
نظریه شیخ اشراق در کیفیت ابصار و ادراک
تحلیل جایگاه عالم مثال در فرآیند دیدن و ادراک نفس
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین دیدگاه شیخ اشراق پیرامون کیفیت ابصار و ادراک میپردازند. بحث با نقد نظریات رایج در فلسفه و علوم طبیعی آغاز میشود که ابصار را صرفاً انطباع صورت در چشم یا خروج شعاع میدانند. استاد با بررسی دقیق کلام شیخ اشراق، تبیین میکنند که ابصار فراتر از یک فعل مادی است و بر پایه مقابله رائی با مرئی در وعاء عالم مثال استوار است. در ادامه، ضمن اشاره به نقش ضروری فعل و انفعالات مادی و عصبی به عنوان مقدمه، بر این نکته تأکید میشود که ادراک حقیقی زمانی محقق میگردد که نفس با اشراف خود، صورت مادی را به صورتی مجرد تبدیل کند. این جلسه با ترسیم مرز میان ادراک حصولی و وجدان حضوری، به تفاوت جایگاه فلاسفه و اولیای الهی در مواجهه با حقایق هستی و عالم عقل کلی پایان مییابد.
نظریه شیخ اشراق در کیفیت ابصار و ادراک
11تعریف عالم عقل کلّی
حالت علم را که دریای عجیب و بینهایتی است! این مسئلۀ علم مسئلۀ عجیبی است که چطور این علم کلّی پروردگار و هو العلیم که وقتی پایین میآید و در این تعیّنات و موجودات مقیده بر حسب سعۀ وجودی خودشان مقداری از آن علم را قرار میدهد این علم چه نحوه است و این حقیقت چگونه تنازل پیدا میکند؟! این صورت ندارد. اینها مربوط به عالم عقل است، رزقَنا الله و إیّاهم إن شاءَ الله جمیعاً که به اینجا بخواهیم برسیم والاّ عالم مثال اعظم و اصغر و اینها چیزهای پیشپاافتادهای است. رسیدن به اینجا و ادراک اسماء و صفات کلیه پروردگار عبارت از همان سیر عرضی بِالله و فی الله است که سیر در اسماء و صفات کلّی است که سفر سوم است. این حرکت و این عالم اسمش عالم عقل کلّی است. این عالم هم همانطوریکه ما در آن هستیم عالم ماده و مادیات است. شیخ اشراق میفرمایند که بین این عالم و آن عالم یک واسطهای وجود دارد که در آن واسطه صور است؛ عالم صور و عالم نقش که واسطۀ بین عالم ماده و آن عالم را ایجاد میکند؛ یعنی وقتی که آن حقیقت کلیه رزق، حیات، علم، قدرت و سایر آن اسماء و صفات کلیه میخواهد پایین بیاید و به این عالم ماده برسد باید از یک تونلی عبور کند که اسم آن تونل عالم مثال اعظم است که عبور از آن تونل عبارت از عالمی است که صور حقیقی و نفس حقیقی اشیاء در آن عالم موجود است؛ صورت مادی و جنبۀ مادی در این عالم است اما عقل اصل و حقیقتش در آن عالم موجود است بر خلاف آنچه ما فکر میکنیم؛ ما خیال میکنیم اصل و حقیقت اشیاء همین مادهای است که میبینیم و اگر درخواب به عالم مثال منتقل بشویم صورتی از این را در خواب میبینیم ولی قضیه برعکس است و اصل آن است که ما در خواب میبینیم و این ظلّ و سایهای از آن عالم مثال اعظم است که در اینجا دارد حرکت میکند، اگر او حرکت بکند زید هم دارد در اینجا حرکت میکند، اگر او غذا بخورد زید هم در اینجا غذا میخورد، اگر او بخوابد زید میخوابد، اگر او نکاح کند زید در اینجا نکاح میکند ـ بهبه بیا و ببین آنجا چه خبر است! دیگر در آنجا نه تزاحمی هست و نه ضیق و نه چیز دیگر! خدا قسمت کند ـ اگر او سواد یاد بگیرد اینجا هم دارد سواد یاد میگیرد، اگر او بزرگ بشود اینجا هم بزرگ میشود و... تمام آنچه را که در اینعالم ماده دارد انجام میشود همه موبهمو معلولات برای تغییر و تحولاتی است که در آن عالم مثال اعظم دارد انجام میشود. حالا کسی چشمش باز میشود و در همین جایی که نشسته است دارد تمام آن تغییر و تحولات را میبیند و همۀ آنها را منطبق میکند بر همان چه که در خارج هست. خب بعدش را هم میبیند، فردایش را هم میبیند، اینکه فردایش را میبیند عکسش را نمیبیند بلکه خودش را دارد میبیند منتها مادهاش فردا میآید، ظرفش فردا میآید. پسفردا را هم دارد میبیند و هیچ هم انجام نمیشود؛ عیناً این واقعیت و صحنه را میبیند و بهنحوی این عینیت و وحدت دارد که یکی است نهاینکه مانند وحدت است یعنی واقعیتی را که الآن در این جلسه وجود دارد و ما آن واقعیت را نمیتوانیم انکار بکنیم. افرادی که در این جلسه هستند وجود اینها و صورت اینها همانطوریکه قابل انکار نیست و به همین برداشتی که الآن ما این برداشت را داریم وجدان میکنیم [آنها نیز همینطور مسائل آنجا را وجدان میکنند]. اگر الآن از شما بپرسند که برداشت شما از اینجا چه بود و چه احساسی داشتید؟ میگویید که ما در کنار دوستان نشسته بودیم. میگویند که آیا شما این را در ذهنتان اعتبار میکنید؟! میگویید که آقا اعتبار و این حرفها چیست؟! بروید دعا بخوانید! اعتبار چیست؟! این را من احساس میکنم که الآن در کنار دوستان نشستهام این حالت وجدان که این عبارت از علم حضوری است که این بعد از عدم حصولی پیدا میشود، این حالت وجدان در خودیابی و در خود یافتن و احساس این واقعیت را کردن همانطوریکه ما در این صحنه هستیم و در این اطاق هستیم و این احساس را داریم همینطور به عین این قضیه برای کسی که یک سال دیگر را هم دارد میبیند دارد انجام میشود. یک سال جلو آمد و در آن صحنه قرار گرفت بهطوریکه بعد از یک سال وارد آن صحنه میشود و وارد آن مجلس میشود و هیچ احساس دوئیت نمیکند. [میگوید که] نظیرش را من پارسال دیدم. نه، همین است و همین بود؛ یعنی بین این احساس و بین احساس سال گذشته که این واقعیت را ادراک کرد هیچ فرقی نمیبیند و اصلاً یکی بود و یکی میبیند. این بهخاطر این است که به اصل مسئله رسیده است، نه به فتوکپی و صورت زیراکس آن! به خود مسئله و خود واقعیت مسئله رسیده است! این عبارت از وجدان است.
