
تحلیل امکان جمع لحاظ آلی و استقلالی در وجود ذهنی
بررسی تطبیقی نسبت میان مرآتیت و تشخص در ادراکات ذهنی
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین دقیق نسبت میان دو نوع نگاه به وجود ذهنی میپردازند. بحث با طرح دیدگاه مرحوم مرحوم آخوند درباره دوگانگی لحاظ آلی و استقلالی در ادراکات آغاز میشود. استاد با نقد این دیدگاه و بهرهگیری از مثالهای عرفی و فلسفی، استدلال میکنند که میان این دو لحاظ منافاتی وجود ندارد. ایشان با تفکیک میان معنای حرفی که در آن لحاظ استقلالی ممتنع است و وجود ذهنی که میتواند همزمان دارای تشخص و جنبه حکایتگری باشد، به تبیین این حقیقت میپردازند که چگونه یک صورت ذهنی در عین جزئی بودن، میتواند مرآت و حکایتگر از خارج باشد. در نهایت، این بحث با تأکید بر لزوم تشخیص اعتباریات از واقعیات و عبرت گرفتن از سرنوشت بزرگان علم، به این نتیجه میرسد که جمع میان این دو لحاظ در وجود ذهنی نهتنها ممکن، بلکه لازمه فهم دقیق مراتب ادراک است.
تحلیل امکان جمع لحاظ آلی و استقلالی در وجود ذهنی
8شرطیّت تصوّر معانى حرفی در استعمال آنها
پس اصلا امکان ندارد که شما مسئلۀ استقلالیّت و آلیّت را هم با هم درنظر بگیرید، بله شاید منظور شما این است که ما معنای ابتدائیّت را تصوّر میکنیم یعنی تصوّر معناى ابتدائیّت، شرطِ استعمال مِن در این قضیّه است، یعنی تا شما معناى ابتدائیت را تصوّر نکنید و مِن و إلى را با مراجعۀ به لغت تشخیص ندهید، در جاى مِن، مِن نمیگویید و مثلاً بهجاى مِن، فى مىگویید، سِرتُ فِى البَصرَةِ؛ در بصره سیر کردم یعنى دور بصره گشتم.
چرا مىگویید سِرتُ مِن البَصرَةِ؟ بهجهت اینکه معناى ابتدائیّت را تصوّر کردهاید. آن ابتدائیّت معناى مِن است ولى در موقع استعمال آن معناى ابتدائیّت را دیگر شما استعمال نمىکنید؛ مِن را استعمال مىکنید، مِن که معناى ابتدائیّت دارد لحاظ آلى میشود پس دیگر ما نمىتوانیم بهلحاظ استقلالى به این نظر بکنیم چون لحاظ استقلالى در وقتى است که خود مِن به تنهایى و بدون توجّه به فعل و اسمى که این طرف وآن طرفش است بتواند آن معنا را بدهد و آن وقتى است که سیرى در کار نباشد، بصرهاى هم در کار نباشد و شما فقط بخواهید معانى مِن را بیان بکنید.
منبابمثال واضع لغت مِن را براى چه وضع کرده است؟ مىگویید که مِن را براى ابتدائیّت وضع کرده است، این مىشود مبتدا و لحاظ استقلالى. استقلال یعنى خودش، یعنى دیگر در وجود نیست، وجودش وجود فى غیره نیست، وجود مِن الآن فى غیره است یعنى در سیر و بصره منطوى و مخفی شده است؛ یک سِرتُ و یک بصره داریم که یک مِن از داخل این سِرتُ مِن البَصرة بیرون آمد، این ابتدائیّت از بین سِرتُ و بصره بیرون مىآید که جهتش فرق مىکند.
حالات متصوّره برای وجود نسبت به لحاظ آلی و استقلالی
علىکلّحال اینطور نیست که در هر کجا لحاظ استقلالى بشود در آنجا لحاظ آلى بودن محال باشد. مثلاً در مورد وجود که لحاظ استقلالى در آنجا مىشود کرد ممکن است سه حالت داشته باشد: یک شخص لحاظ استقلالى به یک وجود بکند و اصلاً خدا را هم قبول نداشته باشد، فرض کنید که از دهریّین باشد که اصلاً خدا را قبول ندارند. پس لحاظ او فقط لحاظ استقلالى است، اصلاً اینکه این تعلّقى دارد و وجودِ او وجودِ رابط و تعلّقى است و وجودِ او اتّکاء به مبداء دارد اصلاً در ذهن اینها نمىآید، مارکس محض و بهطورکلّی دهرى محض هستند که لحاظ مرآتیّت در اینها معنا ندارد.
