اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر

تبیین وجود ذهنی و قضایای غیر بتّیه

تحلیل فلسفیِ تصورِ ممتنعات و جایگاه آن در ذهن

0
اسفار
اسفار

آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به بررسی یکی از مباحث دقیق فلسفی پیرامون «وجود ذهنی» می‌پردازند. محور اصلی بحث، پاسخ به این اشکال است که چگونه ذهن انسان می‌تواند اموری ممتنع‌الوجود مانند «شریک‌الباری» یا «اجتماع نقیضین» را تصور کند و بر آن‌ها حکم براند، در حالی که این امور در خارج هیچ تحققی ندارند. استاد با تکیه بر مبانی حکمت متعالیه، تفاوت میان «قضایای بتّیه» و «قضایای غیر بتّیه» را تبیین می‌کنند. در این مسیر، ایشان توضیح می‌دهند که ذهن با فرضِ تقدیریِ موضوع، می‌تواند بر اموری که در خارج محال هستند، حکمِ امتناع صادر کند. در ادامه، ضمن اشاره به تفاوت میان مفهوم ذهنی و حقیقت خارجی، به نحوه ادراک مفاهیم عالیه همچون «واجب‌الوجود» و تفاوت آن با سایر مفاهیم پرداخته می‌شود. این جلسه با تأکید بر لزوم حفظ حریت و آزادگی انسان در برابر کثرات دنیوی و الگوگیری از سیره عملی اصحاب امیرالمؤمنین (ع) به پایان می‌رسد.

تبیین وجود ذهنی و قضایای غیر بتّیه

5
  • ذکر بعضی از خصوصیات عالِم

  • یااینکه می‌گویند: کلُّ عالمٍ لابدَّ أن یکونَ لَه هذِهِ الخصوصیة. این معنایش این است که عالم اگر فرض بشود در خارج پیدا بشود، این عالم باید این مسئله را داشته باشد، این صفات را داشته باشد، این خصوصیات را داشته باشد؛ باید حلم داشته باشد، باید صبر داشته باشد، تا یکی از او سؤال می‌کند فوری از کوره درنرود بگوید که برو پی کارت! عالم بایست که حلیم باشد و به هر مقداری که علم انسان بالا می‌رود حلم انسان هم به همان مقدار باید رشد کند. به هر مقدار که سواد انسان بیشتر می‌شود به همان مقدار تواضع انسان باید بیشتر بشود.

  • مرحوم آقا ـ رضوان الله تعالی علیه ـ یک روز شعری را به من فرمودند؛ یک شعری بود من از روی کتاب سعدی گشتم پیدا نکردم، حالا رفقا بگردند پیدا کنند. مضمون شعر این است که همچو گِل باش، شعر سعدی این است که وقتی پا روی تو بگذارند و تو را در زیر پای خودشان قرار دهند، وقتی که گِل شدی، آن‌گاه گُل از تو برمی‌آید. خیلی شعر قشنگ و لطیفی است! یعنی این گُلی که الآن شما دارید می‌بینید جلوه‌گری می‌کند و همه را به‌سمت خودش جلب کرده است یک وقتی گِل بود. از اول گُل درنیامد از هوا. این گُل به این زیبایی گِل بود و مردم می‌آمدند پایشان را روی آن می‌گذاشتند. لِهَش می‌کردند آب دهان می‌انداختند و اعتنا نمی‌کردند و با نظر بی‌اعتنایی به آن نگاه می‌کردند. این بدبخت تمام این دوره‌ها را گذرانده است و تمام این مراحل را گذرانده است، حالا تبدیل به یک گُل شده و دارد جلوه‌نمایی می‌کند.

  • شما یک نگاه به پیغمبر می‌کنید، می‌گویید: بَه! نمی‌دانید که چه بر سر این پیغمبر آمده است! شما نگاه به یک ولیّ خدا می‌کنید خیال می‌کنید ملائکه بادش می‌زنند، نه بابا پدرش درآمده است. الآن فرض کنید ما می‌گوییم که بَه‌بَه بَه‌بَه! این چقدر خوب است، چقدر آدم بزرگی است و ...! نه آقا این‌طوری نیست که فرض کنید یک مالی به ارث رسیده باشد و این‌طوری شده باشد! خدا می‌داند مانند آن نخود و لوبیایی که شما در دیگ جوشان بریزید، آن‌چنان این به پایین و بالا رفته و آمده که لوبیا و نخود باهم عجین شدند! این بلا به سرش آمده است! حالا شما می‌گویید که بَه‌بَه تاج ولایت بر سرش گذاشته‌اند، بَه‌بَه خوشا به ‌حالشان، خوشا به حالشان، اینها دیگر مقرّب هستند! اینها دیگر چنین و چنان هستند. نه آقا قضیه این‌طور است. خب حالا هر کسی می‌خواهد بسم الله، بفرمایید. هست ولی این‌طور هست؛ باید گِل بود تا بعد به گُل تبدیل شد. آن گُل که جلوه‌گری می‌کند و این جمال را به‌دست آورده است از اینجا به‌دست آورده است.