اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر

پاسخ به اشکال لزوم تأثر نفس از صور ذهنی

تحلیل نسبت میان وجود ذهنی، حمل اولی و حمل شایع

0
اسفار
اسفار

آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین دقیق پاسخ‌های فلسفی پیرامون اشکال «لزوم تأثر نفس از صور ذهنی» می‌پردازند. بحث با بررسی دیدگاه‌های مختلف درباره نحوه قیام صور در ذهن آغاز شده و با تفکیک میان «حمل اولی ذاتی» و «حمل شایع صناعی» ادامه می‌یابد تا روشن شود که تصور یک مفهوم در ذهن، موجب اتصاف حقیقی نفس به آن مفهوم نمی‌شود. در ادامه، تفاوت میان وجود اصلی و وجود تبعی تبیین شده و این نکته مورد تأکید قرار می‌گیرد که احکام مربوط به ماهیت، وعاء تحققشان در ذهن است و نباید با وجود خارجی خلط شوند. استاد در پایان با اشاره به جایگاه وجود به عنوان اولین دریچه معرفت برای انسان، به تحلیل ماهیت امور عدمی و اعتباری می‌پردازند و تفاوت میان حکم عقل بر قضایای طبیعی و وجودات خارجی را به عنوان کلیدی برای حل نقوض فلسفی تشریح می‌کنند.

پاسخ به اشکال لزوم تأثر نفس از صور ذهنی

14
  • تلمیذ: آیا با شنیدن لفظ عدم صورتی در ذهن پیدا می‌شود؟

  • استاد: قطعاً پیدا خواهد شد، حالا چه بخواهد چه نخواهد. همین‌که شما می‌گویید: نیست؛ این نیست یعنی چه؟! زید نیست؛ زید همین است که شما دیدید، دیگر نیستش چیست؟! اینکه می‌گوید: نیست، یعنی دارد آن دو حالت بعدی را جایگزین حالت اول می‌کند که می‌گوید: نیست. یعنی اصلاً شما هیچ چیز نباید بگویید و فقط باید بگویید: زید. اینکه می‌گویید: نیست، چه ادراک کردید که می‌گویید: نیست. این همان چیزی است که جایگزین شده است.

  • تلمیذ: پس برای وجود هم همین را می‌گوییم! می‌گوییم: وجود جایگزین آن چیزی که نبوده و الآن هست می‌باشد! در اینجا نبوده حالا آمده این جایگزین آن نبود شده است!

  • وجود، اولین مرتبه و وسیلۀ شناخت برای مدرکات انسان

  • استاد: خب شما اول نبود را درنظر می‌گیرید! وجود چیزی است که برای انسان علم و معرفت می‌آورد. اولین مرتبه و وسیلۀ شناخت برای مدرکات شما وجود است و به‌واسطۀ وجود، عدم را می‌فهمید. شما اگر فرض کنید در یک اطاقی هستید و تمام ارتباطات شما به بیرون قطع است، اطاق ظلمانی محض است و هیچ نوری وجود ندارد و سلّول تاریکِ تاریک و هیچ چیز نیست ... ما تقریباً یکی دو سال پیش که لبنان رفتیم ما را به این مناطق مرزی که آزاد شده بود بردند. یک زندانی در آنجا بود که به آن می‌گفتند: سجن الخیام واقعاً عجیب بود! چقدر واقعاً اینها افراد شریری بودند و چقدر افراد ظالمی هستند. اطاق‌هایی بود، یک متر کمتر بود ـ شاید هشتاد سانت در هشتاد سانت ـ و این در را وقتی می‌بستند واقعاً هیچ روزنه‌ای از نور نبود! ما هم اتفاقاً آنجا رفتیم. البته نه در زمان اسرائیلی‌ها! خلاصه یک ظلمت محض بود و آن‌طوری‌که تعریف می‌کردند می‌گفتند: گاهی شش ماه این بندگان خدا را اینجا نگه می‌داشتند! شش ماه، چهار ماه، فقط هفته‌ای یک مرتبه می‌آوردند ده دقیقه آفتاب به ایشان می‌دادند و دوباره برمی‌گشتند! واقعاً انسان در آنجا چه حالی دارد؟! من در همان موقع به مسائل فلسفی فکر می‌کردم و آن نفس مجرد را بدون ارتباط تصور می‌کردم که چطور ممکن است ...؟! حالا بد نبود یک وقت هم ما را اینجا می‌انداختند کمی از این قضایا برایمان حل می‌شد! البته خب خیلی اذیت می‌کردند! چقدر واقعاً اذیت می‌کردند!