
ماهیت علم و جایگاه آن در مقولات وجودی
تحلیل دیدگاه مرحوم آخوند درباره حقیقت علم و ادراک
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به واکاوی دقیق ماهیت علم و جایگاه آن در نظام مقولات میپردازد. بحث با نقد دیدگاههای رایج در تعریف علم، از جمله نظریات اضافه، عینیت ماهیت خارجی و قول به اشباح آغاز میشود. استاد با عبور از این مبانی، به تبیین دیدگاه خاص مرحوم مرحوم آخوند در باب حقیقت علم میپردازد که در آن، علم نه یک عرضِ وارد شده از خارج، بلکه حقیقتی است که نفس با نظر آلی و استقلالی به آن مینگرد. در ادامه، سیر بحث به چالشهای سنخیت میان نفسِ مجرد و صورتهای ذهنی میرسد و این پرسش مطرح میشود که چگونه نفس میتواند خالقِ صورتی باشد که با ماهیت خارجی مطابقت دارد. در نهایت، با طرح نظریه خروج علم از تحت مقولات نهگانه و پیوند آن با حقیقت وجود، مسیر برای درک عمیقتری از کیفیت ادراک و حرکت نفسانی هموار میشود.
ماهیت علم و جایگاه آن در مقولات وجودی
13همین مسئله در مورد حرکت هم هست؛ در مورد حرکت چه واقعیتی در خارج بهوجود میآید؟! حالا حرکت کمّی ما قرار بدهیم یعنی از یک نقطه به نقطۀ دیگر؛ جسمی را تصور کنید که از یک نقطه بدء پیدا میکند و ختم به نقطۀ دیگر پیدا میکند. چه مسئلهای در اینجا بهوجود میآید؟ خود جسم فیحدّنفسه وجود دارد و آن جسم حرکت نیست. قدمهایی که برمیدارد، این قدم او هرکدام عبارت از وضع است بنابراین در این حرکت وضع هست؛ یعنی الآن قدم او به این کیفیت بود بعد یکدفعه قدم او اینطور میشود؛ یکی جلو میرود و بعد از یکی دو ثانیه قدمی که در پشت هست میآید در کنار این قرار میگیرد و بعد این جلو میرود. همینطور این وضع در حال تغییر و تبدل است. بنابراین این وضع که تغییر پیدا میکند ما اسمش را حرکت میگذاریم. بهدنبال این مسئله از یک نقطه به نقطۀ دیگر طیّ مسافت میشود، چون جسم همان است و جسم تغییر نکرد. جسم همان است منتها تغییر در خود بافت جسم پیدا میشود، در خود اعضا جسم این تغییر پیدا میشود. بهواسطۀ تغییر در اعضا این جسم از یک نقطه به نقطۀ دیگر منتقل میشود. این در باب حرکت هست. حالا این حرکت در کجای این قضیه چه موقعیتی دارد، میگویند: حرکت عبارت از نفس الوجود است و داخل در تحت مقوله نیست، چون عرض نیست بهخاطر اینکه عرض آن است که قائم به این باشد. اگر وضع است خب این وضع است که داشته درحالیکه ما در خود وضع تغییر میبینیم؛ وضع عبارت از همان استقامت است و اینکه پا در کنار پا قرار داشته باشد و دست در کنار دست قرار داشته باشد و این شخص مستقیم ایستاده باشد. این وضع میشود. حالا وضع او به این شکل میشود، یعنی یک پا جلو، حالا قبل از اینکه این پا جلو بیاید، آیا این موقعیت دوم با موقعیت اول یکسان است؟! اگر یکسان است پس چرا الآن وضع تغییر کرد؟! اگر یکسان نیست، چه چیزی پیدا شد؟! آنچه که پیدا شد چیست؟! فکرش را کردهاید؟! آن وجود میشود! یعنی وجودی که شکل ندارد، وجودی که رنگ ندارد، وجودی که ...!
