
اثبات وجود ذهنی از طریق انتزاع امر مشترک
تحلیل نسبت میان کلیات فلسفی و تشخصات خارجی
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین طریق سوم مرحوم آخوند برای اثبات وجود ذهنی میپردازند. محور اصلی بحث بر این پایه استوار است که ذهن انسان با مشاهده اشخاص مختلف در خارج، معنایی واحد و مشترک را انتزاع میکند که بر تمامی آن افراد قابل انطباق است. در این مسیر، استاد با طرح یک اشکال فلسفی مبنی بر اینکه اجناس و فصول دارای حقیقت در اعیان خارجی هستند، به بررسی دقیق نسبت میان کلی طبیعی و تشخصات فردی میپردازند. ایشان با تفکیک میان حیثیات و اعتبارات، توضیح میدهند که اگرچه حقیقتِ یک شیء در خارج موجود است، اما کلیت و اشتراک آن تنها در وعاء ذهن تحقق مییابد. در نهایت، این جلسه با تأکید بر لزوم رعایت حیثیات در مباحث فلسفی، به رفع سوءتفاهمهای رایج پیرامون نحوه وجود طبایع کلی در اعیان و ذهن میپردازد.
اثبات وجود ذهنی از طریق انتزاع امر مشترک
توضیحات:
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین طریق سوم مرحوم آخوند برای اثبات وجود ذهنی میپردازند. محور اصلی بحث بر این پایه استوار است که ذهن انسان با مشاهده اشخاص مختلف در خارج، معنایی واحد و مشترک را انتزاع میکند که بر تمامی آن افراد قابل انطباق است. در این مسیر، استاد با طرح یک اشکال فلسفی مبنی بر اینکه اجناس و فصول دارای حقیقت در اعیان خارجی هستند، به بررسی دقیق نسبت میان کلی طبیعی و تشخصات فردی میپردازند. ایشان با تفکیک میان حیثیات و اعتبارات، توضیح میدهند که اگرچه حقیقتِ یک شیء در خارج موجود است، اما کلیت و اشتراک آن تنها در وعاء ذهن تحقق مییابد. در نهایت، این جلسه با تأکید بر لزوم رعایت حیثیات در مباحث فلسفی، به رفع سوءتفاهمهای رایج پیرامون نحوه وجود طبایع کلی در اعیان و ذهن میپردازد.
اثبات وجود ذهنی از طریق انتزاع امر مشترک
14وجود خارجى نداشتن کلی از نقطۀنظر کلّیّتش
پس کلام محقّقین از حکماء که مىگویند طبایع نوعیّه و جنسیّه وجود دارند به این معنا نیست که جنس از نقطۀنظر معناى جنسیّتش که معناى مشترکه است و همینطور نوع از نقطۀنظر معناى نوعیّتش و کلّى طبیعى از نقطۀنظر کلّى طبیعى بودن و معروض کلّى طبیعى که حیوانیّت و امثالذلک باشد از حیث اینکه معروض کلّى وکلّیّت است، یک تحقّق خارجى دارند.
کسى که یک مقدار کم در عالم فلسفه سیر کرده باشد و در حدائق و روضات فلسفه گردش کرده باشد نمىتواند به این تکلّم بکند؛ (چطور یک معناى کلّى و معناى مشترک مىتواند در خارج باشد درحالیکه خارج، ظرف تشخّص است؟!) چه رسد به بزرگان از حکماء، ایشان در کتب و تعلیماتشان فرمودهاند: کلّى از نقطۀنظر کلّیّتش وجود خارجى ندارد.
و شیخ الرئیس رسالهاى در این باب وضع کردهاند که ایشان در این رساله تشنیع کردهاند بر یک شخصى که محاسن بسیار زیاد و سنّ بالایی داشت و در همدان آن را دیده بودند، (البتّه کلام همین شخص هم قابل توجیه است، انشاءالله در جلسه بعد کلام ایشان را معنا مىکنیم.) میفرمایند که این شخص توهّم و خیال کرده است که معناى وجودِ انواع و اجناس در اعیان این است که: آن وجود یک ذات واحدهاى است که بعینه مقارن با این کثرات خارجى است که هرکدام در خارج وجود دارند و مختلف هستند، و مطابق است با کثراتى که در خارج هستند، و امرى که در تمام این حقایق خارجى موجود است مشترک است در این ذات.
ایشان اینطور فرموده است: آیا به عقل کسی میرسد یعنی یک کسى مىتواند بگوید که این مسئله موضع خلاف بین حکماء است؟! (بوعلى مىگوید:) وقتى که این شخص از قوم شنید که ایشان میگویند: اشخاص در حقیقتِ واحد و معناى واحد موجود مشترک هستند پس نتوانسته است بفهمد که منظور آنها از استعمال واحد در این موضع چیست. پس اینطور خیال کرده است که مقصود ایشان این است که حقیقت واحد و معناى کلّى به صفت وحدت و کلیّت نه با جزئیّت در اعیان پیدا مىشود. (یعنی خیال کرده است که یک معناى کلّى با صفت کلّى که دارد مثلاً انسان کلّى، حیوان کلّى، این در اعیان واقع است درحالتىکه این امکان ندارد و هو فاسدٌ.)
