اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر

نقد و بررسی نظریه شیخ اشراق درباره عالم مثال

تحلیل جایگاه صور خیالی و انعکاسات در عالم مثال

14٬132
اسفار

آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین و نقد دیدگاه شیخ اشراق پیرامون عالم مثال اعظم می‌پردازند. بحث با بررسی مبنای سهروردی در خصوص صور خیالی و انعکاسات در آینه و اشیاء صیقلی آغاز می‌شود که همگی را مرتبط با عالم مثال اعظم می‌داند. در ادامه، استاد با تکیه بر مبانی توحید افعالی، به نقد این دیدگاه پرداخته و میان «مثال اعظم» و «مثال متصل به نفس» تفکیک قائل می‌شوند. ایشان با توضیح نحوه تحقق قوای متخیله و تفاوت آن با حقایق عینی، بر این نکته تأکید می‌کنند که بسیاری از تصورات ذهنی، زائیده نفس بوده و نباید به عالم مثال اعظم نسبت داده شوند. در نهایت، استاد با تبیین جایگاه ظلی و بالعرضِ صور مرآتی و انعکاسات صوتی، بحث را به سوی درک حقیقتِ تجلیات الهی در عالم هستی هدایت کرده و تفاوت میان حقیقت و حکایت را روشن می‌سازند.

نقد و بررسی نظریه شیخ اشراق درباره عالم مثال

توضیحات:

آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین و نقد دیدگاه شیخ اشراق پیرامون عالم مثال اعظم می‌پردازند. بحث با بررسی مبنای سهروردی در خصوص صور خیالی و انعکاسات در آینه و اشیاء صیقلی آغاز می‌شود که همگی را مرتبط با عالم مثال اعظم می‌داند. در ادامه، استاد با تکیه بر مبانی توحید افعالی، به نقد این دیدگاه پرداخته و میان «مثال اعظم» و «مثال متصل به نفس» تفکیک قائل می‌شوند. ایشان با توضیح نحوه تحقق قوای متخیله و تفاوت آن با حقایق عینی، بر این نکته تأکید می‌کنند که بسیاری از تصورات ذهنی، زائیده نفس بوده و نباید به عالم مثال اعظم نسبت داده شوند. در نهایت، استاد با تبیین جایگاه ظلی و بالعرضِ صور مرآتی و انعکاسات صوتی، بحث را به سوی درک حقیقتِ تجلیات الهی در عالم هستی هدایت کرده و تفاوت میان حقیقت و حکایت را روشن می‌سازند.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00

نقد و بررسی نظریه شیخ اشراق درباره عالم مثال

15
  • معنای آیۀ ﴿أَ لَمْ تَرَ إِلى رَبِّكَ كَيْفَ مَدَّ الظِّلَّ﴾

  • ﴿أَلَمۡ تَرَ إِلَىٰ رَبِّكَ كَيۡفَ مَدَّ ٱلظِّلَّ﴾؛1 به معنای این است یعنی چگونه آثار خودش را پراکنده کرده است؛ آثار وجودی نه‌اینکه سایه دراز است کجا سایه دراز است؟! ﴿كَيۡفَ مَدَّ ٱلظِّلَّ﴾؛ سایه دراز است اصلاً معنا ندارد. ظلّ به معنای سایه است. می‌گویند: ما زیر سایۀ ایشان هستیم؛ یعنی زیر الطاف ایشان هستیم؛ یعنی عنایات و الطاف ایشان شامل حال ما می‌شود؛ آثار ایشان شامل حال ما می‌شود. بنابراین صورتی که در مرآت هست آثار آن شیئی است که صورت برای اوست آن صورتی که در آن ماء هست ظلّ است نسبت به آن صورتی که مربوط به اوست و آن صورت صورت اصلی است.

  • بِمعنى أنَّها ثابتةٌ فی هذا العالمِ ‌ثبوتاً ظلّیاً أی ثبوتاً بِالعرضِ لا بالذات و کذا ثانیةُ ما یراه الأحوال مِن الصّوَرِ و ثانیةُ الصوتِ الذی یُقال له الصدى ـ کُلُّ ذلک عُکوسٌ و ظلالٌ ثابتةٌ بِالعَرَضِ تَبَعاً لِلصّوَرِ المَحسوسةِ الخارجیةِ کما أنَّ ما سوى أنحاءَ الوجوداتِ أعیانٌ ثابتةٌ بِالعرضِ تبعاً لِلوجوداتِ و ظلالٌ و عکوسٌ حاکیةٌ لها ـ ‌و حکایةُ الشَّی‌ءِ لَیست حقیقةَ ذلک الشَّی‌ءِ کما فی النَّظمِ لِبعضِ العُرفاء.2

  • این صور در همین عالم است نه ثبوت اصلی و ذاتی بلکه ثبوت ظلی و تبعی است. آن را که افراد احول می‌بینند خب آن‌هم به نسبت همان جنبۀ ظلی دارد که دوبین است یکی واقعی است و یکی به تبع آن است.

  • در مرتبۀ دوم آن صوتی که به آن صَدا می‌گویند؛ صَدا یعنی برگشت صدا و انتقال صدا باشد. تمام اینها عکس‌هایی هستند و ظلالی هستند که آنها ثبوت بالعرض دارند، ثبوت اصلی برای همان صوره است؛ همان که اینها از آن به‌واسطۀ صور مخصوصۀ خارجیه که در خارج است تراوش پیدا کرده است. همان‌طوری‌که ماسواء انحاء وجودات همان‌طوری‌که قبلاً گذشتیم یعنی ماهیات، اینها ثبوتشان بالعرض است و اصل الوجود برای همان وجودات خارجی است. پس خود وجود عبارت از ثبوت است ماهیت به‌واسطۀ وجود ثابت می‌شود ولی وجود خود ماهیت که ذاتی و اصلی نیست. پس ماسوای انحاء وجودات خارجیه اینها اعیانی هستند که ثابت هستند منتها بالعرض ثابت هستند تبعاً برای وجودات. تمام این ماهیات ظلال هستند و عکس رخ وجود خارجی هستند، این ماهیت حکایت از آن وجودات خارجی می‌کند. و حکایت یک شیء عبارت از حقیقت و واقعیت آن شیء نیست همان‌طور که در نقل بعضی از عرفا هست که می‌فرمایند:

    1. . سوره فرقان (25) آیه 45. اللَه شناسی، ج 3، ص 198.
      «آیا نظر نینداختى به سوى پروردگارت که چگونه سایه را گسترش داد؟»
    2. . الحکمة المتعالیة، ج 1، ص 304.
/ 260