
تبیین ربط حادث و قدیم در حکمت مشاء
تحلیل ابداع صور ذهنی توسط نفس و نقد نظریه حلول
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به بررسی یکی از مباحث دقیق فلسفی پیرامون نحوه ارتباط میان موجودات حادث و قدیم میپردازند. بحث با تبیین دیدگاه حکمت مشاء در باب ربط این دو آغاز شده و با نقد نظریه «حلول» در مجردات ادامه مییابد. ایشان با تفکیک میان ظرفیتهای مکانی و رتبی، توضیح میدهند که چگونه نفس انسانی به جای پذیرش صور از خارج، خود به ابداع آنها میپردازد. در ادامه، با نقد اشکالات مطرح شده توسط فاضل قوشچی، به تبیین این حقیقت میپردازند که صور ذهنی، ظهورات و بروزات نفس هستند و نه موجوداتی مستقل که در نفس حلول کرده باشند. در نهایت، با تأکید بر اهمیت تربیت نفس و تصحیح افکار، این نتیجه حاصل میشود که ادراک صحیح هستی، نیازمند استناره قلب به نور ملکوت است تا انسان بتواند حقایق را آنگونه که هستند، مشاهده و درک کند.
تبیین ربط حادث و قدیم در حکمت مشاء
8پس دو چیز الآن در ذهن من هست؛ ـ دو امر واقعى، نه دو امر اعتبارى ـ امر واقعى اول، صورت تکتک اعیان خارجى است که الآن در اینجا حضور دارند. این امر واقعى اول که براى هرکدام پروندۀ خاص خودش را باز مىکنم و اگر کسى در اینجا نشسته و این انگشت را اینجا گذاشته است، من این صورت را بر ایشان حمل مىکنم. جناب آقاى ... که دارند به بنده نگاه مىکنند و چهارزانو هستند و دستشان روى هم هست دیگر مثل ایشان نیستند که بگویم: شما سهزانو نشستهاید و شما چهارزانو بهجای ایشان نشستهاید یا فرض بکنید...
من آن صورت خاص به خود هرکدام از افراد را به آنها حمل مىکنم در عین اینکه یک معنایى از مجموع افرادى که در اینجا هستند در من هست و آن این است که در اینجا انسانى که مستمع و متفکر و عاقل باشد و این معانى را ادراک کند وجود دارد. این انسانى که الآن در اینجا ادراک مىکنم قابل صدق بر [افراد در] صحن مدرسۀ فیضیه و بر آن که در شوارع هست، نیست. چون بحث راجع به انسانى است که در این اتاق هست، نه انسان کلى. انسان مستمع بحث فلسفه و اسفار در این وقت در این اتاق است. بله، ممکن است درس دیگرى هم در جاى دیگر باشد و افرادى دیگرى هم شرکت کنند اما آن انسانیتى را که الآن از این صور گرفتم انسانیتى مبهم است که بهواسطۀ تعریه و تقشیر نفس، آن انسان در مرتبۀ ابهام قابل عموم و قابل اشتراک است. الآن این دو امر باهم در ذهن نهتنها من بلکه در ذهن شما و زید و عمرو هم وجود دارد.
فَلا مَحالَة یَکونُ وجودُها لَه علىٰ نَعتِ الحُلولِ و القیامِ لا غیر إذ مَعنىٰ حلولُ الشَّیءِ فی الشّیء أن یَکونَ وجودُ الحال فی نَفسهِ عَینَ وجودهِ لِذلکَ المَحل.
وجود این صور براى این مُعَر و مُجرِّد، بر صفت حلول و قیام است، نه بر صفت استقراء بنا بر عقیدۀ مشاء حلول است و بنا بر عقیدۀ خود مرحوم آخوند قیام است. این جنبۀ نعتى دارد نهاینکه جنبۀ استقلالى داشته باشد زیرا معناى حلول یک شىء در شىء دیگر، اینطورى است که عین وجود خود حال فی نفسه از آنجایی که این جنبۀ عروض دارد عین وجود او براى محل است. دیگر سفیدى که عارض بر قرطاس است براى خود، وجود مستقلى جداى از قرطاس ندارد گرچه سفیدى و قرطاس دوتا است اما وجود خارجى او فى نفسه، نفس همان وجود آن بیاض براى قرطاس است و دیگر دو وجود نیست. شما نگاه به این صفحهاى که در دست من هست بکنید و بگویید که این صفحه دوتا سفیدى است شما نمىبینید اما من مىبینم، فقط حلالزاده مىبیند!! یک سفیدى، سفیدى است که اصلاً خود سفیدى است و یک سفیدى هم سفیدى است که به کاغذ چسبیده است. [میگویید که] نه آقاجان! حرف بیخود و چرتوپرت نزن! یک سفیدى بیشتر نیست. این سفیدى همین سفیدى کاغذ است. بله! این وجود سفیدى که عرض است غیر از خود قرطاس است که جوهر و موضوع است، این را قبول داریم ولى در تحقق خارجى این عرض و وجود این عرض، وجود استقلالى ندارد.
