
ماهیت علم و جایگاه آن در مقولات وجودی
تحلیل دیدگاه مرحوم آخوند درباره حقیقت علم و ادراک
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به واکاوی دقیق ماهیت علم و جایگاه آن در نظام مقولات میپردازد. بحث با نقد دیدگاههای رایج در تعریف علم، از جمله نظریات اضافه، عینیت ماهیت خارجی و قول به اشباح آغاز میشود. استاد با عبور از این مبانی، به تبیین دیدگاه خاص مرحوم مرحوم آخوند در باب حقیقت علم میپردازد که در آن، علم نه یک عرضِ وارد شده از خارج، بلکه حقیقتی است که نفس با نظر آلی و استقلالی به آن مینگرد. در ادامه، سیر بحث به چالشهای سنخیت میان نفسِ مجرد و صورتهای ذهنی میرسد و این پرسش مطرح میشود که چگونه نفس میتواند خالقِ صورتی باشد که با ماهیت خارجی مطابقت دارد. در نهایت، با طرح نظریه خروج علم از تحت مقولات نهگانه و پیوند آن با حقیقت وجود، مسیر برای درک عمیقتری از کیفیت ادراک و حرکت نفسانی هموار میشود.
ماهیت علم و جایگاه آن در مقولات وجودی
5اختلاف حقیقت خارجی با حقیقت ذهنی فقط در سنخۀ وجود
بنابراین آیا ما میتوانیم به آنچه که در ذهن نقش پیدا کرده است اسمی غیر از آنچه که برای آن امر خارجی میگذاریم قرار بدهیم؟! یعنی فرش در ذهن میآید ما اسمش را غنم بگذاریم؟! غنم را در ذهن میآوریم، اسمش را سماء بگذاریم؟! شجر در ذهن داریم اسمش را حجر بگذاریم؟! این امکان ندارد! چرا؟ همینکه شجر را شما در ذهن میآورید یعنی حجر را نیاوردید. همینکه سماء را در ذهن میآورید به معنای این است که ارض را نیاوردید. این یعنی خودش با خودش است. ذاتیات شیء لا یَختَلِف و لا یَتَخَلَّف است. بنابراین آن حقیقت خارجی اختلافش با آن حقیقت ذهنی فقط در سنخۀ وجود است، نه در سنخۀ ماهیت؛ در ماهیت تفاوت ندارد! حتی یک سر سوزن هم تفاوت ندارد!
اطلاع بیشتر انسان به خصوصیات ماهیت، درصورت ادراک قویتر
البته عرض کردم که این بستگی به کیفیت ادراک ما دارد؛ هرچه ادراک قویتر باشد بیشتر میتواند به خصوصیات ماهیت اطلاع پیدا بکند مانند اینکه حالا شخصی یک کاغذی را در دست بگیرید، شما این صفحۀ کاغذ را سفید مشاهده کنید. حالا اگر شخصی چشمش قویتر باشد و اطلاعاتش بیشتر باشد، پشت این کاغذ که نوشته شده است را از پشت این صفحۀ سفید هم میتواند بخواند اما کسی هم نمیتواند بخواند؛ یعنی وقتی که شما این صفحۀ کاغذ را در جلو میگیرید، این صفحۀ سفیدش بهسمت شماست و آن سمت که نوشته شده پشت به شماست. حالا یک وقتی این را جلوی یک بچه قرار میدهید، فقط یک کاغذ سفید در ذهن میآید. یک وقتی پیش یک بزرگتر قرار میدهید، نوشتههای منقوش پشت این کاغذ درنظر میآید. یک وقتی پیش یک آدم واردتر قرار میدهید، مفهوم نوشتهها هم درنظر میآید. این بسته به نحوۀ ادراکی است که آن شخص مدرک با آن خارج برقرار میکند. اما این نیست که بچه این کاغذ را سفید ببیند اما همینکه یک مقداری بزرگتر میشود کاغذ را قرمز ببیند. نه! آن که این را سفید میبیند اینهم همین را سفید میبیند. اگر پشتش را مخطوط میبیند، آنهم مخطوط میبیند. حالا او به هر مرتبهای از مراتب مدرک برسد، به همان مرتبه آن کیفیت را ادراک میکند.
