
تبیین ربط حادث و قدیم در حکمت مشاء
تحلیل ابداع صور ذهنی توسط نفس و نقد نظریه حلول
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به بررسی یکی از مباحث دقیق فلسفی پیرامون نحوه ارتباط میان موجودات حادث و قدیم میپردازند. بحث با تبیین دیدگاه حکمت مشاء در باب ربط این دو آغاز شده و با نقد نظریه «حلول» در مجردات ادامه مییابد. ایشان با تفکیک میان ظرفیتهای مکانی و رتبی، توضیح میدهند که چگونه نفس انسانی به جای پذیرش صور از خارج، خود به ابداع آنها میپردازد. در ادامه، با نقد اشکالات مطرح شده توسط فاضل قوشچی، به تبیین این حقیقت میپردازند که صور ذهنی، ظهورات و بروزات نفس هستند و نه موجوداتی مستقل که در نفس حلول کرده باشند. در نهایت، با تأکید بر اهمیت تربیت نفس و تصحیح افکار، این نتیجه حاصل میشود که ادراک صحیح هستی، نیازمند استناره قلب به نور ملکوت است تا انسان بتواند حقایق را آنگونه که هستند، مشاهده و درک کند.
تبیین ربط حادث و قدیم در حکمت مشاء
6یَکونُ مُتشخِّصاً بِنفسهِ إذِ الوجودُ خارجَ الذهنِ یُساوقُ التَّشخُّص کَذلِک و تَحقیقُ المَقام أنَّ تَشخُّصَ الماهیةِ المُتکثرةِ الأفراد إنّما یکونُ بِهیئات و لواحقَ خارجیةٍ.1
این جناب، تشخص بنفسه دارد و خودش متشخص است. ما در وجودات خارج از ذهن تشخص را مىبینیم؛ هر وجودى در خارج از ذهن بنفسه متشخص هستند و تحقیق مقام در این مسئله: تشخص ماهیتى که افراد متکثره دارند به هیئات و لواحق خارجیه است؛ باید عوارض خارجیه بر این ماهیت بیاید تا به ماهیت تشخص بدهد. هیئتى، عوارضى، الوانى، جسمیتى، جرمى و خصوصیاتى بیاید و به این ماهیت لباس وجود بپوشاند و او را بنمایاند و اظهار کند.
فَما لَم یَحصُلِ الماهیة حصولاً آخَر غَیرَ ما هوَ بِحسبِ الواقعِ یَکونُ فی ذلکَ الحُصولِ معرّاة مقشرة عَن تِلکَ الغَواشی و الُّلبوساتِ بِتعریةِ مُعرٍّ و تَقشیرِ مُقشِّرٍ لا یوصفُ بِالکُلیةِ و الاشتراکِ بَینَ کَثیرین.2
مادامى که ماهیت به یک حصول دیگرى حاصل نشده است غیر از آنچه که واقع است، در این حصول که براى نفس است معرّیٰ و برهنه و مقشَّر از آن غواشی است و آن را از این غواشى و از آنهایی که مىپوشاند و از آن چیزهایى که پوششى براى او قرار مىدهد و آن را به شکل خاص درمىآورد تقشیر کردند. هیچ لباسى ندارد و هیچ غاشیهاى براى او نیست. چه کسى این کار را انجام مىدهد؟ جناب نفس انسان! معر و مقشّر مىآید و آن ماهیت را آنچنان از مشخصات خارجى برهنه مىکند که بتواند بر کثیرین صدق کند والاّ نمىتواند صدق کند. این جناب دیگر وصف به کلیت و اشتراک بین کثیرین نخواهد شد زیرا الآن خصوصیت این، خصوصیت واحد و مبهمه است.
فَلابُدَّ أن یَکونَ لِلماهیةِ حُصولٌ لِلشیءِ المُعرّى لَها مِن المُقارناتِ المانعةِ مِنَ العمومِ و الاشتراکِ إذ تَعریةُ الشّیءِ لِلشَّیءِ لا یَنفکُّ عَن وجودِ ذلکَ الشّیءِ لَه لابُدَّ أیضاً أن یَکونَ وجودها المُعرّى عینَ جودِها الحاصل لِذلکَ الشّیء أیّ الَّذی عَرّاها عَنِ الغَواشی.
- . همان.
- . همان، ص 284.
