
مبانی وجود ذهنی و قدرت نفس بر ابداع صور
تبیین جایگاه نفس در خلق صور مجرد و مادی
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین مبانی فلسفی «وجود ذهنی» و مراتب مختلف هستی میپردازند. بحث با بررسی اطوار گوناگون وجود آغاز میشود که در آن، جوهر واحد میتواند در نشئههای مختلف، از تجرد محض تا تعلق به ماده، ظهور یابد. در ادامه، محور اصلی بحث بر قدرت نفس انسان متمرکز میشود؛ نفسی که به دلیل سنخیت با عالم ملکوت، توانایی ابداع صور علمیه و عینیه را داراست. استاد با تشریح نحوه صدور معجزات توسط انبیاء و اولیاء، توضیح میدهند که چگونه یک ولیّ خدا با اراده و اشراف بر عالم مثال، میتواند صورتی را از عالم ملکوت به عالم ماده تنزل داده و به آن عینیت ببخشد. این جلسه با تحلیل مناطِ عالمیّت و تفاوت میان قیام حلولی و قیام صدوری صور در نفس، به پایان میرسد تا روشن شود چگونه نفس انسان میتواند بدون نیاز به ابزار مادی، در عالم خارج تصرف کند.
مبانی وجود ذهنی و قدرت نفس بر ابداع صور
7نفسِ علم حضورى ما به ذات، أدَلُّ الدَّلیل بر وجود ما
أدَلُّ الدَّلیل بر وجود ما، نفسِ علم حضورى ما به ذات خود ما است. کسی خودش را فراموش میکرد، برای همین یک کدو در گردنش انداخت که خودش را گم نکند، شخصی آمد کدو را برداشت و به گردن خودش انداخت، گفت:
اگر تو منى پس من کِیَم *** اگر من مَنَم پس کو کدوى گردنم1 باید به او گفت که تو هستى ولی خودت را یادت رفته است، به بعضى باید تذکّر داد که کجا دارید مىروید؟!
آنکس که بداند و بداند که بداند *** اسب شرف از گنبد گردون بجهاند آنکس که بداند و نداند که بداند *** بیدار کنیدش که بسی خفته نماند آنکس که نداند و نداند که نداند *** در جهل مرکّب ابدالدّهر بماند آنکس که بداند و نداند که بداند، منظور ما اینها هستند، بیدارش نمایید که بس خفته نماند! به بعضى باید تذکّر داد که بابا شما هستید و شما اینطور هستید، تا کى در غفلت هستید؟! و آن کس که بداند و نداند که بداند یعنی نمىداند که چه استعداد و قابلیّتى دارد و دارد راه را اشتباه مىرود، این را باید بیدار کرد.
یک شعر دیگر هم داریم که یادمان رفت:
آنکس که نداند و بداند که نداند *** لنگان خَرَکخویش بهمنزل برساند2برساند بالأخره متابعت مىکند، نمىداند ولى مىداند که خبر ندارد، قضیّه را دنبال مىکند، بدبخت آن کسى است که نداند و نمىداند که نمىداند، این دیگر جهل مرکّب است و نمیشود کاریش کرد!
آن شب یادتان مىآید رفتیم خانه آقاى...، پدرش آنجا بود مىگفت که مرحوم آقاى دستغیب مىگفتند: بعضی خواب هستند، اینها را مىشود بیدار کرد، آدم صدا مىزند، با پا مىزند بالأخره بیدار مىشوند، ولى بعضی خودشان را به خواب مىزنند، این را نمیشود کاریش کرد، خودتان را به خواب نزنید! بله، دیگر اینها نمىدانند و نمىدانند که نمىدانند یعنى مسئله آنها مسئلۀ جهل مرکّب است.
- . روح مجرّد، ص 164.
- . معراج السعادة؛ منتسب به ابن یمین خراسانی، متوفّی 743 ق.
