اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

تبیین جایگاه فصول جواهر در مقولات

بررسی نسبت میان حقیقت مجرد فصل و تعینات مادی

0
اسفار
اسفار

آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به بررسی یکی از مباحث دقیق فلسفی پیرامون مقولات عشر و جایگاه فصول جواهر می‌پردازند. بحث با طرح اشکال شیخ‌الرئیس در کتاب شفا آغاز می‌شود که چرا فصول جواهر نباید در تحت مقوله جوهر قرار گیرند تا از تسلسل فصول غیرمتناهیه جلوگیری شود. در ادامه، تفاوت میان جنس و فصل و نحوه تحقق آن‌ها در عالم خارج و ملکوت مورد تحلیل قرار می‌گیرد. استاد با تبیین این نکته که فصل، حقیقتی مجرد و فراتر از مقولات است، به چگونگی تنزل این حقایق در قالب ماده و نقش آن در تشخص انواع می‌پردازند. در نهایت، با مقایسه دیدگاه صدرالمتألهین در حرکت جوهری و دیدگاه شیخ‌الرئیس در هبوط حقایق، به این نتیجه می‌رسند که وحدت میان عالم ماده و عالم معنا، کلید اصلی فهم این مباحث است و می‌توان میان این دو مشرب فلسفی جمع کرد.

تبیین جایگاه فصول جواهر در مقولات

6
  • منظور بودن ایجاد علقه در خواندن عقد

  • یعنى وقتى که عقلاء در عالَم اعتبار یک نوع علقه‌اى را بین طرفین به‌وجود مى‌آورند اینها را به هم وصل می‌کنند، نه اینکه علقه به‌وجود بیاید بلکه باید علقه را به‌وجود آورد. آیا شما وقتى که وکالت در نکاح مى‌گیرید علقه را به‌وجود مى‌آورید یا علقه هست یعنی شما لفظ را مى‌گویید و علقه خودش مى‌آید؟ یک وقتى مى‌گوییم که ما لفظ را مى‌گوییم: أنکَحتُ موَکِّلَتِى لِموَکِّلِى على الصِداقِ المَعلومِ، قَبِلتُها کذا؛ و با گفتن این لفظ، علقه مى‌آید. اشتباه نکنید، اگر این‌طورى بخوانید عقد باطل است! شما باید علقه را درست بکنید، نه اینکه علقه خودش می‌آید. عاقد می‌آید زن و شوهر را به هم مى‌چسباند، در عالَم اعتبار آنها را به هم مى‌چسباند یعنى در عالَم اعتبار یک معنایى را در نفس تصوّر مى‌کند که آن معنا عبارت از تعلّق خاص است که همان معناى زوجیّت است.

  • بعضى گفته‌اند که آن تعلّق خاص عبارت از نفس نکاح است که همان عمل مناکحه باشد ولى این‌طور نیست. تعلّق خاص یعنى یک نوع ربطى که آن ربط بین برادر و خواهر نیست، بین پسر و ام نیست، بین انسان و خاله و عمّه نیست، یعنی با اینکه آنها محرم برای انسان هستند ولى آن ربط با آنها در اینجا نیست. آن ربط خاصّى که به‌واسطۀ آن ربط یُصبِحُ زیدٌ زَوجًا، به یدِ عاقد است، عاقد مى‌آید این ربط خاص را اعتباراً ایجاد مى‌کند و الاّ کار دیگرى انجام نمى‌دهد، من‌باب‌مثال نمى‌آید سر این دو را بگیرد و به هم بچسباند بلکه فقط به آنها نگاه مى‌کند و مى‌گوید آیا به بنده وکالت مى‌دهید؟ مى‌گوید: بله! به آن هم مى‌گوید که وکالت مى‌دهید؟ مى‌گوید: بله وکالت مى‌دهم!

  • وکالت‌دادن یعنى تفویض امر که باز این خودش یک امر اعتبارى است چون کارى انجام نداده است فقط تفویض کرده است، یعنى شما از ناحیه من اختیار دارید! در اینجا کارى انجام نشده است، تمام اینها در قلب و نفس انجام مى‌گیرد؛ هم وکالتى که او مى‌دهد انشاء است و اِخبار نیست و هم عقدى را که این مى‌خواند انشاء است. انشاء یعنى ایجادکردن قلبى نه ایجادکردن خارجى، در خارج اتّفاقی نمی‌افتد، اصغر آقا در جاى خودش است و کبرى خانم هم در جاى خودش است، کارى انجام نمى‌شود. عاقد در عالَم انشاء مى‌آید این را ایجاد مى‌کند، این ایجاد کردن یعنى امر اعتبارى را به‌وجود آوردن! آن امر اعتبارى علقۀ خاص و ارتباط مخصوص است که انسان به‌واسطۀ آن ارتباط، احساس خاصّى نسبت به طرف مقابل در خودش مى‌بیند که آن احساس و ارتباط را نسبت به خواهر، مادر، عمّه، خاله و دیگر افراد سببى از محارم نمى‌بیند، اسم این، زوجیّت است.