اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر

تبیین حقیقت وجود ذهنی و پاسخ به اشکالات آن

تحلیل نسبت میان ماهیت، تشخص و عالم مثال در ادراک انسانی

0
اسفار
اسفار

آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به بررسی دقیق مبانی فلسفی وجود ذهنی و پاسخ به اشکالات مطرح شده بر آن می‌پردازند. بحث با تحلیل اشکالات مرحوم آخوند بر نظریه شیخ اشراق درباره عالم مثال آغاز شده و به تبیین تفاوت میان مثال متصل و مثال اعظم می‌انجامد. در ادامه، استاد با نقد دیدگاه‌های کلامی در فلسفه، به مسئله تشخص و نحوه ادراک مفاهیم کلی در ذهن می‌پردازند. محور اصلی بحث، پاسخ به این پرسش است که چگونه مفاهیم کلی و مجرد در ذهن انسان شکل می‌گیرند، بدون آنکه دچار تناقض میان ابهام و تشخص شوند. در نهایت، با تفکیک میان ماهیت و وجود، روشن می‌شود که آنچه در ذهن حاصل می‌شود، نه خودِ حقیقت خارجی، بلکه مفهومی است که به اعتبار وجود ذهنی، کیفیتی نفسانی یافته و به واسطه تجرید از تشخصات، بر کثیرین قابل انطباق است.

تبیین حقیقت وجود ذهنی و پاسخ به اشکالات آن

16
  • وَ عَلى الثانی یَلزَمُ أن یَحصلَ فی ذِهنِنا عِندَ تَعقُّل ِالإنسان إنسانٌ مُشخصٌ مُجردٌ عَنِ الکَمِّ و الکیف و سائرِ العَوارضِ المادیةِ إذ لَو قارَنَها لَم یَجُز أن یَحصُلَ فی العقلِ المُجردِ عَلىٰ ما تَقرَّرَ عِندَهم مِن امتناعِ حصولِ الجِسمانی فی المُجردِ لکنَّ التالی باطلٌ بدیهةً و اتفاقاً، فالمُقدَّمُ کَذلِک.

  • دوم که تشخص پیدا بکند لازمه‌اش این است که در ذهن ما وقتی که انسان را تعقل می‌کنیم یک انسانی حاصل بشود که مشخص باشد و مجرد از کمّ و کیف و سایر عوارض مادیه باشد و هیچ‌کدام از اینها را نداشته باشد، این دیگر انسان نیست و اگر همراه با اینها باشد دیگر در عقل نمی‌تواند بیاید. انسانی که یک متر و هشتاد سانت است که نمی‌تواند در سر شما و بنده بیاید و نمی‌شود که یک امر جسمانی در یک امر مجرد حاصل بشود.

  • دومی بدیهی است که باطل است و مقدم هم مثل اوست که این وجود، وجود ذهنی باشد این‌هم باطل است. پس این یک صرف حضور است اما اسمش را نمی توانید وجود بگذارید.

  • وَ الجوابُ عَنهُ فی المَشهورِ.

  • أنَّ الموجودَ فی الذِّهنِ و إن کانَ أمراً شَخصیاً إلاّ أنَّه عَرضٌ و کیفیةٌ قائمةٌ بِالذِّهنِ و لَیسَ فرداً مِن حَقیقةِ ذلکَ الجوهرِ المَأخوذِ مِنهُ هذا الفَردُ. نَعَم هوَ عَینُ مَفهومِ ذلکَ الجوهر و نَفسُ مَعناهُ.

  • جوابی که در اینجا داده شده است بنا بر مشهور که همین منکرین به مثل افلاطونی هستند [این است که] موجود در ذهن اگرچه مشخص است این عرض است و کیفیتی است که قائم به ذهن است و یک کیف نفسانی است. این یکی از افراد همین جوهری که این فرد از آن اخذ شده، نیست بلکه این فردِ کیف نفسانی است و معنایش معنای آن جوهر است ولی در واقع فردی از او نیست. بله، این چیزی که در ذهن حاصل شده عین مفهوم همین جوهر است و نفسِ معنایش هست. وقتی که ما طبیعت غنم را در ذهن تصور می‌کنیم واقعاً همان غنم را تصور کردیم. ابل و بقر را تصور نکردیم بلکه غنم را تصور کردیم. پس از نقطه‌نظر مفهومی همان طبیعتی است که الآن ما این طبیعت را در ذهن آوردیم، این از نظر مفهومی است اما از نقطه‌نظر وجودی و تشخصی، کیف نفسانی است و بین کیف نفسانی و حقیقت جوهریه بُون بعید است!