اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00

آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به واکاوی دقیق ماهیت علم و کیفیت ارتباط نفس با معلوم می‌پردازند. بحث با نقد دیدگاه‌های رایج درباره وجود ذهنی آغاز می‌شود و این نکته تبیین می‌گردد که علم، چیزی جز تعلق و ارتباط نفس با خارج نیست و میان علم و معلوم بالذات، وحدت عینی برقرار است. در ادامه، تفاوت جایگاه نفس در ادراک صور حسی و عقلی تشریح می‌شود؛ بدین معنا که نفس در برابر صور حسی و برزخی، نقش فاعل و مبدع را ایفا می‌کند، اما در مواجهه با صور عقلی، مظهر و آینه‌ای برای انعکاس حقایق عالم انوار است. استاد با استناد به روایات و مبانی فلسفی، بر ضرورت تهذیب نفس و دوری از تعلقات برای نیل به این ادراکات تأکید ورزیده و علت ضعف انسان در درک حقایق کلی و عالم عقول را انس با ماده و غفلت از عالم ملکوت برمی‌شمارند.

تبیین حقیقت علم و وجود ذهنی

توضیحات:

آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به واکاوی دقیق ماهیت علم و کیفیت ارتباط نفس با معلوم می‌پردازند. بحث با نقد دیدگاه‌های رایج درباره وجود ذهنی آغاز می‌شود و این نکته تبیین می‌گردد که علم، چیزی جز تعلق و ارتباط نفس با خارج نیست و میان علم و معلوم بالذات، وحدت عینی برقرار است. در ادامه، تفاوت جایگاه نفس در ادراک صور حسی و عقلی تشریح می‌شود؛ بدین معنا که نفس در برابر صور حسی و برزخی، نقش فاعل و مبدع را ایفا می‌کند، اما در مواجهه با صور عقلی، مظهر و آینه‌ای برای انعکاس حقایق عالم انوار است. استاد با استناد به روایات و مبانی فلسفی، بر ضرورت تهذیب نفس و دوری از تعلقات برای نیل به این ادراکات تأکید ورزیده و علت ضعف انسان در درک حقایق کلی و عالم عقول را انس با ماده و غفلت از عالم ملکوت برمی‌شمارند.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00

تبیین حقیقت علم و وجود ذهنی

11
  • علل وجود ابهام در ادراک اشیاء

  • خب مرحوم آخوند هم همین را می‌گوید و درد دلش هم همین است دیگر! ایشان هم می‌گوید که کلیت و ابهام و اینها همه به‌واسطۀ نتایج ضعف وجود و وهن معقولیت است.

  • أعمٌ مِن أن یکونَ ناشئاً مِن قصورِ المُدرِک أو مِن فتورِ الإدراکِ فإنَّ ضعفَ الإدراک و قِلَّةَ النیلِ کما یکونُ تارةً مِن جانبِ المُدرِک بِأن یکونَ قوَّتُه الدَرّاکةِ فی نفسِها ضعیفةٌ کَعقولِ الأطفالِ أو مَعوقَةً عنِ الإدراکِ التّام لِمانعٍ خارجیٍ کالنفوسِ المدبرةِ لِلأبدانِ المتعلقةِ بِعالَمِ الظلماتِ.

  • حالا این ضعف وجود و وهن معقولیت و سست بودن معقولیت اعم از این است که ناشی از قصور مُدرِک ـ که ما باشیم ـ یا فتور ادراک باشد و ادراک، ادراک صحیح نباشد. ضعف ادراک و قلة النیل همان‌طور که ممکن است از جانب مدرک باشد که ضعف نفس دارد و ضعیف است مانند عقول اطفال. یااینکه عائقی از ادراک تام برای او آمده، مانند نفوسی که تدبیر ابدان را می‌کنند که تعلق به عالم ظلمات دارند. این تعلق نفس به عالم ابدان موجب شده که نتواند آن عالم ارواح و عالم عقول را ببیند.

  • فَکذلکَ قَد یکونَ أیضاً مِن جانبِ المُدرَک و ذلک یکونُ مِن جهتینِ إمّا مِن جهةِ قصورهِ و نقصِهِ و خفاهُ فی نفسهِ و إمّا مِن جهةِ کمالهِ و جلالهِ و غایةِ ظهورِه و جلائِه فالأولُ کما فی الأمورِ الضعیفةِ کالزمانِ و العددِ و الهیولى و نظائرِها فَلا محالةَ یکونُ تعقلُّها ضعیفاً لِاتّحادِ العقلِ و المعقولِ بِحسبِ الحقیقة.

  • گاهی اوقات از جانب مدرَک است؛ یعنی آن این‌قدر عظیم و بالاست که این ضعیف نمی‌تواند او را ببیند! از آن‌طرف هم هست! جانب مدرَک هم دوتاست یعنی آن مدرک قاصر است و نقصان و خفاء فی نفس دارد مانند آنچه که دربارۀ ماهیات می‌گویند، [و یااینکه] از غایت ظهور و جلالش این‌طور است. در اول، آنچه که در امور ضعیفه هست مانند زمان و ادراک زمان؛ چه کسی توانسته تابه‌حال زمان را ادراک بکند؟! می‌گویند که زمان لَه نحوٌ و حظٌ مِنَ الوجود [حظّی از وجود دارد]. اما واقعاً زمان همین‌طور است؟! آیا زمان وجود خارجی دارد؟! آیا واقعاً زمان مانند اعیان خارجی تحقق و تشخص خارجی دارد؟! ما زمان را ادراک می‌کنیم اما بگویید که آیا زمان غیر از این سکون و ثبات در ماده چیز دیگری هست یا نه؟! زمان وجود ندارد اما ما ادراک می‌کنیم. این را وهن در وجود می‌گویند یعنی خیلی حظّ کمی از وجود دارد و کأنّ اصلاً لا شیء است. اسم آن تعلق ما به نفس وجودمان و احساس ثبات و سکون بر این وجود را زمان می‌گذاریم، ولو اینکه ما ادراک نکنیم! ولو اینکه شمس و قمری هم نباشد! ولو اینکه ارض و چرخشی نباشد! هیچ چیز نباشد! همان نفس ادراک نفس، سکونی را که مترتب بر جسم و بر خودش است، اسمش را زمان می‌گذاریم. درحالی‌که بعضی‌ها می‌گویند که زمان داریم، مکان داریم، اینها همه اشیاء هستند مانند سایر مقولات عرضی که بر موضوع و بر آن جوهر عارض می‌شود، این‌هم همین‌طور است. مانند زمان، عدد، هیولا، مادة المواد و نظایر آن.

/ 260