اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر

اثبات وجود ذهنی از طریق تصور معدوم

تحلیل براهین فلسفی بر امکان علم به امور غیرموجود

14٬168
اسفار

آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به بررسی نخستین طریق از براهین اثبات وجود ذهنی می‌پردازند. محور اصلی بحث، تحلیل این پرسش است که چگونه ذهن انسان می‌تواند به اموری که در خارج وجود ندارند یا حتی ممتنع هستند، علم پیدا کند. ایشان با تبیین این نکته که علم به معدوم مطلق ممتنع است، نتیجه می‌گیرند که برای تحقق این علم، باید صورتی از آن در ذهن موجود باشد که متمایز از سایر معدومات است. در ادامه، ضمن بررسی جایگاه علم اجمالی و تفصیلی در علم الهی، به تبیین ماهیت اعتباری زمان و نسبت آن با استمرار وجود مادی پرداخته می‌شود. این بحث با نقد دیدگاه‌های مادی درباره تجزیه‌پذیری ماده و تبیین دیدگاه فلسفی در باب جوهر فرد و تقسیم‌پذیری نامتناهی ماده به پایان می‌رسد تا زمینه‌ای برای درک دقیق‌تر نحوه حضور صور علمی در ذهن فراهم آید.

اثبات وجود ذهنی از طریق تصور معدوم

توضیحات:

آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به بررسی نخستین طریق از براهین اثبات وجود ذهنی می‌پردازند. محور اصلی بحث، تحلیل این پرسش است که چگونه ذهن انسان می‌تواند به اموری که در خارج وجود ندارند یا حتی ممتنع هستند، علم پیدا کند. ایشان با تبیین این نکته که علم به معدوم مطلق ممتنع است، نتیجه می‌گیرند که برای تحقق این علم، باید صورتی از آن در ذهن موجود باشد که متمایز از سایر معدومات است. در ادامه، ضمن بررسی جایگاه علم اجمالی و تفصیلی در علم الهی، به تبیین ماهیت اعتباری زمان و نسبت آن با استمرار وجود مادی پرداخته می‌شود. این بحث با نقد دیدگاه‌های مادی درباره تجزیه‌پذیری ماده و تبیین دیدگاه فلسفی در باب جوهر فرد و تقسیم‌پذیری نامتناهی ماده به پایان می‌رسد تا زمینه‌ای برای درک دقیق‌تر نحوه حضور صور علمی در ذهن فراهم آید.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00

اثبات وجود ذهنی از طریق تصور معدوم

9
  • بله، کیفیّت اعتبار زمان در اعتبارِ معتبر است، من می‌خواهم که بیست و چهار ساعت را تبدیل به شانزده ساعت بکنم، چه اشکالى دارد؟! آیه نیامده است که باید این‌طور باشد! آیا مردم در زمان پیغمبر صلّی الله علیه و آله و سلّم شبانه‌روز را بیست و چهار ساعت مى‌دانستند؟! حتّى خیال نکنید اینکه ما در روایات داریم که فَجَلَسَ عِندَهُ ساعَةً،1منظور شصت دقیقه است، بلکه یعنى یک چند دقیقه! مثلاً ده دقیقه را در زمان سابق مى‌گفتند که فَلَبِسَ ساعَةً! من‌باب‌مثال وقتی می‌گوید که فَلَبِسَ ساعَةً فالتَفَتَ عَلَیهِ؛ یعنى یک ساعت پیش منصور دوانقى نشسته بود و بعد از یک ساعت منصور دوانقى سرش را برگرداند! نه منظور یک برهه‌اى از زمان و یک مقدار خاصّى از زمان است نه اینکه یک ساعت منظور است.

  • مثلاً بعضی از این آقایان اطبّاء هستند که وقتى آدم وارد مطبشان مى‌شود خودش را بی‌خود به کاری مى‌زند و سرش را مشغول به کارى مى‌کند که مثلاً من سرم گرم است و مشغول هستم، حالا مریض نشسته است بعد از یک مدّت و ساعتی سرش را برمی‌گرداند و می‌گوید که بفرمایید! یک‌دفعه ما رفته بودیم پیش یک طبیبی در طهران، بندۀ خدا خیلى هم سرش شلوغ بود. من وقتی داخل مطب رفتم دیدم دارد براى من فیلم درمى‌آورد؛ تا دیدم سرش را پایین انداخته است من هم یک روزنامه برداشتم و شروع کردم به خواندن! گفت: بفرمایید! گفتم: سرتان را بالا کنید تا بفرمایم! گفت: گوشم با شما است! گفتم: من مى‌خواهم چشمتان هم با من باشد! یک نگاهى به ما کرد، دید تا حالا یک چنین مریضى نیامده است، خیلى خودش را جمع کرد.

  • گفتم: آقاجان رسم معاشرت بر این است وقتى که یک شخصی بر انسان وارد مى‌شود به او سلام بکنند و احترامش را نگه دارند، درست است که مریض به طبیب مراجعه مى‌کند و به او نیاز دارد ولى طبیب هم باید مراعات حال مریض را بکند و رعایت احترام او را داشته باشد! دیگر با هم رفیق شدیم و الآن هم با هم رفیق هستیم، از اطبّاء خیلى معروف جرّاحى پلاستیک معروف طهران است.2

    1. . رجال الکشی، ص 587:
      «عن أحمد بن محمّد بن أبى‌نَصر البَزَنطى، قال: دخلتُ على أبى‌الحسن علیه‌السّلام أنا و صَفوان بن یحیى و محمّد بن سنانٍ، و أظنّه قال: ”عبدالله بن المغیرةَ أو عبدالله بن جندب و هو بَصرِى“ قال: ”فجلسنا عنده ساعةً ثمّ قُمنا ...“.»
    2.  . تو خودت را بی‌خودی وادار به کاری می‌کنی که یک ساعت مریض را نگه بداری؟! مى‌گویند یک دکترى بود تازه مطب زده بود منتها هنوز بندۀ خدا مشترى نداشت. بعد برای مطب هنوز خط تلفن نکشیده بودند یعنی تقاضا داده بود ولی هنوز خط تلفن را وصل نکرده بودند؛ این دکتر وقتی مریض می‌آمد همین‌طوری گوشی را برمی‌داشت و صحبت می‌کرد یعنی دارد با یک مریضی صحبت می‌کند.
      یک‌دفعه شخصی با یک کیف در دستش وارد مطب شد، دید این دارد با تلفن صحبت می‌کند. دکتر گفت: بفرمایید؟ گفت: آمده‌ام خط تلفنتان را وصل بکنم! این یک کسى تعریف مى‌کرد و می‌‌گفت که من خودم ناظر این جریان بودم در همان زمان شاه، یک بنده خدایى بود طبیب عمومى در خیابان شهباز بود.
/ 0