
اتحاد نفس با صور ذهنی و عینی
تبیین کیفیت ظهور مراتب وجود در عالم ملکوت و ماده
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین کیفیت اتحاد نفس با صور ذهنی و عینی میپردازند. بحث با بررسی چگونگی نقش بستن صور در ذهن و تأثیرات روحی آن آغاز میشود؛ بهگونهای که انسان با ادراک هر صورت، کدورت یا نورانیتی را در نفس خود احساس میکند. در ادامه، با استناد به آیات قرآن و مبانی فلسفی، مسئله مسخ و چگونگی تنازل روح از مراتب عالی به عالم ماده و مثال مورد تحلیل قرار میگیرد. استاد ضمن نقد دیدگاههایی که علم را صرفاً یک کیف نفسانی میدانند، بر این نکته تأکید میکنند که صور علمی در عین برخورداری از حقیقت وجود، دارای تعینات و ماهیات خاصی هستند که آثار متفاوتی را در نفس ایجاد میکنند. این جلسه با بررسی تفاوت مراتب وجودی انسان و سایر موجودات و نحوه اتصال نفس به عوالم بالاتر، به پایان میرسد تا زمینهای برای مباحث دقیقتر فلسفی در جلسات آتی فراهم شود.
اتحاد نفس با صور ذهنی و عینی
5صحبت در اینجا نسبت به مراتب متنازلۀ این حرکت است. در اینکه نفس انسان به مقتضای آیات شریفه، از آن نفس و ذات پروردگار نشئت میگیرد؛ ﴿فَإِذَا سَوَّيۡتُهُۥ وَنَفَخۡتُ فِيهِ مِن رُّوحِي﴾؛1 خلق از روح من و از خود من هست، نشئت نفس و روح انسان از مرتبۀ ذات است، این اقتضاء میکند که این جنبه در همۀ مراتب محفوظ باشد. حال آن خلقت در عوالم مادون بهصورت همان نفس ناطقۀ انسان تنازل دارد تا به عالم ملکوت و عالم مثال میرسد. در عالم ملکوت و در عالم مثال بهخصوص شکل پیدا میکند؛ شکل انوثیت و بهصورت انفعالی و یا شکل ذکوریت و در قالب فاعلی که همان جنبۀ مردانگی و زنانگی است در آنجا تخلق به لباس انسان پیدا میکند و آخرین مرتبهاش ظهور او در عالم ملک و دنیاست به همین کیفیت که داریم میبینیم. این نحوۀ نزول روح از آنجا به اینجا است. حالا مسئله تا عالم مثال تفاوتی پیدا نمیکند یعنی آن جنبۀ انسانی وجود است اما برای اینکه نفس و آن روح بتواند تعلقی به عالم ماده داشته باشد باید به یک صورت ظاهری و بدن ظاهری که متناسب با عالم ماده است دربیاید. اینجاست که اختلافاتی پیش میآید. یکی بهصورت مرد میآید و یکی بهصورت زن میآید و یکی بهصورت نه مرد و نه زن ظهور پیدا میکند! بنابراین آنچه را که ما در اینجا میبینیم عبارت از ظهور مثالی انسان است که این نفس تعلق به این بدن گرفته و این بدن را مطابق با خودش درآورده است.
بنابراین مسخی که در این عالم انجام میشود در اصل انسانیت و در آن روحی که از آنجا نشئت گرفته، نیست بلکه آن مسخ در جنبۀ مثالی و به تبع مثال در جنبۀ مُلکی و مادی این دنیاست فلهذا ناراحت است از اینکه به این قالب درآمده و از اینکه چرا در این قالب قرار گرفته است. اگر واقعاً تبدل ماهیت برایش پیدا شده بود که ناراحتی نداشت! از این درخت هم بالا میرفت و از این شاخه به شاخۀ دیگر میپرید! اینکه الآن اظهار ناراحتی میکند، جیغوداد میکند، نمیتواند [تحمل کند] و بعد هم از دنیا میرود و شاید از دنیا رفتنش و بیشتر نبودنش تا سه روز بعد [از این مسخ شدن] بهواسطۀ این است که اصلاً نمیتواند تحمل کند! یعنی آنقدر این روح از این وضع ناراحت است مثل افرادی که مصیبتی برایشان وارد بشود، چطور یکمرتبه همۀ مویشان سفید میشود؟ دیده شده است یااینکه سکته میکنند و میافتند و میمیرند، او هم ازبین میرود.
- . سوره ص (38) آیه 72. افق وحى، ص 157:
«زمانى که از جهت خلقت مادّى و معنوى او را استوار نمودم و به مرتبه استواء تام رسانیدم و از روح و ذات خود در آن دمیدم»
- . سوره ص (38) آیه 72. افق وحى، ص 157:
