
اثبات وجود ذهنی از طریق تصور معدوم
تحلیل براهین فلسفی بر امکان علم به امور غیرموجود
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به بررسی نخستین طریق از براهین اثبات وجود ذهنی میپردازند. محور اصلی بحث، تحلیل این پرسش است که چگونه ذهن انسان میتواند به اموری که در خارج وجود ندارند یا حتی ممتنع هستند، علم پیدا کند. ایشان با تبیین این نکته که علم به معدوم مطلق ممتنع است، نتیجه میگیرند که برای تحقق این علم، باید صورتی از آن در ذهن موجود باشد که متمایز از سایر معدومات است. در ادامه، ضمن بررسی جایگاه علم اجمالی و تفصیلی در علم الهی، به تبیین ماهیت اعتباری زمان و نسبت آن با استمرار وجود مادی پرداخته میشود. این بحث با نقد دیدگاههای مادی درباره تجزیهپذیری ماده و تبیین دیدگاه فلسفی در باب جوهر فرد و تقسیمپذیری نامتناهی ماده به پایان میرسد تا زمینهای برای درک دقیقتر نحوه حضور صور علمی در ذهن فراهم آید.
اثبات وجود ذهنی از طریق تصور معدوم
4مقصود از علمِ اجمالی حق
این یک مطلب در باب علم اجمالى و تفصیلى است که ما باید آن را درنظر داشته باشیم؛ چون اگر مقصود از علم اجمالى، عدمِ حصول علم تفصیلى براى ذات پروردگار است، این عین نقص، فقر و استعداد است، و اگر مقصود از علم اجمالى ـ که حکماء هم همین را مىگویند ـ این است که وجودِ عینى تمام اشیاء در علم عنائى حق به علم حضورى بهنحو اجمال است. ما واقعاً معناى این اجمال را نمىفهمیم چه چیزی است، آیا معناى اجمال معنی همان دانۀ سیبى است که بالقوّه مىتواند تبدیل به یک شجر با سیبهاى زیاد در یک کمیّت زیاد بشود؟
اگر معنایش این است، پس چگونه ممکن است که صورت تفصیلیّۀ اشیاء در مرتبۀ عدم براى ذاتِ بارى واضح و روشن باشد، یعنی قبل از اینکه این دانۀ سیب وجود خارجى پیدا بکند و تبدیل به یک شجر کبیر با کمیّت معتنابهى از سیب بشود، دراینصورت چگونه ممکن است که ما تصوّر یک چنین مآلى را داشته باشیم؟ یعنى آیا مىتوان گفت که ما تصوّر یک درختى را بکنیم که از این دانۀ سیب متولّد مىشود، یعنی تولّد آن را قبلاً پیشبینى بکنیم؟ آیا این محال نیست؟ مگر اینکه در عالَم ذهن خود صورتى را برای آن بتراشیم و صورتى را نقش ببندیم حالا موافق باشد با آن صورت تفصیلیّۀ خارجیّه که ده سال دیگر تحقّق پیدا مىکند یا موافق نباشد. و دراینصورت ممکن است در آن صورت ذهنیّه ما یک شاخه از این طرف رفته باشد امّا در آن درختی که ده سال دیگر تحقّق پیدا مىکند آن شاخه از طرف دیگری رفته باشد. مستحیل و ممتنع است که تمام برگها، شاخهها و دانههاى سیب عیناً در سر جاى خودشان باشند چون المَعدومُ لا یَتَعَلَّقُ بِهِ العِلمُ؛ به معدوم، علم تعلّق نمىگیرد.
راجع به بارى تعالى هم همینطور است، یعنی چگونه ممکن است که صُوَر تفصیلى اشیاء در علمِ حق و بارى وجود داشته باشند درحالتىکه خود آن اشیاء هنوز در خارج وجود ندارند؟! مگر یک چنین چیزى امکان دارد؟! اینطور نبوده است که خدا یک پروندهاى درست کرده باشد و اوّل، عکس اشیاء را در آنجا نقّاشى کرده باشد و بعد آنها را یکىیکى مطابِق این عکس در خارج محقّق مىکند. آنطور که حکماء مىگویند خود عینیّت اشیاء بهنحو اجمال در علمِ حق موجود و مندمج است، یعنى آن صورت خارجى موجود است منتها بهنحو اجمال.
