اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

تبیین جایگاه فصول جواهر در مقولات

بررسی نسبت میان حقیقت مجرد فصل و تعینات مادی

0
اسفار
اسفار

آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به بررسی یکی از مباحث دقیق فلسفی پیرامون مقولات عشر و جایگاه فصول جواهر می‌پردازند. بحث با طرح اشکال شیخ‌الرئیس در کتاب شفا آغاز می‌شود که چرا فصول جواهر نباید در تحت مقوله جوهر قرار گیرند تا از تسلسل فصول غیرمتناهیه جلوگیری شود. در ادامه، تفاوت میان جنس و فصل و نحوه تحقق آن‌ها در عالم خارج و ملکوت مورد تحلیل قرار می‌گیرد. استاد با تبیین این نکته که فصل، حقیقتی مجرد و فراتر از مقولات است، به چگونگی تنزل این حقایق در قالب ماده و نقش آن در تشخص انواع می‌پردازند. در نهایت، با مقایسه دیدگاه صدرالمتألهین در حرکت جوهری و دیدگاه شیخ‌الرئیس در هبوط حقایق، به این نتیجه می‌رسند که وحدت میان عالم ماده و عالم معنا، کلید اصلی فهم این مباحث است و می‌توان میان این دو مشرب فلسفی جمع کرد.

تبیین جایگاه فصول جواهر در مقولات

5
  • دراین‌صورت قطعاً آن معنایى را که شما از حیوان در ذهن آورده‌اید با معنایى را که دیگری در ذهن آورده است از نظر وجود ذهنى متفاوت است. همان‌طورى که جسم و روح شما با جسم و روح ایشان تفاوت دارد همین‌طور مُدرَکات هر کسی اختصاص به صندوقچۀ ذهن همان شخص دارد، گرچه از یک دید دیگر یعنی از نقطۀنظر آلیّت همان مُدرَکات ممکن است بر همان چیزى انطباق پیدا بکند که مُدرَکات شخص دیگر بر آن چیز انطباق پیدا مى‌کند و مُدرَکات شخص ثالث هم بر همان چیز انطباق پیدا مى‌کند. من‌باب‌مثال الآن من مى‌گویم: فرش؛ تا گفتم فرش یک معنایى در ذهن تمام شما که در اینجا نشسته‌اید آمد، به‌نحوی که فوراً دست مى‌گذاریم و مى‌گوییم این، فرش است یعنى منطبقٌ علیه این مفهوم همان منطبقٌ علیه مفهومى است که در ذهن شما است، درحالى‌که به محض گفتن فرش و سَجّاد، هر شخصى فوری براى خودش در ذهن این معنا را حاضر کرد. پس این دو لحاظى است که در اینجا هست.

  • تصوّر امور عدمی و انتزاعی دلیل دیگر آخوند برای اثبات وجود ذهنی

  • مطلب دیگرى که مرحوم آخوند در تأیید مسئله و در دلیل براى وجود ذهنى بیان مى‌فرمایند این است که ما یک امور انتزاعیّه‌ای را انتزاع مى‌کنیم مثل مالکیّت، ریاست و زوجیّت. زوجیّت از امور اعتبارى است؛ اصغر آقا و کبرى خانم می‌خواهند که زوج بشوند، مى‌آیند خدمت جناب شیخ و مى‌گویند که ما دوتا همسایه هستیم، همدیگر را دیدیم و حالا مى‌خواهیم با هم زوج بشویم! جناب شیخ مى‌گوید که شما به من وکالت بده، بعد مى‌گوید: أنکَحتُ موَکِّلَتى و آن هم مى‌گوید: قَبِلتُ. با گفتن این انکحتُ و قبلتُ یک‌دفعه مى‌گوییم که زوجیّت حاصل شد.

  • بگویید ببینم آیا با گفتن انکحتُ یک کیلو به اینها اضافه شد؟ نه، اگر وزن این اصغر آقا مثلاً 80 کیلو بود الآن دیگر 85 کیلو نیست، همان است که قبلاً بوده است. اینها همان خصوصیّاتی را که قبلاً داشتند الآن هم دارند، البتّه ممکن است که اضافه بشوند ولى اینها عوارض است و خصوصیّات ذاتى آنها همان است که قبلاً بوده است و تفاوت نمى‌کنند. پس چرا ما الآن به اینها مى‌گوییم زوج؟ درحالی‌که قبلاً زوج نبودند و الآن هم هرکدام براى خودش جدا ایستاده است، این کبرى خانم الآن در اینجا ایستاده است و اصغر آقا هم در قبال ایشان ایستاده است یک متر هم بینشان فاصله است، یعنی الآن که ایشان با ایشان است با قبلش هیچ تفاوتى نکرده است، پس چه قضیّه‌اى اتّفاق افتاد تا اینکه ما اضافه بر آن خصوصیّاتى که دارند ـ من‌باب‌مثال خصویّت عالمیّت و ابن کذا بودن ـ یک خصوصیّت دیگری را بر آنها اضافه می‌کنیم و به آن خصوصیّت، زوج مى‌گوییم، چه قضیّه‌اى اتّفاق افتاد درحالی‌که این یک امر انتزاعى است؟