اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

مراتب تشکیکی وجود و جایگاه اعراض و معقولات

تحلیل کیفیت وجود در اعراض نسبی و هیولای مبهمه

0
اسفار
اسفار

آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین دقیق مراتب تشکیکی وجود و نحوه سریان آن در حقایق مختلف می‌پردازند. بحث با بررسی جایگاه وجودی اعراض نسبی و معقولات ثانیه آغاز شده و این پرسش اساسی مطرح می‌شود که آیا می‌توان بر اموری که وجود خارجی مستقل ندارند، اطلاق وجود کرد یا خیر. در ادامه، استاد با نقد دیدگاه‌های رایج، به تبیین حقیقت هیولای مبهمه و نسبت آن با صورت‌های خارجی پرداخته و نشان می‌دهند که چگونه هر مرتبه از وجود، از واجب‌الذات تا پایین‌ترین مراتب مادی و اعراض، بهره‌ای از فعلیت دارند. این سیر بحث، مخاطب را با نحوه تقوّم اعراض و حرکت در بستر وجود آشنا کرده و تفاوت میان وجود عینی و انتزاعات ذهنی را روشن می‌سازد تا در نهایت، جایگاه دقیق هر موجود در نظام هستی و مراتب کمال و نقص آن تبیین گردد.

مراتب تشکیکی وجود و جایگاه اعراض و معقولات

8
  • حالا شما صحبت را نبرید که انتهای آن چه درمی‌آید، آیا بالأخره برگشت این ماده به انرژی هست یا نه؟! اصلاً می‌گوییم که برگشت آن به انرژی است! بالاتر از این؟ خب بالأخره خود این انرژی بدون صورت تحقق خارجی ندارد و انرژی با صورت همین بساطی است که درست می‌شود و کثراتی است که دارد درست می‌شود. یعنی ما بالأخره باید مسئله را روی یک امری ببریم که فی‌حدّنفسه قوام دارد. حالا آن می‌خواهد انرژی باشد یا نباشد هرچه می‌خواهد باشد! اما آن چیزی که آقایان به آن ماده و مادةٌ المواد و هیولای مبهمه می‌گویند، فی‌حدّنفسه وجود ندارد. وجود هیولای بِنفسه بشرط‌شیء است؛ یعنی اگر شما اطلاق وجود بر هیولا می‌کنید باید بر هیولای به‌اضافۀ ماده بکنید، نه بر خود هیولای تنها! اطلاق وجود بر هیولای تنها بدون صورت محلّ اشکال است.

  • البته این جوابی بود که مرحوم آخوند دادند اما ما نسبت به این مسئله نیازی به جواب نداریم و جواب هم خیلی روشن است؛ جواب این است که لازم نیست در هر علمی ... اولاً اینکه بحث معقولات ثانیۀ فلسفی به‌لحاظ وجود است یعنی از معقولات ثانیۀ فلسفی و اعراض سبعۀ نسبیه بحث می‌شود منتها بحث وجود ذهنی آنها است، نه بحث وجود خارجی آنها، منتها حالا این ذهن این معنا را از خارج انتزاع می‌کند، حالا ما اصلاً به آن کاری نداریم. ما در اینکه ذهن یک هم‌چنین معانی را انتزاع می‌کند و این انتزاع حقیقی است بحث می‌کنیم؛ یعنی ذهن واقعاً اینها را انتزاع می‌کند و به آن ترتیب‌اثر می‌دهد و این را در میزان اعتبار به‌حساب درمی‌آورد. خب واقعیت هم همین است! ابوّت را به شخصی می‌گوید، بنوّت را به شخصی اطلاق می‌کند، فوقیت را به چیزی اطلاق می‌کند و تحتیت را به چیز دیگری اطلاق می‌کند و این اطلاقش هم درست است. از بابی که خود این ذهن یک مقارناتی را درنظر می‌گیرد و از آن مقارنات و شرایط یک امری را انتزاع می‌کند و اسم آن را فرض بکنید اضافه و مقولۀ اضافه و امثال‌ذلک می‌گذارد. پس وقتی که ما در فلسفه از احوال خود وجود ذهنی بحث می‌کنیم در واقع داریم از احوال اینها بحث می‌کنیم. این چه اشکالی دارد؟! منتها احوال اینها نه بِما هو هو بلکه مابإزاء خارج یعنی اینها أمرٌ موجودٌ و هذا یَکشفُ عن أمرٍ خارجیٍ آن امر خارجی اضافه نیست آنچه که در نفس هست اضافه است. آن امر خارجی أب است آن امر خارجی ابن است اما ابوّت أمرٌ نفسیٌ لا أمرٌ خارجیٌ اما مابه‌الاِنتزاع آن خارج است. یعنی مابه‌الاِنتزاع آن این شخصیت است و این شخصیت است و تقابل این شخصیت با این شخصیت که او از این متولد شده است، همین! تازه به خود تولد هم ابوّت نمی‌گویند! خب تولد تولد است دیگر! تولد خودش تولد است اینکه دیگر ابوّت و بنوّت یا [مادر و فرزند بودن مطرح] نیست.