اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر

تبیین حقیقت وجود ذهنی و پاسخ به اشکالات آن

تحلیل نسبت میان ماهیت، تشخص و عالم مثال در ادراک انسانی

0
اسفار
اسفار

آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به بررسی دقیق مبانی فلسفی وجود ذهنی و پاسخ به اشکالات مطرح شده بر آن می‌پردازند. بحث با تحلیل اشکالات مرحوم آخوند بر نظریه شیخ اشراق درباره عالم مثال آغاز شده و به تبیین تفاوت میان مثال متصل و مثال اعظم می‌انجامد. در ادامه، استاد با نقد دیدگاه‌های کلامی در فلسفه، به مسئله تشخص و نحوه ادراک مفاهیم کلی در ذهن می‌پردازند. محور اصلی بحث، پاسخ به این پرسش است که چگونه مفاهیم کلی و مجرد در ذهن انسان شکل می‌گیرند، بدون آنکه دچار تناقض میان ابهام و تشخص شوند. در نهایت، با تفکیک میان ماهیت و وجود، روشن می‌شود که آنچه در ذهن حاصل می‌شود، نه خودِ حقیقت خارجی، بلکه مفهومی است که به اعتبار وجود ذهنی، کیفیتی نفسانی یافته و به واسطه تجرید از تشخصات، بر کثیرین قابل انطباق است.

تبیین حقیقت وجود ذهنی و پاسخ به اشکالات آن

14
  • درمقابل این قول، منکرین به مثل افلاطونی هم وجود دارند که می‌گویند: این حرف‌ها همه بیخود است و مثال نداریم و دلیلی بر این مسئله نیست.

  • مرحوم آخوند بنا بر هردو مسلک جواب می‌دهند اما بنا بر قول منکرین مثل افلاطونی ایشان می‌گویند که مگر ما نگفتیم که نفس اصدار می‌کند یعنی به‌وجود می‌آورد؟ ما که نگفتیم که از خارج در نفس می‌آید، ما گفتیم: این حقایقی که نفس آنها را ادراک می‌کند ـ چه حقایق کلی، چه حقایق جزئی، چه جواهر، چه اعراض، چه مجرد و چه غیرمجرد ـ این‌طور نیست که از بیرون حلول کرده و در این کاسۀ نفس بیاید بلکه نفس آنها را به‌وجود می‌آورد. وقتی که نفس به‌وجود آورد حالا اگر جوهر باشد داخل در تحت طبیعت جوهر است اما از نقطه‌نظر حمل شایع، کیف نفسانی است و اگر کمّ و سایر اعراض باشد آن‌هم همین‌طور به حمل اوّلی داخل در همان است و بعد به حمل ثانوی که همان شایع صناعی است داخل در تحت کیف نفسانی هست و به این از نقطه‌نظر وجود خارجی کیف می‌گویند.

  • بنابراین گرچه این نفس یک عقل کلیِ عقلانی را تصور کرده است ولی این امر عقلانی به حمل اوّلی فردی از همان حقیقت خودش است. اگر انسان طبیعت غنم را تصور کرد، یک حقیقت جوهر را تصور کرده که همان معنای جوهریت و خصوصیات غنمیت در این هست اما به حمل شایع فردی از مقولۀ کیف نفسانی است. اگر کمّ و سایر اعراض را هم تصور کرده باز مسئله به همین کیفیت خواهد بود. یااینکه ما قائل به مثل افلاطونی بشویم؛ اگر قائل به مثل افلاطونی بشویم چه اشکال دارد؟! این رب‌النوع و مثال دو خلق دارند؛ یک خلق خارجی که همین افرادی که در خارج هستند می‌باشد و یکی هم خلق ذهنی. بنابراین انسان هرچه را که خلق می‌کند به‌واسطۀ ارتباطش با آن مثال است که خلق می‌شود. خود همین جواب درس ایشان است یعنی ایشان در بحث این جلسه دارند جواب مطالب بحث گذشته را می‌دهند که وقتی نفس با آن مثال نوری مرتبط می‌شود یک فردی از او پیدا می‌شود گرچه به‌حسب ظاهر اصدار و خلق نفس است. مگر شما قائل به مثال افلاطونی نیستید؟! در مثال افلاطونی آن مثال، خلق می‌کند و وجود می‌دهد و فردِ خارج درست می‌کند. چطور فرد خارج درست می‌کند ولی فرد خارج نفسانی درست نمی‌کند؟! پس شما در اینجا چه جواب می‌دهید؟! اگر شما قائل به خلق نفس هستید و از یک طرف قائل به مثال افلاطونی هستید ...، خودتان در اینجا می‌گویید که مثال و مثل نوریه دو کار انجام می‌دهند؛ یک کار این است که افراد و اعیان خارجی و کار دیگر هم افعال و افراد ذهنی تشکیل می‌دهند که آن‌هم مربوط به مثل افلاطونی است که البته این بحث را می‌خوانیم تااینکه مطالب دیگری هم هست که مربوط به اشکال محقق دوانی است که آن را إن‌شاءالله می‌گوییم منتها جلسۀ بعد باید توضیح مجددی بدهیم.