
خیریت وجود و نظام هستی
تحلیل جایگاه شرور و حرکتهای قسری در نظام خلقت
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین مبنای عرفانی «خیریت وجود» میپردازند. بحث با تعریف حرکت قسری و تفاوت آن با حرکت طبیعی آغاز میشود تا مشخص شود که چگونه هر موجودی در مسیر کمالی خود، خیر ذاتی دارد. در ادامه، با نقد نگاه سطحی به پدیدههای عالم، این نکته مطرح میشود که خیریت، امری نسبی نیست، بلکه هر موجودی مظهر اسم و صفتی از صفات الهی است و در جایگاه خود، نقشی در نظام احسن خلقت ایفا میکند. استاد با عبور از مثالهای طبیعی و حیوانی، به تحلیل رفتارهای انسانی و تفاوت آن با غرایز حیوانی میپردازند و با تفکیک میان «وعاء وجودی» و «اختیار انسان»، به این پرسش پاسخ میدهند که چرا برخی افعال در نظام هستی مظهر اسماء جلالیه هستند و در عین حال، فاعل آنها مستحق لعن است. این جلسه با تبیین نسبت میان اختیار انسان و تحقق صفات الهی در خارج به پایان میرسد.
خیریت وجود و نظام هستی
8علیٰکلّحال اینجاست که همۀ موجودات در موقعیت خودشان شکل و حیثیت و شخصیت پیدا میکنند. هرکدام از آنها یک شخصیتی دارد. یزید باید یزید بشود یعنی یزید در آن وزان خودش خیر میشود! شمر و قاتل سیدالشهداء علیهالسّلام در وزان خودش خیر میشود! یعنی از حیثیت وجودی باید به یک مرتبهای برسد تا بتواند سیدالشهداء را به این کیفیت به شهادت برساند. میگویند که در روز عاشورا دو سه نفر آمدند سیدالشهداء را به قتل برسانند و نتوانستند، رعشه آنها را گرفت! اما ایشان در چه وضعیتی بود که با کمال شهامت آمد و شمشیر را برداشت و حضرت را به شهادت رساند!1 پس این باید در چه مرتبهای از قساوت قرار داشته باشد تا بتواند یک همچنین کار فجیعی را انجام بدهد ها؟! پس این در وضعیت خودش که این وجودی است که به اسماء و صفات پروردگار فعلیت داده است، اینکه بد نیست!
بله، در انتساب عمل به او که آن مراتب اختیار پیش میآید آنجا مسئلۀ شر و ظلم و امثالذلک مطرح میشود اما اینکه خود نفس این شخص در این وضعیت و مرحله موجب شد که سیدالشهداء به شهادت برسد، خود آن حضرت چه مراتبی پیدا کرد و چه برکاتی از وجود آن حضرت [بهوجود آمد]! همۀ اینها برای چه بود؟ بهخاطر اینکه شمر سر امام حسین علیهالسّلام را [برید و ایشان را] به شهادت رساند! درحالیکه خولی آمد حضرت را به شهادت برساند، نتوانست!2 حصین بن نمیر آمد حضرت را به شهادت برساند، نتوانست! آنها نتوانستند! حجاج بن ابجری آمد این کار را انجام بدهد، حتی او هم نتوانست! بعد این شمر آمد و خلاصه مسئله را انجام داد و نظیر این است آن حرمله که میآید تیر را به حلق یک بچۀ ششماهه ـ عبدالله رضیع ـ میزند! شاید دیگران از لشکر عمر سعد این کار را نمیکردند! همۀ افرادی که در لشکر عمر سعد هستند همه که در یک سطح نبودند و همۀ اینها مراتب مختلفی داشتند. آن حرمله یک همچنین قدرت نفسانی داشت که بتواند آنچنان قساوتی داشته باشد که بر طهارت و معصومیت یک طفل ششماهه غلبه کند! والاّ آن معصومیت میآید جلوی او را میگیرد! فرض کنید الآن یک بچهای در آنجا هست واقعاً چه کسی میتواند جرئت کند [اینگونه او را بکشد]؟ حالا اصلاً بچۀ یهودی باشد مگر بچۀ یهودی آدم نیست؟! بچۀ یهودی ششماهه، ششماهه است و معصوم است. اینکه دیگر [گناه] ندارد. مگر کسی میتواند بلند شود بیاید یک همچنین کاری انجام بدهد؟ چقدر این باید قساوت داشته باشد که بتواند بر آن معصومیت هم غلبه کند حالا چه برسد به اینکه بچۀ امام حسین باشد! این به فعلیت رساندن آن اسماء جلالیه و قاهر و صفات غضب و قهر و جلال است که اینها را در خودشان به فعلیت رساندهاند و بهواسطۀ این فعلیت این عمل در خارج انجام میگیرد. نفس این فعلیت شر نیست. اگر این کار به این نقطه رسیده است، این یک وضعیتی است که یک اسمی را در اینجا متحقق کرده است. حالا اگر با کسی دیگر کاری نداشته باشد [با او کاری نداریم]. ما به حصین بن نمیر میگوییم که این فرد چیست؟ یا اگر شمر بود و امام حسین علیهالسّلام را نمیکشت ما که کاری به او نداشتیم و لعنش نمیکردیم. برای خودش آن گوشه میگشت و به او اعتنایی نمیکردیم. حالا چون آمده امام حسین را به قتل رسانده است ما داریم او را لعن میکنیم و مستحق لعن هم هست. پس از نقطهنظر وعاء وجودی خودش مستحقِ لعن نیست بلکه از نقطهنظر عملی که انجام داده است داریم لعن میکنیم. از نظر وعاء وجودی خودش یعنی از نظر این کمالات مثل حیه و ذئب میماند. حالا به باطنش نگاه بکنیم، او در باطن خودش بعضی از استعدادها را جلوگیری کرد تااینکه این استعدادها را به فعلیت رساند. او میتوانست این استعدادها را [به فعلیت نرساند] و آنها را بگیرد تااینکه مسئله فرق کند. علیٰکلّحال از دیدگاه عرفان همه چیز در عالم در مرتبۀ کمالی خودش هست یعنی محقق اسماء و صفات الهی است. باید یک بحث بیشتری دربارۀ این بکنیم.
- . تاریخ الطبری، ج 5، ص 453؛ ینابیع المودة، ج 3، ص 82.
- . تاریخ الطبری، ج 5، ص 453؛ موسوعة کربلاء، ج 2، ص 177.
