
نقد دیدگاه محقق دوانی درباره وجود ذهنی
بررسی جوهریت صور ذهنی و چالشهای انقلاب ماهیت
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به واکاوی یکی از مباحث دقیق فلسفی پیرامون ماهیت صور ذهنی و تفاوت آن با وجود خارجی میپردازند. محور اصلی بحث، نقد دیدگاه محقق دوانی است که معتقد است حقایق جوهری در ذهن نیز همچنان جوهر باقی میمانند. استاد با تبیین اشکالات وارد بر این نظریه، به بررسی این پرسش میپردازند که آیا حلول صورت جوهری در نفس، موجب انقلاب ماهیت و تبدیل جوهر به عرض میشود یا خیر. در ادامه، ضمن تحلیل نسبت میان نفس و مدرکات آن، به تبیین جایگاه اضافات اشراقیه در پیدایش صور ذهنی پرداخته شده و تفاوت میان وجودات خارجی و ذهنی با تکیه بر مبانی فلسفی روشن میشود. این جلسه در نهایت با تأکید بر ضرورت دقت در تعاریف فلسفی و پرهیز از تأویلات تعسفی، به تبیین دقیقتر نحوه تحقق حقایق در عالم ذهن و نفس میانجامد.
نقد دیدگاه محقق دوانی درباره وجود ذهنی
8ایشان متوجه این قضیه نشده است که این مسئله و این اشکال به خودشان پیدا میشود.
تلمیذ: الآن این کلام، کلام مرحوم آخوند است؟
استاد: بله، مرحوم آخوند دارد به دوانی اشکال وارد میکند و میگوید: شما که خودتان میگویید که افرادی که قائل هستند بر اینکه حقایق ذهنیه تبدیل به کیف میشود انقلاب پیش میآید و انقلاب محال است، خودتان هم قائل به انقلاب شدید. چطور قائل به انقلاب شدید؟! مگر شما نمیگویید که حقایقی که در ذهن هست جوهر است و این جوهر هم حالّ است پس وقتی که جوهر حالّ و عارض بر نفس باشد همین انقلاب در اینجا پیدا میشود و تبدیل به عرض شده است. حالا کیف نشود، نشود. هرچه میخواهد باشد ولی بالأخره عرض است.
على ما صَوَّرهُ و تَوهَّمهُ ألصَقُ بِه و ألزَم کَما یَظهرُ عِند التَّعمقِ و التدبُر اللهمَّ إلاّ أن یَلتَزِمَ فی جَمیعِ الحدودِ التی لِلأنواعِ الجوهریَة التقییدَ بِکونِها إذا وُجدَت فی الخارجِ کَذا و کَذا إذ کَما أنَّ جوهریةَ الإنسانِ الذِّهنی کَذلک فَکذا قابِلیتهُ لِلأبعادِ و مِقدارهُ و نُموه و حِسه و نُطقه و جَمیعَ لَوازمِ هذهِ المَعانی و حینَئذٍ لا فرقَ بَینَ القول بِکونِ الصورةِ الذِّهنیة کیفاً بِالحقیقةِ.
این لزوم انقلاب به ایشان بیشتر میچسبد و لازمتر است. دلیلش هم الآن عرض شد. مگر ایشان در تمام تعریفاتی که میخواهد برای انواع جوهریه بیاورد یک قید را اضافه بکند. تقییدی که اگر این انواع جوهریه در خارج پیدا باشد اینطور میشود. همانطوریکه جوهریت انسانِ ذهنی همینطور است. اینکه جوهریت و قابلیت این انسان برای ابعاد، مقدار، نمو، حس، نطق و جمیع لوازم [این معانی] تمام اینها برای فی الخارج است چون وقتی که ایشان میخواهد بگوید که إذا وُجدَت فی الخارجِ منظور از فی الخارجِ خارج از ذهن است، نه خارج در چیز، بنابراین خود جوهریت هم فرق میکند. اگر این جوهر در خارج از ذهن باشد دارای این خصوصیات است؛ ابعاد، کم، کیف، حس، نطق، جوهر کذا و کذا است اما اگر این جوهر در ذهن باشد اسمش فرق میکند. خب اگر اینطور بگوید ما حرف نداریم. بنابراین خارج فقط اختصاص به خارج دارد و ذهن در اینجا جزو خارج بهحساب نمیآید تااینکه تعریف این حد و انسان شامل خارج و ذهن باشد که اشکال انقلاب در اینجا پیدا بشود. نه! میگوییم که اگر جوهر در خارج پیدا بشود این خصوصیات را دارد؛ ابعاد دارد، نمو دارد، حس دارد، نطق دارد، تعجب دارد، ذکر دارد، کم دارد، هزارتا عرض دارد و چه دارد اما اگر همین جوهر در ذهن پیدا بشود یک جوهر بیخاصیت است. اگر این قسم آمدیم معنا کردیم دیگر به ایشان اشکال وارد نمیشود.
