اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر

نظریه شیخ اشراق در کیفیت ابصار و ادراک

تحلیل جایگاه عالم مثال در فرآیند دیدن و ادراک نفس

0
اسفار
اسفار

آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین دیدگاه شیخ اشراق پیرامون کیفیت ابصار و ادراک می‌پردازند. بحث با نقد نظریات رایج در فلسفه و علوم طبیعی آغاز می‌شود که ابصار را صرفاً انطباع صورت در چشم یا خروج شعاع می‌دانند. استاد با بررسی دقیق کلام شیخ اشراق، تبیین می‌کنند که ابصار فراتر از یک فعل مادی است و بر پایه مقابله رائی با مرئی در وعاء عالم مثال استوار است. در ادامه، ضمن اشاره به نقش ضروری فعل و انفعالات مادی و عصبی به عنوان مقدمه، بر این نکته تأکید می‌شود که ادراک حقیقی زمانی محقق می‌گردد که نفس با اشراف خود، صورت مادی را به صورتی مجرد تبدیل کند. این جلسه با ترسیم مرز میان ادراک حصولی و وجدان حضوری، به تفاوت جایگاه فلاسفه و اولیای الهی در مواجهه با حقایق هستی و عالم عقل کلی پایان می‌یابد.

نظریه شیخ اشراق در کیفیت ابصار و ادراک

13
  • یک قضیه‌ای مرحوم آقا رضوان الله تعالی علیه نقل می‌کردند قضیۀ جالبی است. دوتا برادران انصاری در نجف بودند که اینها عین هم بودند و اصلاً خودشان هم گاهی اوقات که عکس هم را می‌دیدند، نمی‌شناختند. من یک وقت طهران منزل یکی از اینها رفته بودم و یک جریاناتی از این تشابه نقل می‌کرد که خیلی جالب بود. نمی‌دانم الآن فوت کرده‌اند یا نه؟! فوت کردند. خیابان زیبا و آنجاها منزلشان بود. یک دفعه ما با مرحوم آقا به خانه‌شان رفتیم جریانات جالبی نقل می‌کرد که یکی از آنها این بود:

  • گفت یک روز در نجف بودیم، برادر ما می‌خواست از نجف به کربلا بیاید که شب جمعه را کربلا باشد و برگردد، از ما خداحافظی کرد و آمد. گفت که آمد و یک نیم‌ساعتی که آمده بود منصرف شد و به منزل برگشت؛ در زد و مثل اینکه می‌خواست اذیت کند یا چه‌کار کند نمی‌دانم، در زد و حلیلۀ جلیله آمد دم در و گفت که بفرمایید، او گفت: حضرت آقای اخوی تشریف دارند؟ حالا خودش شوهرش بود! گفت: نه، ایشان کربلا مشرف شده‌اند. چطور به ما خبر ندادند و... گفت که ببخشید من خیلی تشنه هستم اجازه می‌دهید منزل بیایم؟ گفت: بله، بفرمایید. بعد آمد و رفت در خانه نشست و این زن هم چادرش سرش کرد و آمد برایش آب آورد و نشست. نیم‌ساعت حرف زدن و یک‌دفعه شروع کرد که ای پدرسوخته چرا چادر گذاشتی و...؟ این زن وحشت کرد و چادر را برنمی‌داشت و بعد از مدتها تازه فهمید.

  • بالأخره برادرش متشرّع است و نمی‌گوید: پدرسوخته چرا چادر گذاشتی؟

  • یعنی زن خودش او را نشناخت و این خیلی عجیب است! بله، این قضیۀ حضرت یوسف هم به این کیفیت است.

  • یا گاهی اوقات نفس آن حالاتی که باید از آن عالم ملکوت بیاید و بعد از عالم مثال عبور کند و بیاید در نفس قرار بگیرد آن معنا به صور خاصی می‌آید که آن صور خاص نماینده و حکایت کننده از یک واقعیتی هستند اما نه به‌صورت خود شیء مثلاً شما در خواب می‌بینید که دارید آب می‌خورید یا دارید در آب شنا می‌کنید، می‌گویند که آب نور است یا می‌گویند که کسی که ماهی خواب می‌بینید و این حرف‌ها پول گیرش می‌آید یااینکه فرض کنید انسان در خواب می‌بینند که دارد شیر می‌خورد، شیر عبارت از علم است و یک علمی برای انسان حاصل می‌شود، یک ادراک و یک دانشی و چیزی به او می‌رسد که این به‌صورت شیر برای آن شخص رائی در خواب جلوه می‌کند. علیٰ‌کلّ‌حال این قضیۀ حضرت یوسف هم از همین باب است؛ یعنی یک حقیقتی به‌عنوان سمبل در یک چهره‌ای ظاهر می‌شود. خب ماه یک حالتی دارد و یک معنا دارد، ستارگان هم معنای دیگر دارند. این مسئله مسئلۀ تأویل است.