
تبیین مسلک عرشی در باب وجود ذهنی
اتحاد علم و معلوم در پرتو حقیقت وجود
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به بررسی یکی از مباحث دقیق فلسفی یعنی «وجود ذهنی» میپردازند. ایشان با نقد دیدگاههای پیشین که منجر به اشکالاتی نظیر انقلاب حقایق میشد، مسلک ویژهای را که از آن به «مسلک عرشی» تعبیر میکنند، تبیین مینمایند. محور اصلی این بحث بر پایه حقیقت علم و اتحاد آن با معلوم استوار است. استاد با تکیه بر این مبنا که علم از مقوله کیف نفسانی است، توضیح میدهند که چگونه صورت ذهنی بدون تغییر در ماهیت، از خارج حکایت میکند. در ادامه، ایشان با استناد به روایات و تحلیلهای فلسفی، به تبیین تأثیر علوم بر نفس و چگونگی شکلگیری شخصیت انسان بر اساس معلومات و محبوبهای او میپردازند. این جلسه در نهایت با ارائه راهکاری برای حل تعارض میان انحفاظ ذاتیات و تبدل وجودات، به تبیین دقیق نسبت میان علم، معلوم و مقولات فلسفی ختم میشود.
تبیین مسلک عرشی در باب وجود ذهنی
توضیحات:
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به بررسی یکی از مباحث دقیق فلسفی یعنی «وجود ذهنی» میپردازند. ایشان با نقد دیدگاههای پیشین که منجر به اشکالاتی نظیر انقلاب حقایق میشد، مسلک ویژهای را که از آن به «مسلک عرشی» تعبیر میکنند، تبیین مینمایند. محور اصلی این بحث بر پایه حقیقت علم و اتحاد آن با معلوم استوار است. استاد با تکیه بر این مبنا که علم از مقوله کیف نفسانی است، توضیح میدهند که چگونه صورت ذهنی بدون تغییر در ماهیت، از خارج حکایت میکند. در ادامه، ایشان با استناد به روایات و تحلیلهای فلسفی، به تبیین تأثیر علوم بر نفس و چگونگی شکلگیری شخصیت انسان بر اساس معلومات و محبوبهای او میپردازند. این جلسه در نهایت با ارائه راهکاری برای حل تعارض میان انحفاظ ذاتیات و تبدل وجودات، به تبیین دقیق نسبت میان علم، معلوم و مقولات فلسفی ختم میشود.
تبیین مسلک عرشی در باب وجود ذهنی
8به قول همدانیها در ذینمون فرو برویم، قضیۀ ذین را برایتان گفتم یا نه؟ حالا إنشاءالله بعد از درس میگویم. علیٰکلّحال خدا رحمت کند مرحوم آقا شیخ [هادی] تألهی بود به یکی لمعه میگفت. از این لاتهای چاپارخانۀ همدان هست او یک آخوند و طلبهای را دید که این کتاب دستش هست. گفت که برا شِی کتاب را دستت گرفتی؟! گفت که به مسجد آقا شیخ هادی میروم لمعه بخوانم. گفت که خب باشد. سال دیگر برحسب اتفاق این طلبۀ بیچاره باز لمعه دستش گرفته بود گفت که باز میخواهی پیش آقا شیخ هادی بروی لمعه بخوانی؟ گفت که بله. بعد بلند گفت که اگر من بودم یک هفتهای کتاب را تمام کرده بودم! یک سال کتاب رو دستت گرفتی و...! قشنگ اسم هم برد!
لَم نَجِد إلاّ هذهِ الصورة فَتلکَ الکیفیةُ النَّفسانیةُ هیَ هذهِ الصورةُ العَقلیةُ فهیَ قائمةٌ بِها ناعِتَةٌ لَها فَلهذا فُسِّرَ العِلم بِالصورةِ الحاصلةِ مِنَ الشَّیءِ عِندَ العَقلِ و لَمّا دَلَّ الدَلیل عَلىٰ أنَّهُ تَحصُلُ الحَقائقُ العینیةُ لا مِن حَیثُ وجودِها العینی فی الذهنِ صَرَّحوا بِأنَّ العلمَ بِکلِّ مَقولةٍ مِن تِلکَ المَقولةِ فاستشکلَ الأمر و اشتبهَ الحَق.
علیٰکلّحال وقتی که ما به آن ذهنمان مراجعه کنیم ما فقط همین صورت را پیدا میکنیم و چیز دیگر پیدا نمیکنیم. وقتی که به ذهن مراجعه کردیم میبینیم که همین معلومی که چشم ما به آن افتاده و گوش ما این را شنیده است، همان معلوم در ذهن ما قرار دارد و کیفیت نفسانیه همین صورت عقلیه میشود. فهیَ قائمةٌ بِها ناعِتَةٌ لَها فَلهذا ... پس این قائم به آن نفس و وصف برای نفس است پس به همین خاطر به علم، صورتی که از شیء پیش عقل حاصل میشود میگویند، این از یک طرف است و به اصطلاح قضیۀ دیگر ما [این است که] از آنجایی که دلیل دلالت میکند که حقایق عینیه حاصل میشود نه از حیث وجود عینی آن در ذهن بلکه از حیث غیر از وجود عینی که عبارت از حقیقت ذات خودش است، فرمودند که علمِ به هر مقولهای از همان مقولۀ خودش است؛ اگر شما علم به جوهر پیدا کردید در ذهن هم جوهر هست و اگر علم به عرض پیدا کردید و صورت عرضی دیدید در ذهن هم عرض هست. دیگر در اینجا مخلوط شده است اینکه نفس بهواسطۀ این علم تبدل حال پیدا میکند تبدل حال هم عبارت از کیف نفسانی است و غیر از این صورت معلومه چیز دیگری نیست که ما اسمش را کیف نفسانی بگذاریم پس آمدند در اینجا این دوتا باهم گیر کردند یعنی انحفاظ ذاتیات در خارج و در نفس از یک طرف و این حالت نفسانی که اسمش کیف نفسانی است از یک طرف با همدیگر تعارض کردند و ندانستند که در این وجود ذهنی قضیه از چه قرار است.
