اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

تلبس مفاهیم ذهنی به لباس وجود

تحلیل ذهن در ساخت مابازاء برای مفاهیم عدمی و ممتنعات

0
اسفار
اسفار

آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین کیفیت تلبس مفاهیم ذهنی به لباس وجود می‌پردازند. بحث اصلی پیرامون این پرسش است که چگونه ذهن انسان می‌تواند برای مفاهیم معدومه، ممتنعات و حتی عدم مطلق، مابازائی در ذهن خود بسازد و آن‌ها را تصور کند. استاد با بررسی عملکرد قوه واهمه و خلاقیت ذهنی، توضیح می‌دهند که ذهن چگونه با استفاده از داده‌های پیشین و سبق علمی، مفاهیمی را خلق می‌کند که در خارج مابازاء ندارند. در ادامه، تفاوت حمل ذاتی اولی و حمل شایع صناعی به عنوان کلید حل اشکالات مربوط به تصور مجهول مطلق و اجتماع نقیضین تبیین می‌شود. در نهایت، این نتیجه حاصل می‌گردد که هر آنچه در ذهن تمثل می‌یابد، به اعتبار وجود ذهنی، بهره‌ای از وجود دارد و احکام عدمی که بر آن‌ها بار می‌شود، در قالب قضایای حملیه غیربتّیه و شرطیه‌های لزومی است که به تبیین دقیق جایگاه مفاهیم در عقل کمک می‌کند.

تلبس مفاهیم ذهنی به لباس وجود

5
  • استاد: نقیضین شد دیگر!

  • تلمیذ: نشد چون یک بار لا قائم تصور کرده یک بار قائم تصور کرده است.

  • استاد: بعد اینها را کنار هم می‌گذارد.

  • تلمیذ: ولی هیچ‌وقت اینها را باز در ذهنش هم نمی‌تواند تصور بکند یعنی اجتماع نقیضین ...

  • استاد: بله، ببینید ذهن نمی‌تواند درحالی‌که یک شیئی سفید است درعین‌حال آن شیء را سیاه تصور کند، این امکان ندارد؛ نه در خارج امکان دارد و نه در ذهن امکان دارد. ذهن نمی‌تواند زید را درحالی‌که قائم است در همان موقعِ قیام او را جالس فرض کند این امکان ندارد! اما این را می‌تواند بگوید که نمی‌شود زید هم جالس و هم قائم باشد، این را می‌تواند بگوید؟! این اجتماع نقیضین شد. این را کنار هم گذاشت. بله، در عین اینکه او قائم است نمی‌تواند تصور جلوس بکند، پیغمبرش هم نمی‌تواند! اما هر شخص عادی می‌تواند بگوید که زید قائم و جالسش باهم جمع نمی‌شوند! خب این اجتماع نقیضین یا اجتماع ضدین شد. منظور ما هم همین است. یعنی ذهن می‌آید دو مفهوم را در کنار همدیگر می‌گذارد نه‌اینکه روی همدیگر بار کند، بلکه در کنار هم می‌گذارد و می‌گوید که اگر این است آن نیست، و اگر آن است این نیست بنابراین هردو باهم نیستند و نمی‌شود هردو باهم باشند.

  • و کذا الحالُ فی العدماتِ الخاصةِ إلاّ أنَّ هناکَ نظراً آخرَ حیثُ إنَّ العدمَ الخاصَ کما أنَّ مفهومَه کالعدمِ المطلقِ بِاعتبارِ التَّمثلِ العقلیِ لَه حِصّةٌ مِنَ الوجودِ المطلقِ کذلِکَ موصوفُهُ بِخصوصِه لَه حظٌّ ما مِنَ الوجودِ و لهذا حُکِمَ بِافتِقارِه إلى‌ موضوعٍ کما تَفتَقِرُ الملکةُ إلیه.

  • و همین حال در عدمی‌های مخصوص ـ در عدم‌های مضاف ـ هست الاّ اینکه در اینجا یک مطلب و نکتۀ ظریفی هست، از آن جایی که عدم خاص همان‌طوری‌که مفهومش مثل عدم مطلق ـ فرق نمی‌کند ـ به اعتبار خود تصور و تمثل عقلی و صورتی که در عقل پیدا کرده یک حصه‌ای از وجود مطلق دارد چون در ذهن آمده اما در این عدم خاص یک چیزی هست که در عدم مطلق نیست همین‌طور موصوفش که همان عدم خاص باشد مثل عمیٰ، یک حظّی از وجود دارد؛ حظّ اعتباری مثلاً سر سوزنی، کم، خیلی سفت هم نمی‌شود گفت. و لِهذا حُکِمَ بِافتقارِه ... لهذا حکم به احتیاج او به موضوعی شده است، همان‌طوری‌که ملکه احتیاجی به موضوع دارد.