
پاسخ به اشکال لزوم تأثر نفس از صور ذهنی
تحلیل نسبت میان وجود ذهنی، حمل اولی و حمل شایع
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین دقیق پاسخهای فلسفی پیرامون اشکال «لزوم تأثر نفس از صور ذهنی» میپردازند. بحث با بررسی دیدگاههای مختلف درباره نحوه قیام صور در ذهن آغاز شده و با تفکیک میان «حمل اولی ذاتی» و «حمل شایع صناعی» ادامه مییابد تا روشن شود که تصور یک مفهوم در ذهن، موجب اتصاف حقیقی نفس به آن مفهوم نمیشود. در ادامه، تفاوت میان وجود اصلی و وجود تبعی تبیین شده و این نکته مورد تأکید قرار میگیرد که احکام مربوط به ماهیت، وعاء تحققشان در ذهن است و نباید با وجود خارجی خلط شوند. استاد در پایان با اشاره به جایگاه وجود به عنوان اولین دریچه معرفت برای انسان، به تحلیل ماهیت امور عدمی و اعتباری میپردازند و تفاوت میان حکم عقل بر قضایای طبیعی و وجودات خارجی را به عنوان کلیدی برای حل نقوض فلسفی تشریح میکنند.
پاسخ به اشکال لزوم تأثر نفس از صور ذهنی
8فالتَّضادُ إنَّما هوَ بَینَ هویةِ ... پس تضاد بین نحوۀ وجودین است؛ بین وجود حرارت خارجی و وجود حرارت ذهنی است. نه بین دو صورت ذهنی و صورت خارجی که با همدیگر تضاد دارند.
و بِالجُملةِ هذهِ الصِّفات یُعتبَرُ فی حَقائِقها أنَّها بِحیث إذا وُجدَت فی المَوادِّ الجِسمانیةِ تَجعلُها بِحالةٍ مَخصوصةٍ و تُؤثِّرُ فیها بِما یُدرکهُ الحَواسُ مَثلاً الحَرارةُ تَقتَضی تَفریقَ المُختلفات مِن الأجسامِ و جَمعِ المُتشابهاتِ مِنها.
در حقایق این صفات اینطور اعتبار شده و درنظر گرفته شده است که وقتی این صفات در مواد جسمانی باشد، این مواد را در یک حالت مخصوص قرار میدهد و در این مواد اثر میگذارد به حیثی که حواس بتواند این مطلب را ادراک بکند. این خصوصیات این صفات است. مَثلاً الحَرارةُ تَقتَضی تَفریقَ المُختلفات ....حرارت اقتضا میکند که مختلفاتِ در یک امر مرکب تشتّت پیدا کنند. شما یک مادهای را که مرکب از چند چیز است حرارت بدهید، میبینید همۀ آنها که باهم اختلاف دارند تشتّت پیدا میکنند. فرض کنید شما یک مادهای را از آب و شکر و نمک و چند چیز مخلوط بکنید و بههم بزنید بعد حرارت بدهید، آبش تبخیر میشود و بالا میرود و تبدیل به آب مقطر میشود، این یکی [که جدا شد]. نمکش هم کنار میرود و شکرش هم تهنشین میشود. [حرارت] این مختلفات را از همدیگر جدا میکند و آنهایی که با همدیگر شبیه هستند را در یک نقطه جمع میکند، این کار حرارت است. اینطور تعریف کردند.
و الاستقامَةُ حالةُ قائمةُ بِالخطِ مِما یَکونُ أجزاؤُهُ عَلى سَمتٍ واحِد و قِس عَلیهِ الانحناءَ و التشکلات فَإذا عَقَلناها وَجدَتَ فی النَّفسِ المُجردةِ حالَّةً فیها لَم یَلزَم إلاّ اتصافُ بِما مِن شَأنهِ أن تَصیَر بِهِ الأجسام حارّةً أو باردةً أو مُتشکلةً أو غیرُ ذلک لا أن تَصیرَ النَّفسُ موضوعةً لِهذه المَحمولاتِ الانفعالیةِ المادیةِ.
استقامت یک حالتی است که قائم به خط است که اجزایش همه بر یک سمت است. خطّ مستقیم آن خطی است که ذرات آن خط همه به یک نقطه توجه دارند و اینطرف و آنطرف نمیشوند. و قِس عَلیهِ الانحناءَ ... انحناء و سایر تشکلاتی که وجود دارد [هم همینطور است] پس وقتی که ما اینها را تعقل کنیم و اگر این در نفس مجرده پیدا بشود و در آن نفس مجرده حلول بکند [لازم نیست جز این باشد] مگر اتصاف به یک شیئی که شأن او این است که اجسام را به این کیفیت کند، نه صورت ذهنیه را و اجسام بهواسطۀ شأن این شیء حار میشوند یا برودت و یا تشکل پیدا میکنند یا غیر از اینها. لا أن تَصیرَ النَّفسُ الموضوع ... نفس موضوع برای محمولات نیست که برودت بیاید در نفس اثر بگذارد و یا انحنا بیاید در نفس اثر بگذارد.
