
تبیین حقیقت وجود ذهنی و پاسخ به اشکالات آن
تحلیل نسبت میان ماهیت، تشخص و عالم مثال در ادراک انسانی
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به بررسی دقیق مبانی فلسفی وجود ذهنی و پاسخ به اشکالات مطرح شده بر آن میپردازند. بحث با تحلیل اشکالات مرحوم آخوند بر نظریه شیخ اشراق درباره عالم مثال آغاز شده و به تبیین تفاوت میان مثال متصل و مثال اعظم میانجامد. در ادامه، استاد با نقد دیدگاههای کلامی در فلسفه، به مسئله تشخص و نحوه ادراک مفاهیم کلی در ذهن میپردازند. محور اصلی بحث، پاسخ به این پرسش است که چگونه مفاهیم کلی و مجرد در ذهن انسان شکل میگیرند، بدون آنکه دچار تناقض میان ابهام و تشخص شوند. در نهایت، با تفکیک میان ماهیت و وجود، روشن میشود که آنچه در ذهن حاصل میشود، نه خودِ حقیقت خارجی، بلکه مفهومی است که به اعتبار وجود ذهنی، کیفیتی نفسانی یافته و به واسطه تجرید از تشخصات، بر کثیرین قابل انطباق است.
تبیین حقیقت وجود ذهنی و پاسخ به اشکالات آن
15الإشکالُ الثالثُ أنَّه لَو کانَ لِلأشیاءِ وجودٌ فی الذِّهنِ عَلىٰ ما قَرَّرتُم یَلزَمُ أن یکونَ لِکلِّ نوعٍ مِنَ الأنواعِ الجسمانیةِ و الأنواعِ العَرضیةِ فردٌ شَخصیٌ مجردٌ عَنِ المادةِ و لواحِقها مِنَ المِقدارِ و الأینِ و الوَضعِ و أشباهِها یکونُ ذلکَ الأمرُ المشخصِ کلّیاً و نوعاً.1
[اشکال سوم اینکه] اگر اشیاء وجود ذهنی داشته باشند همانطور که فرمودید، باید برای هر نوع از انواع جسمی و انواع عرضیه از همان انواعی که به صورت عرض هستند و مقولات عرضیه، فردِ شخصیای باشد که از ماده و لواحق ماده مجرد باشد چون در ذهن هست و در ذهن که ماده نمیتواند بیاید! نباید مقدار داشته باشد، مکان و وضع و مشابه اینها بهاضافۀ زمان، تمام اینها را نباید داشته باشد. این امر مشخص هم باید کلی باشد چون فرض این است که شما نوع را تصور کردید و باید نوع باشد چون باید قابل صدق بر کثرین باشد.
بَیانُ ذلِک أنَّ کُلَّ مَفهومٍ کُلّی تَعقَّلنا فَعَلىٰ ما قَرَّرتُم یوجَدُ ذلِکَ المَفهوم فی الذِّهن فإمّا أن یوجَد فیهِ مِن غَیرِ أن یَتشَخَّص بَل یَبقىٰ عَلىٰ صَرافةِ إبهامِه أو یَصیرُ مُتشخِّصاً لا سَبیلَ إلَى الأولِ لِأنَّ الوجودَ لا یَنفکُّ عَنِ التَّشخصِ و وجودُ المُبهمِ مُبهماً غَیرَ مَعقول.2
بیان مطلب این است که هر مفهومی که ما آن را تعقل کنیم همانطوریکه روشن شد، این مفهوم در ذهن میآید یااینکه در ذهن بدون تشخص میآید بلکه همانطور که مبهم تصور کردیم همانطوری هم هست و مشخص و قابل اشاره نمیشود درحالیکه این خلاف است، چون خود شما میگویید که در ذهن هست وقتی که در ذهن میآید، مشخص میشود. چون در ذهن شما هست و در ذهن ایشان نیست. در ذهن ایشان هست و در ذهن ایشان نیست. همینکه در ذهن میآید یعنی مشخص میشود. حالا فرض میکنیم که مشخص نمیشود و تعین پیدا نمیکند یااینکه مشخص و مقید میشود و برای خودش در ذهن، کسی میشود. اوّلی که مشخص نباشد، صحیح نیست چون خود شما وجود ذهنی میگویید و هر جا هم که وجود باشد باید تشخص باشد بنابراین نمیشود که مشخص نباشد و وجود مبهم به شکل مبهم، غیر معقول است. این یک.
- . الحکمة المتعالیة، ج 1، ص 304 و 305.
- . الحکمة المتعالیة، ج 1، ص 305.
