
اثبات وجود ذهنی از طریق تصور معدوم
تحلیل براهین فلسفی بر امکان علم به امور غیرموجود
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به بررسی نخستین طریق از براهین اثبات وجود ذهنی میپردازند. محور اصلی بحث، تحلیل این پرسش است که چگونه ذهن انسان میتواند به اموری که در خارج وجود ندارند یا حتی ممتنع هستند، علم پیدا کند. ایشان با تبیین این نکته که علم به معدوم مطلق ممتنع است، نتیجه میگیرند که برای تحقق این علم، باید صورتی از آن در ذهن موجود باشد که متمایز از سایر معدومات است. در ادامه، ضمن بررسی جایگاه علم اجمالی و تفصیلی در علم الهی، به تبیین ماهیت اعتباری زمان و نسبت آن با استمرار وجود مادی پرداخته میشود. این بحث با نقد دیدگاههای مادی درباره تجزیهپذیری ماده و تبیین دیدگاه فلسفی در باب جوهر فرد و تقسیمپذیری نامتناهی ماده به پایان میرسد تا زمینهای برای درک دقیقتر نحوه حضور صور علمی در ذهن فراهم آید.
اثبات وجود ذهنی از طریق تصور معدوم
توضیحات:
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به بررسی نخستین طریق از براهین اثبات وجود ذهنی میپردازند. محور اصلی بحث، تحلیل این پرسش است که چگونه ذهن انسان میتواند به اموری که در خارج وجود ندارند یا حتی ممتنع هستند، علم پیدا کند. ایشان با تبیین این نکته که علم به معدوم مطلق ممتنع است، نتیجه میگیرند که برای تحقق این علم، باید صورتی از آن در ذهن موجود باشد که متمایز از سایر معدومات است. در ادامه، ضمن بررسی جایگاه علم اجمالی و تفصیلی در علم الهی، به تبیین ماهیت اعتباری زمان و نسبت آن با استمرار وجود مادی پرداخته میشود. این بحث با نقد دیدگاههای مادی درباره تجزیهپذیری ماده و تبیین دیدگاه فلسفی در باب جوهر فرد و تقسیمپذیری نامتناهی ماده به پایان میرسد تا زمینهای برای درک دقیقتر نحوه حضور صور علمی در ذهن فراهم آید.
اثبات وجود ذهنی از طریق تصور معدوم
10پس مسئله و قضیّۀ زمان به امر اعتبارى برمىگردد و روىاینجهت علم تفصیلى پروردگار متعال نسبت به تمام مخلوقات در عین اجمال که هنوز بروز و ظهور زمان خارجى براى ما پیدا نکرده است و به این جهت ما اسمش را مقام اجمال مىگذاریم، براى پروردگار بروز و ظهور تفصیلى دارد یعنى تمام اشیاء در آن مقام، بروز و ظهور تفصیلى دارند منتها این بروز و ظهور تفصیلى در این ظرف ما باید همراه با زمان انجام بگیرد.
تنظیر مسئلۀ بداء برای علم اجمالی پروردگار
این مسئله دقیقاً مانند مسئلۀ بداء است؛ بداء عبارت است از خفاى مشیّت و تقدیر پروردگار و تبدّل آن تقدیر و مشیّت بِتَقدیرٍ آخَرَ و بِمَشیَّةٍ أخرىٰ عِندنا لا عَندَ اللهِ! بداء در نزد ما این است که منبابمثال در تصوّر ما این است که امام بعد از امام صادق علیهالسّلام، اسماعیل بن جعفر علیهماالسّلام باشد ولی بداء حاصل مىشود و امامت به موسى بن جعفر علیهماالسّلام منتقل مىشود. یا بداء در نزد ما این است که منبابمثال امامت بعد از امام هادى علیهالسّلام به فرزندشان سیّد محمّد علیهالسّلام منتهى مىشود، درحالیکه حضرت در نزدیک بَلَد مریض مىشوند و از دنیا مىروند. و همه خیال مىکردند که حضرت سیّد محمّد علیهالسّلام با آن جلالتِ قدرى که دارد امام بعد از حضرت امام هادى علیهالسّلام است، چون از حضرت امام حسن عسکرى علیهالسّلام بزرگتر بودند، حضرت سیّد محمّد خیلى داراى جلالت و قدر و عظمت است. ولى بداء و خفاء این مسئله مربوط به ما است، امّا آیا خود امام علىّ النّقى علیهالسّلام نمىدانستند که امامت بعد از ایشان به چه کسى میرسد؟! درحالیکه اسامى تمام ائمّه علیهمالسّلام را حتّى پیغمبر اکرم صلّی الله علیه و آله و سلّم هم فرمودهاند و این اسامى در کتب عامه هم موجود است.1
بنابراین این مسئله مانند مسئلۀ بداء است. و ادراک واقعى این قضیّه یعنی مسئلۀ کیفیّت تلفیق بین مقام اجمال و مقام تفصیل در علمِ حق، اسرار بسیار عظیمى را از جلوى چشمان انسان برمىدارد و معظلات بسیار مهمّى را حل میکند.
- . فرائد السمطین ج 2، ص 136 تا ص 141، باب 32: فى حدیثِ اللوحِ الّذى کَتَبَ اللهُ فیه أو امر بعض کِرام الکاتبین بأن یَکتب فیه، أسماء أوصیاء رسول الله صلى الله علیه و آله، ثمّ أهداه إلى نبیّه، فأهداه النَّبىّ صلَّى الله علیه و آله إلى امّ الأوصیاء فاطمةَ صلواتُ الله علیها: حدیث 432 ـ 435؛ امام شناسى، ج 13، ص 434.
