
خیریت وجود و نظام هستی
تحلیل جایگاه شرور و حرکتهای قسری در نظام خلقت
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین مبنای عرفانی «خیریت وجود» میپردازند. بحث با تعریف حرکت قسری و تفاوت آن با حرکت طبیعی آغاز میشود تا مشخص شود که چگونه هر موجودی در مسیر کمالی خود، خیر ذاتی دارد. در ادامه، با نقد نگاه سطحی به پدیدههای عالم، این نکته مطرح میشود که خیریت، امری نسبی نیست، بلکه هر موجودی مظهر اسم و صفتی از صفات الهی است و در جایگاه خود، نقشی در نظام احسن خلقت ایفا میکند. استاد با عبور از مثالهای طبیعی و حیوانی، به تحلیل رفتارهای انسانی و تفاوت آن با غرایز حیوانی میپردازند و با تفکیک میان «وعاء وجودی» و «اختیار انسان»، به این پرسش پاسخ میدهند که چرا برخی افعال در نظام هستی مظهر اسماء جلالیه هستند و در عین حال، فاعل آنها مستحق لعن است. این جلسه با تبیین نسبت میان اختیار انسان و تحقق صفات الهی در خارج به پایان میرسد.
خیریت وجود و نظام هستی
7وقتی که یک گوسفند به مرتبۀ استفاده میرسد اگر انسان او را گرفت و ذبح کرد این لحم که در این گوسفند هست تبدیل به آن روح حیوانی و موجب برای فعلیت استعدادها در انسان خواهد شد و این مرتبۀ کمالی او میشود. اگر هم گرگ او را پاره کرد و ذئب او را خورد اینهم به همان مرتبۀ وجودی همان ذئب خواهد رسید. بالأخره ذئب در این نظام دنیا برای خودش حساب و کتابی دارد منتها اگر این گوسفند را ما بخوریم، میگوییم که خیر است و اگر آن گرگ بیچاره خورد میگوییم که نه، آن شر است. سعدی یک شعری دارد که میگوید:
که از چنگالِ گرگم در ربودی *** چو دیدم عاقبت، خود گرگ بودی آن شخص آمد یک برهای را از دست گرگ نجات داد و وقتی که رفت:
شبانگه کارد در حلقش بمالید *** روانِ گوسپند از وی بنالید که از چنگالِ گرگم در ربودی *** چو دیدم عاقبت، خود گرگ بودی1 اگر قرار بر این است که ما بمیریم، چه گرگ ما را پاره کند یا تو پاره کنی بالأخره هردو قضیه یکی است و فرقی نمیکند! و واقعاً اگر بخواهیم نگاه کنیم میبینیم که فرقی [نیست] یعنی خلاصه یک مقداری مسئله آدم را به تفکر و به فکر میاندازد که چطوری مسئله و قضیه را بخواهد بررسی کند. آنوقت یکقدری باید در مسائل و جریانات بهتر فکر کند! آنوقت انسان باید هر چیزی را در جای خودش و بر طبق مصلحت خودش برحسب تکلیف قرار بدهد که کجا مصلحت بیشتر است.
علت انفاقهای متفاوت امیرالمؤمنین علیهالسّلام
امیرالمؤمنین علیهالسّلام به یکی میرسد یک مشت خرما انفاق میکند و به یکی میرسد خروارها [خرما] میدهد که آن میگوید: یا علی اینقدر لازم نیست. میگوید که ساکت باش! «أعطی أنا، و تَبخَلُ أنت؟!»2 و بعد عبارت خیلی عجیبی دارند که آیا من باید صبر کنم تااینکه او چه کند و وقتی که دست نیازش را دراز کرد و آنگاه آنچه را که من میدهم درقبال آبرویی است که از او رفته است پس من چیزی به او عطا نکردهام! خیلی عبارت عجیبی است که من باید قبل از اینکه او روی بیندازد انفاقم را بکنم نه بعد از اینکه ماء الوجه او ساقط شد، این درقبال آن قرار میگیرد و آنجا هم همینطور است. آنجا میگویند که به این مقدار است بده. اینجا میگویند که خروار خروار بده. چه میدانیم بابا آن امیرالمؤمنین است و خبر دارد و به مصالح و اینها افضل است. هر کسی همین است یعنی هر کسی براساس آن حصۀ وجودی خودش و چیزی که هست باید به او داده بشود. آنوقت مسائل خیلی دقیق و ظریفتر میشود.
- . گلستان سعدی، باب دوم در اخلاق درویشان، حکایت ۳۱.
- . الکافی، ج ٤، ص ٢٢؛ الوافی، ج ١٠، ص ٤٢٠؛ وسائل الشیعة، ج ٩، ص ٤٥٤؛ ولایت فقیه در حکومت اسلام، ج ٤، ص ٢١٧.
