
تبیین مراتب خیریت و نسبیت شرور در عالم وجود
تحلیل نسبت خیر و شر در پرتو توحید افعالی
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین دقیق مراتب خیریت در حقیقت وجود و چگونگی پیدایش شرور در عالم ماده میپردازند. بحث با این اصل مبنایی آغاز میشود که وجود، خیر محض است و هرگونه شر، به جنبههای عدمی و نقصانهای ذاتی یا کمالی بازمیگردد. در ادامه، سیر نزول حقیقت وجود از مراتب عالیه تا عالم ماده و هیولای اولی بررسی شده و تفاوت نگاه به حوادث دنیا از منظر اعتباری و حقیقت ملکوتی تبیین میگردد. استاد با استفاده از مثالهای ملموس، توضیح میدهند که چگونه یک پدیده در عالم ماده، به دلیل نسبیت و تضاد، نسبت به امری خیر و نسبت به امر دیگر شر محسوب میشود. در نهایت، این نتیجه حاصل میشود که شرور، اموری عدمی هستند که به جاعل استناد ندارند و تنها به دلیل تضاد در عالم ماده، به عنوان لازمهی خیرات حقیقی ظهور میکنند.
تبیین مراتب خیریت و نسبیت شرور در عالم وجود
7یعنی دقیقاً 180 درجه برخلاف آنچه که مردم به آن میپردازند! هیچ تابهحال شده است که مردم به مسائل روحی توجه کنند؟ همهاش به مسائل بدنی [توجه میکنند]! آه اینجایم درد گرفت، وای اینجایم قرمز شد، وای اینجا لک شد، وای اینجا سیاه شد، وای معده فلان شد و وای گوشم اینطور شد یعنی تمام ذهن و فکر در بدن آمده است هان! ببینید این شبکه است! این شبکه این نفس ناطقه را اصطیاد کرده و به خود مشغول کرده است و نمیگذارد که این نفس ناطقه از این عبور کند و برود و جای دیگری را بطلبد و بهدنبال مسائل و خصوصیات خودش برود!
جداً مثل همان کلام امیرالمؤمنین علیهالسّلام در خطبۀ همام میفرمایند: «وَ لَو لا الاجَلُ الَّذِى کَتَبَ اللهُ عَلَیهِم، لَم تَستَقِرَّ أرواحُهُم فِى أجسادِهِم»1 یعنی اصلاً توجهی بر این بدن ندارد و به این بدن به [دید] یک خاک نگاه میکند. واقعاً هم خاک است! خاک است وقتی دفنش میکنند بعد از دو سال سه سال میبینند هیچ خبری نیست خاک شده و پی کارش رفته است! مثل اینهایی که دفن کردند و فقط یک دانه پلاک از آنها باقی مانده است، پلاک را برمیدارند در جعبه میگذارند و تشییع میکنند! هان! چه شد؟! رفت و خاک شد! حالا خود او هم خاک شد؟! خود آن نفس هم خاک شد؟! نه! یک لباسی بود که درآورد و یک عمر وقت خودش را صرف زینت این لباس کرده است!
دلیل توصیۀ بزرگان به حفظ الصحة
و بزرگان که برای حفظ الصحة و نگهداری بدن توصیه میکردند بهخاطر این بود که کار دستشان ندهد! والاّ به قول مرحوم آقای حداد ـ رضوان الله تعالی علیه ـ میفرمودند: اگر رعایت نکنی تو مرکب بدنت خواهی شد بهجای اینکه راکب بشوی مرکب خواهی شد و او سوار تو میشود! آنوقت باید مدام او را دکتر ببری. یک روز اینجایت درد میکند و فردا آنجایت درد میکند و پسفردا فلان مرض را پیدا میکنی آنوقت هوش و حواس دیگر نمیماند چون بالأخره هنوز تعلق هست. بالأخره تا این نفس گرفتار این بدن هست باید بارش را بکشید و دیگر چارهای ندارد. آنوقت اینجاست یعنی از باب راحت شدن از دست بدن میگویند که رعایتش را بکن! به موقع غذا بخور، غذای مفید را بخور، باید از این چیزهای آشغال [بدون فایده] دوری کنید، ورزش کنید، استحمام کنید، او را از آلام و این حرفها نگه دارید و سرما نخورد بهخاطر اینکه گرفتار میشود. وقتی گرفتار بشود، با نفسِ بدنِ گرفتار که نمیشود کار کرد! انسان با بدن گرفتار که نمیشود کاری را انجام بدهد این بهخاطر همین است! ولی علیٰکلّحال بقیه و مردم در این وادی و در این چیزها نیستند.
- . نهج البلاغة (صبحی صالح)، ص ٣٠٣:
«وَ لَو لا الاجَلُ الَّذِى کَتَبَ اللهُ عَلَیهِم، لَم تَستَقِرَّ أرواحُهُم فِى أجسادِهِم طرفةَ عینٍ، شوقًا إلی الثّواب و خوفًا مِن العقاب.» معاد شناسی، ج ١، ص ١٣٣:
«در میان مردمان متّقی، اگر خداوند سبحانه و تعالی اجلهای معهود را معیّن نمیفرمود، از شدت اشتیاقی که آنان به ثواب خدا دارند و از شدّت خوفی که از عذاب خدا دارند، بهاندازۀ یک چشم بههم زدن جانهای آنها در کالبد بدنشان نمیماند و یکسره به عالم قدس پرواز مینمود.»
- . نهج البلاغة (صبحی صالح)، ص ٣٠٣:
