
تبیین وجود ذهنی و قضایای غیر بتّیه
تحلیل فلسفیِ تصورِ ممتنعات و جایگاه آن در ذهن
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به بررسی یکی از مباحث دقیق فلسفی پیرامون «وجود ذهنی» میپردازند. محور اصلی بحث، پاسخ به این اشکال است که چگونه ذهن انسان میتواند اموری ممتنعالوجود مانند «شریکالباری» یا «اجتماع نقیضین» را تصور کند و بر آنها حکم براند، در حالی که این امور در خارج هیچ تحققی ندارند. استاد با تکیه بر مبانی حکمت متعالیه، تفاوت میان «قضایای بتّیه» و «قضایای غیر بتّیه» را تبیین میکنند. در این مسیر، ایشان توضیح میدهند که ذهن با فرضِ تقدیریِ موضوع، میتواند بر اموری که در خارج محال هستند، حکمِ امتناع صادر کند. در ادامه، ضمن اشاره به تفاوت میان مفهوم ذهنی و حقیقت خارجی، به نحوه ادراک مفاهیم عالیه همچون «واجبالوجود» و تفاوت آن با سایر مفاهیم پرداخته میشود. این جلسه با تأکید بر لزوم حفظ حریت و آزادگی انسان در برابر کثرات دنیوی و الگوگیری از سیره عملی اصحاب امیرالمؤمنین (ع) به پایان میرسد.
تبیین وجود ذهنی و قضایای غیر بتّیه
14تفاوت احدیت و واحدیت
این احدیت که به الله نسبت داده میشود چه احدیتی است؟! این احدیتی است که واحد نیست. واحد هم که برای احد بیاید این معنا را دارد. منتها احدیت در مقام ذات است و واحدیت در مقام جمع است.
﴿هُوَ ٱللَهُ ٱلۡوَٰحِدُ ٱلۡقَهَّارُ﴾1 آن واحدیت احدیت در مقام جمع است. یعنی در مقام اجتماع با کثرات است. یعنی خدا میخواهد اینطور بفرماید: چه خدا را احد تصور کنید، چه خدا را واحد تصور کنید، یک واحد بیشتر نیست؛ در عالم وجود فقط یک است. چون هرچه را که ثانی برای وجود فرض بشود داخل در وجود است و وجود ثانی برنمیدارد. شما دست به هرجا بگذارید وجود در آنجا سریان و جریان پیدا کرده است و هرچه را تصور کنید که موجود هست در آنجا میبینید پنجۀ قدرت خدا نفوذ دارد. پس جایی را سراغ ندارید و خلائی را نمییابید و روزنهای را پیدا نمیکنید که بتوانید مانند این وجود در آنجا قرار بدهید و جایگزین کنید. این قسم اگر باشد پس وجود، وجود واحد است و دیگر ثانی برنمیدارد. این میشود معنای وحدتی که با سایر وحدات فرق میکند.
فَإنَّ الحکمَ بِعینیَّةِ التَّشخُّص مِن حیثُ کونِه حکماً مِنَ الأحکامِ یَتَوَجَّه إلى مفهومِ واجبالوجود لکن عینیةَ التَّشخُّصِ غیرُ متوجهٍ إلیه بَل إلى ما یؤدی إلیه البرهان أنَّه بِإزائِه و هو الحیُ القیوم جلَّ ذکرُه و إن تقدَّسَ عن أن یتمثَّلَ فی ذهنٍ مِنَ الأذهان.
حکم به اینکه تشخص عین ذات اوست از حیث اینکه حکمی از احکام است، متوجه به مفهوم واجبالوجود است اما خود عینیت تشخّص، خود آن حقیقتش، هویتش غیر متوجه به اوست و آن متوجه مفهوم نیست [بلکه متوجه آن است که برهان برایش آورده شده است] که به إزای اوست، یعنی به إزای آن حقیقت خارجی که آن حقیقت خارجی را واجبالوجود تشخیص میدهد.
پس حکم به عینیت تشخّص واجب برای مفهوم است. خود عینیت تشخّص، برای چیست؟ برای آن ذات است. و هو الحیُ القیوم جلَّ ذکرُه ... اگرچه [خدای حیّ قیوم جلَّ ذکره] مقدّستر است از اینکه در ذهنی از اذهان، تحقق پیدا کند.ش
- . سوره زمر (38) آیه 4. الله شناسی، ج 2، ص 212:
«و اوست واحدى که وحدت او قهّاریت دارد (و چیزى با وحدت به جاى نمىگذارد.)»
- . سوره زمر (38) آیه 4. الله شناسی، ج 2، ص 212:
