اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر

ماهیت علم و جایگاه آن در مقولات وجودی

تحلیل دیدگاه مرحوم آخوند درباره حقیقت علم و ادراک

0
اسفار
اسفار

آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به واکاوی دقیق ماهیت علم و جایگاه آن در نظام مقولات می‌پردازد. بحث با نقد دیدگاه‌های رایج در تعریف علم، از جمله نظریات اضافه، عینیت ماهیت خارجی و قول به اشباح آغاز می‌شود. استاد با عبور از این مبانی، به تبیین دیدگاه خاص مرحوم مرحوم آخوند در باب حقیقت علم می‌پردازد که در آن، علم نه یک عرضِ وارد شده از خارج، بلکه حقیقتی است که نفس با نظر آلی و استقلالی به آن می‌نگرد. در ادامه، سیر بحث به چالش‌های سنخیت میان نفسِ مجرد و صورت‌های ذهنی می‌رسد و این پرسش مطرح می‌شود که چگونه نفس می‌تواند خالقِ صورتی باشد که با ماهیت خارجی مطابقت دارد. در نهایت، با طرح نظریه خروج علم از تحت مقولات نه‌گانه و پیوند آن با حقیقت وجود، مسیر برای درک عمیق‌تری از کیفیت ادراک و حرکت نفسانی هموار می‌شود.

ماهیت علم و جایگاه آن در مقولات وجودی

7
  • این لشکریان کوفه خیلی قائل بر این قول به اشباح بودند و اصلاً علم را به معنای خود محاکی از آن محاکات نمی‌دانستند، فقط صرف یک رابطه می‌دانستند!! لابد قائل به اشباح و قائل به‌نحو تعلق بودند والاّ امام حسین دارد حرف می‌زند، چرا نباید این صورت در ذهن آنها نقش ببندد؟! چرا نباید این صورت در نفس آنها تقرّر و ثبوت پیدا کند، چرا؟! چرا نباید این نفس از این صحبت‌هایی که بیان می‌شود انفعال پیدا نکند؟! چرا همین‌طور عین بز نگاه می‌کند؟! امام یک ساعت می‌آید برای مردم صحبت می‌کند؛ «فَبِمَ تَستَحِلّونَ دَمی؟!1 می‌گویند: بیا بیعت کن! ‌ای بابا یک ساعت برایتان حرف زدم؛ من چه کسی هستم، پدرم کیست، مادرم کیست، جدم کیست، چه‌کار کردم و شما چه‌کار کردید! این یزید سگ‌باز و میمون‌باز است شما به من می‌گویید که بیا با او بیعت کن؟! پس عقلتان کجا رفت؟! اینها همین‌طور نگاه می‌کنند و می‌گویند که بیا بیعت کن! ما این حرف‌ها سرمان نمی‌شود! این یعنی چه؟ یعنی قول به اشباح دیگر! آنها قائل به اشباح بودند!! این نفس دیگر تأثر پیدا نمی‌کند. دیگر این قضیه در نفس [نمی‌رود] ﴿خَتَمَ ٱللَهُ عَلَىٰ قُلُوبِهِمۡ وَعَلَىٰ سَمۡعِهِمۡ وَعَلَىٰٓ أَبۡصَٰرِهِمۡ غِشَٰوَةٞ﴾2 این است؛ یعنی انسان به یک مرتبه‌ای می‌رسد که دیگر صور خارجی و تصورات خارجی فایده‌ای ندارد حتی اگر خدا هم بگوید! خیلی عجیب است ها! واقعاً خدا آن روز را نیاورد!

  • من یک وقت در همان اوایل انقلاب با شخصی در همان مسجد قائم نشسته بودم، او می‌گفت که چطور ممکن است انسان خورشید را ببیند و انکار کند. گفتم که برو خدا به روزت نیاورد، اگر بیاورد می‌بینی و انکار می‌کنی! اتفاقاً از این قضیه گذشت و بندۀ خدا مبتلا به حالات و صفات و قضایایی شد. من برای همین آقا مانند روز روشن مطلب را روشن کردم اما قبول نکرد! مثل روز روشن، نه مثل شبی که چراغ دارد ها بلکه مثل روز مسئله را روشن کردم ولی قبول نکرد! گفتم که یادت می‌آید آن روز وقتی که فلان قضیه شد با من در آنجا نشسته بودی و راجع به فلان شخص حرف می‌زدی که چطور می‌شود کسی خورشید را ببیند و قبول نکند؟!

    1. الأمالی، شیخ صدوق، ج ۱، ص ۱5۰.
    2. . سوره بقره (٢) آیه ٧. معاد شناسی، ج ١٠، ص ٢٦٥:
      «خداوند بر دل‌های آنان و بر گوش آنان مهر زده است، و بر چشم‌های آنان حجاب و پرده‌ای است؛ و آنان دارای عذابی بزرگ می‌باشند!»