
تبیین ربط حادث و قدیم در حکمت مشاء
تحلیل ابداع صور ذهنی توسط نفس و نقد نظریه حلول
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به بررسی یکی از مباحث دقیق فلسفی پیرامون نحوه ارتباط میان موجودات حادث و قدیم میپردازند. بحث با تبیین دیدگاه حکمت مشاء در باب ربط این دو آغاز شده و با نقد نظریه «حلول» در مجردات ادامه مییابد. ایشان با تفکیک میان ظرفیتهای مکانی و رتبی، توضیح میدهند که چگونه نفس انسانی به جای پذیرش صور از خارج، خود به ابداع آنها میپردازد. در ادامه، با نقد اشکالات مطرح شده توسط فاضل قوشچی، به تبیین این حقیقت میپردازند که صور ذهنی، ظهورات و بروزات نفس هستند و نه موجوداتی مستقل که در نفس حلول کرده باشند. در نهایت، با تأکید بر اهمیت تربیت نفس و تصحیح افکار، این نتیجه حاصل میشود که ادراک صحیح هستی، نیازمند استناره قلب به نور ملکوت است تا انسان بتواند حقایق را آنگونه که هستند، مشاهده و درک کند.
تبیین ربط حادث و قدیم در حکمت مشاء
10ثُمَّ لَیتَ شِعری إذا کانَ المَعلومُ موجوداً مُجرداً عَنِ المادةِ قائماً بِذاتهِ و النفسُ أیضاً کَذلکَ فَما مَعنىٰ کونهِ فیها. و ما المُرجِّحُ فی کونِ أحِدِهما ظَرفاً و الآخرُ مَظروفا.1
وقتى که معلوم، موجودى باشد که مجرد از ماده و قائم به ذات باشد نفس هم که مجرد از ماده و قائم به ذات است پس دیگر مجرد که در مجرد نمىرود باباجان! بله، ماده در ماده مىرود ـ رفقا میدانند! ـ اما مجرد در مجرد نمىرود. مجرد جنبۀ ظرفیت ندارد تااینکه یک مجردى بیاید داخلش برود اما مسئله در ماده و جسمانیات اینطور است و فرق مىکند. وقتى که یک موجودى مجرد از ماده است نفس هم که اینطور است پس دیگر ظرفیت نفس براى این امر مجرد چه معنایی پیدا مىکند؟! چه کسى گفته است که اصلاً نفس باید ظرف باشد و آن یکى مظروف باشد؟! ما آن را عکس مىکنیم و مىگوییم که نفس آن داخل مىرود! بهجاى اینکه آن صورت بیاید در نفس برود، نفس بلند مىشود آن داخل مىرود و مىگوید که حالا مىخواهیم جایمان را عوض کنیم. چه کسى به چه کسى است آقا؟! دو دوتا هشتتا! اینها هم همین را مىگویند، صور میگویند که حالا که شیر تو شیر شده و همهچیز عوض شده است ما صور هم جایمان را با نفس عوض مىکنیم! سر جایمان مىایستیم نفس بیاید داخل ما برود! تا حالا که این حرفها نبود، مسئله اینطور بود خب حالا میخواهیم اینطور عوض کنیم.
و الظَّرفیةُ بَینَ شیئین مَعَ مُباینةِ أحدِهما عَنِ الآخرِ فی الوجودِ إنَّما یَتصورُ فی المَقادیرِ و الأجرامِ. نَعَم مَنِ استَنارَ قَلبهُ بِنورِ اللهِ و ذاقَ شیئاً مِن علومِ المَلکوتیین یُمکنهُ أن یَذهبَ إلى ما ذَهَبنا إلیهِ حَسبما لوحناکَ إلیهِ فی صدرِ المَبحث أنَّ النَّفسَ بِالقیاسِ إلى مُدرکاتِها الخیالیةِ و الحِسیةِ أشبَه بِالفاعلِ المُبدعِ مِنها بِالمحلِ القابِل و بِهِ یَندفعُ کَثیرٌ مِنَ الإشکالاتِ الواردةِ عَلَى الوجودِ الذِّهنی.
- . همان، ص 287.
