اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

تبیین جایگاه وجود ذهنی و مثل نوریه

بررسی نسبت میان ادراکات نفسانی و عالم عقول

0
اسفار
اسفار

آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به بررسی اشکال امتناع فردیت وجود ذهنی برای طبایع نوعیه می‌پردازند. بحث با تحلیل دیدگاه آخوند ملاصدرا در پاسخ به این اشکال آغاز می‌شود که صور ذهنی را کیفیات نفسانی می‌داند. در ادامه، ضمن نقد دیدگاه‌های رایج در تفکیک میان عقل متصل و منفصل، بر یگانگی حقیقت عقل و مراتب تشکیکی آن تأکید می‌شود. استاد با تبیین جایگاه مثل نوریه در فلسفه افلاطونی، به بررسی نحوه ارتباط میان عالم عقل و ادراکات انسانی می‌پردازند. در نهایت، ضمن تأکید بر اهمیت مشاهدات و مکاشفات اولیای الهی، این نکته تبیین می‌شود که مبانی استدلالی فلسفه باید بر پایه براهین عقلی استوار باشد، هرچند مشاهدات مورد وثوق بزرگان نیز به عنوان مؤیدات مورد توجه قرار می‌گیرند. این جلسه با هدف رفع سوءتفاهم‌های رایج در باب ماهیت ادراکات و جایگاه عقل در نظام هستی ارائه شده است.

تبیین جایگاه وجود ذهنی و مثل نوریه

4
  • قرار داشتن تمام افراد بشر از نقطه‌نظر اتصال به عقل کلی در یک سطح

  • ما دو نوع عقل نداریم! بلکه عقل یکی بیشتر نیست منتها شدت و ضعفی که در مراتب آن عقل هست او را مقول به تشکیک کرده نه‌اینکه دو عقل است؛ یکی عقل عوامانه و عقل اجتماعی که همان عقلی است که امور اجتماع را اداره می‌کنند و عقل دیگر عقل افلاطونی است و آن عقلی است که تمییز بین حقایق و تمییز بین قضایای کلیه است. روی این جهت تمام افراد بشر از نقطه‌نظر اتصال به عقل کلی در یک سطح قرار دارند. منظور از در یک سطح قرار داشتن نه‌اینکه مرتبه ندارند یعنی همۀ اینها متصل به عقل هستند منتها از نقطه‌نظر اتصال شدت و ضعف دارند. هر کسی اتصالش بیشتر باشد قوۀ تشخیصش بیشتر است و هر کسی که اتصال کمتری دارد، بیشتر در تخیلات و اوهام هست تا در ادراک مسائل کلیه و مسائل عقلیه! شخصی که به محکمه می‌رود، این‌طور نیست تا وقتی که هنوز به محکمه نرسیده، عقلی که بر او حاکم است یک عقل اجتماعی و عقل عرفی است و همین‌که می‌خواهد وارد محکمه بشود از داخل کیفش آن عقل را درمی‌آورد در سرش می‌گذارد و آن عقل اجتماعی را در کیفش می‌گذارد و وارد محکمه می‌شود. مسائلی که در محکمه می‌گذرد با آن عقل کلی بررسی می‌کند، جایگاه حق و جایگاه باطل را بررسی می‌کند، حکم را به این می‌دهد و یا به او می‌دهد. همین‌که از محکمه بیرون می‌آید دوباره آن عقل را برمی‌دارد در کیفش می‌گذارد و آن عقل اجتماعی در سرش را می‌گذارد و در خیابان و اجتماع حرکت می‌کند! مسئله این‌طور نیست. ما یک عقل بیشتر نداریم منتها آن عقل در هر زمینه حکم خاصّ به خودش را دارد؛ در مسائل اجتماعی، احکام مخصوص به اجتماع و در قضایای کلی و قضایای طبیعی احکام مخصوص به خودش را دارد. ده نوع [عقل] نداریم! روی این جهت آنچه که در فلسفۀ امروز به‌خصوص در فلسفۀ غرب دو عقل را تقسیم کرده‌اند و بعضی از متفلسفین ما این مطلب را پذیرفته‌اند، این مسئله خالی از دقت و خالی از تأمل [نیست] و به دور از مسائل واقعی است. این مطلبی است که در اینجا به‌نظر می‌رسد.