفاوت میان قیام حلولی و قیام صدوری صور در نفس، به پایان می‌رسد تا روشن شود چگونه نفس انسان می‌تواند بدون نیاز به ابزار مادی، در عالم خارج تصرف کند.

مبانی وجود ذهنی و قدرت نفس بر ابداع صور

6
  • اقسام ارتباط نفس با صُوَر علمیّه

  • منظور از این مسئله همان‌طور که مرحوم آخوند مى‌فرمایند این است که آن ذواتى که در عالَم ملکوت هستند قدرت بر ابداع و اصدار صُوَر علمیّه دارند، حالا جنبۀ عینى آنها هم خودش در عالَم ملکوت به‌جاى خود محفوظ است ولى صُوَر علمیّه، صُوَر عالَم عقول و انوار مى‌تواند از ایشان بروز و ظهور پیدا بکند. خود نفس هم از آنجا که مربوط به عالَم ملکوت است مى‌تواند اصدار این صُوَر علمیّه را بنماید. این جهت در نفس ممکن است به چند قِسم باشد، یا اینکه ما قائل باشیم براینکه محلّ این صُوَر، نفس است یعنى عارض بر نفس مى‌شوند و نفس، محلّ قابل براى این صُوَر علمیّه است. بنابراین نفس به‌لحاظ قابل، متّصف به این صُوَر مى‌شود؛ مثل اینکه اگر کیف عارض به یک محلّى بشود، آن محل متّصف به این کیف مى‌شود، اگر بیاض، عارض بر یک محلّى بشود، آن محل متّصف به أبیض مى‌شود، اگر سواد، عارض بر یک محلّی بشود، آن محل متّصف به أسود مى‌شود و امثال‌ذلک.

  • یا اینکه نه، این صرفاً عارض بر آن نمى‌شود بلکه خود این نفس ایجاد مى‌کند و جنبۀ فاعلى براى بروز و ظهور این صُوَر دارد یعنى از خارج صورتى عارض بر نفس نمى‌شود بلکه خود نفس مى‌نشیند و خلق مى‌کند، و این خلق موجب مى‌شود که این صُوَر قیام به نفس داشته باشند ولى قیامشان، قیام صدورى است نه قیام حلولى مانند قیام عَرَض به معروض و موضوع خودش.

  • قِسم سوّم این است که عالِم با آن صورت علمیّه یکى است و آن در جایى است که نفس، علم حضورى به ذات خودش دارد، که دیگر در اینجا عالِم و معلوم در نفس‌الأمر یکى هستند، مثل همین که ما احساس وجودِ خود را مى‌کنیم. یک وقتى ما احساس مى‌کنیم که الآن ما نشسته‌ایم، این علم در اینجا علم حصولى است یعنى این اِشعار به شعور و ادراک این مُدرَک، علم حصولى مى‌شود، در خود مى‌آید که من الآن اینجا نشسته‌ام و شما در اینجا نشسته‌اید! ولی یک وقتى این‌طور نیست، چه بخواهیم و چه نخواهیم خود را ادراک مى‌کنیم که آن ادراک یک جنبۀ علمى، وجدانى و حضورى دارد، یعنی لازم نیست کسى به ما تذکّر بدهد بلکه همین‌قدر که خودمان، خودمان را احساس مى‌کنیم کافى است.