اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر

اجتماع عدم و معدوم در ظرف ذهن

تحلیل فلسفی تقابل و نوعیت در عالم ذهن و خارج

14٬118
اسفار
جلسات

آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به بررسی یکی از مسائل دقیق فلسفی پیرامون نحوه عروض معدومیت بر عدم می‌پردازند. بحث با طرح این پرسش آغاز می‌شود که چگونه می‌توان عدم را معدوم دانست، در حالی که این دو با یکدیگر تقابل دارند و اجتماع متقابلین در یک ظرف محال است. ایشان با تفکیک میان ظرف ذهن و ظرف خارج، تبیین می‌کنند که امتناع اجتماع متقابلین مختص به عالم خارج است، اما در ظرف ذهن، ذهن به واسطه تجرد خود می‌تواند مفاهیم متقابل را در کنار یکدیگر تصور کند. در ادامه، با استناد به مبانی مرحوم آخوند، چگونگی حل این شبهه از طریق تعدد موضوع و تفاوت میان معقولات اولیه و ثانیه تشریح می‌شود. در نهایت، این نتیجه حاصل می‌گردد که با انتقال بحث به ظرف ذهن، نه تنها تضاد و تقابل مرتفع می‌شود، بلکه حقیقت عدم و معدومیت با دقت بیشتری قابل ادراک است.

اجتماع عدم و معدوم در ظرف ذهن

توضیحات:

آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به بررسی یکی از مسائل دقیق فلسفی پیرامون نحوه عروض معدومیت بر عدم می‌پردازند. بحث با طرح این پرسش آغاز می‌شود که چگونه می‌توان عدم را معدوم دانست، در حالی که این دو با یکدیگر تقابل دارند و اجتماع متقابلین در یک ظرف محال است. ایشان با تفکیک میان ظرف ذهن و ظرف خارج، تبیین می‌کنند که امتناع اجتماع متقابلین مختص به عالم خارج است، اما در ظرف ذهن، ذهن به واسطه تجرد خود می‌تواند مفاهیم متقابل را در کنار یکدیگر تصور کند. در ادامه، با استناد به مبانی مرحوم آخوند، چگونگی حل این شبهه از طریق تعدد موضوع و تفاوت میان معقولات اولیه و ثانیه تشریح می‌شود. در نهایت، این نتیجه حاصل می‌گردد که با انتقال بحث به ظرف ذهن، نه تنها تضاد و تقابل مرتفع می‌شود، بلکه حقیقت عدم و معدومیت با دقت بیشتری قابل ادراک است.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00

اجتماع عدم و معدوم در ظرف ذهن

7
  • إذِ النوعیَّةُ یوجِبُ ... زیرا نوعیت ایجاب حمل به او می‌کند. می‌گوییم: مثل الإنسانُ حیوانٌ ناطق و التَقابُل یوجِبُ نَفیَه ... تقابل موجب نفی اوست می‌گوییم: الإنسانُ مَعدومٌ بین انسان و معدوم تقابل است آن معدوم می‌آید انسان را برمی‌دارد.

  • فَتَذکَّر أنَّ العارِضیَّةَ و المَعروضیَّةَ بَینَ العَدمِ و مَعروضِه فی الحَقیقَةِ لَیسَت إلاّ بحَسَبِ وجودِهِما فی العَقل لکِنَ العُروضَ العَقلیَ الثابِتَ لِلعَدَم کاشِفٌ عَن بُطلانِ مَعروضِه فَما یُضافُ إلَیهِ العَدَم و یَعرِضُهُ بِما لَهُ صورَةٌ عَقلیَّة قیدٌ لِمَفهومِ العَدَم مُحَصِّلٌ لَه مُقَوِّمُ لِثُبوتِه فی الذِّهن ثابِتٌ مَعَهُ فیه فَیَکونُ العَدَمُ المُقَیَّدُ به نوعاً مِنَ العَدَم.

  • شما متوجه این مسئله باش که عارضیت و معروضیت بین عدم و معروضش در حقیقت و آنچه که بر آن عارض شده است، به‌حسب وجود عقلی آنها است لکن عروض عقلی‌ای که برای عدم ثابت می‌شود، این کشف از بطلان معروضش که همان موضوع است می‌کند؛ می‌گوییم: العَدَمُ مَعدومٌ این معدوم کشف از بطلان و نبود این عدم می‌کند. بنابراین هردوی اینها یک حقیقت و یک حمل پیدا می‌کنند.

  • فَما یُضافُ إلَیهِ العَدَم و یَعرِضُهُ ... می‌گوییم: العَدَمُ مَعدومٌ فی الخارِج آن عدمی که معدوم به آن اضافه و عارض می‌شود، چون صورت عقلیه دارد برای مفهوم عدم قید می‌شود. پس می‌گوییم: العَدَمُ مَعدومٌ این «مَعدومٌ» قید برای مفهوم عدم است، یعنی عدم در اینجا مقید به شیئی شده که آن شیء عبارت از نفس او است، یعنی از حقیقت خود او. مُحَصِّلٌ لَه مُقَوِّمُ ... خود این موضوع را تحصیل می‌کند یعنی وقتی می‌گوییم: العَدَمُ مَعدومٌ ما تازه حقیقت عدم را بهتر می‌فهمیم، تازه می‌فهمیم داریم چه می‌گوییم. یک وقت شما می‌گویید: العَدَم، یک معنای نیستی و معنای لاشیئی در ذهن می‌آید. بعد می‌گوییم که العَدَمُ مَعدومٌ فی الخارِج؛ خود نیستی هم در خارج نیست، یعنی اصلاً شیئی نیست یعنی ما در اینجا با معدوم بهتر معنای آن عدم را تحصیل کردیم، تحصیل موضوع خودش را در اینجا کردیم.

/ 0