
محال بودن اعاده معدوم در فلسفه اسلامی
تبیین نسبت میان هویت، وجود و عدم در بازگشت اشیاء
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین برهان فلسفی بر محال بودن اعاده معدوم میپردازند. بحث با بررسی ماهیت عدم به عنوان رفع وجود آغاز شده و با تکیه بر وحدت هویت و وجود، اثبات میشود که تکرار یک وجود خاص در خارج محال است. در ادامه، ضمن نقد دیدگاههای متکلمین درباره معاد جسمانی، به تفاوت میان تعدد وجود و تکرار وجود اشاره شده و این نکته مورد تأکید قرار میگیرد که حقیقت انسان به نفس ناطقه است و ماده تنها ابزاری برای ظهور آن به شمار میرود. استاد با بررسی کیفیت معجزات انبیاء در احیای مردگان و داستان حضرت ابراهیم، تبیین میکنند که در این موارد، اعاده معدوم رخ نمیدهد، بلکه نفس ناطقه که باقی است، به مادهای جدید تعلق میگیرد. در نهایت، این نتیجه حاصل میشود که لذت و ادراک متعلق به روح است و تغییر ابزارهای مادی، خللی در وحدت و هویت شخصی انسان ایجاد نمیکند.
محال بودن اعاده معدوم در فلسفه اسلامی
8تلمیذ: ...
استاد: تبدیل که نمیشود خودش است.
تلمیذ: خودش است ولی جسمش تبدیل شده.
استاد: شده باشد.
تلمیذ: ...
استاد: اصلاً جسم مگر لذت میبرد؟! شما روحتان یک دقیقه ...
تلمیذ: روح که لطیف است اما بهوسیلۀ جسم جواب
استاد: خب این جسم هر وقت با روح باشد روح لذت میبرد شما این جسمی که الآن دارید این همان جسمی است که ده سال پیش داشتید؟ ده مرتبه این جسم شما عوض شده است.
تلمیذ: سلولهایش عوض شده ولی کلاً عوض نشده است.
لذت مختص روح، نه بدن
استاد: همهاش عوض شده است! تمام سلولها تا آن اپسیلونش1 عوض شده شما این موی سرتان که الآن هست چند دفعه تا حالا زدید؟! یا مثلاً تمام سلولهای چشم همه عوض میشوند و هر سلولی میرود یک سلول دیگر به جایش میآید منتها آثار آن سلول قبل را بنا بر همان قانون وراثت و اینها به خودش میگیرد. این بدنی که الآن ما داریم بعد از چهل پنجاه سال، پنجاه دفعه عوض شده است، کدامیک از آن بدنها میآید؟! ده دفعۀ دیگر هم شاید این بدن ما اصلاً بهطورکلی تغییر کلی کند. آنچه که هست این است بدن هیچوقت لذت نمیبرد، شما که الآن غذا میخورید و از طعم این غذا لذت میبرید زبان شما لذت برده یا خود شما؟!
تلمیذ: وسیله است.
استاد: احسنت! وسیله همینجا باشد؛ حالا چه این بدن چه غیر این بدن. نجار باید با آن آلت و تیشه خودش در بسازد حالا چه این تیشه و چه تیشۀ دیگر!
تلمیذ: ...
استاد: بله دیگر اشکال ندارد، یکی است، طور دیگر هم هست. حضرت ابراهیم در کیفیت تبدل یک خلق به همان کیفیت اوّلی و صورت اوّلیۀ خودش سؤال کرد. آن نفس طاووس، خروس، کلاغ و کذا که در آنجا بودند با ازبین رفتن این بدن و قطعهقطعه شدن آن، آیا آن نفس ازبین رفت یا نرفت؟!
تلمیذ: نرفت.
استاد: احسنت! کاری که حضرت ابراهیم در اینجا کرد آمد بین آن نفس و بین این قطعات ارتباط برقرار کرد. چطور؟ اجزائی که از آن حیوان قبلی وجود داشت همه را در هم مخلوط کرد ...، اینطور بود دیگر؟!2 در هم روایت داریم.3 آن اجزاء یکییکی جدا شد و آمد و تبدیل شد. چه کسی با اجزاء را این کار را کرد؟! حضرت ابراهیم یعنی با آن ارادهای که کرد آن اجزاء را منسجم کرد.
- . اپسیلون: نام یکی از حرف های الفبای یونانی است اما به معنای یک عدد بزرگتر از صفر ولی بسیار کوچک هم بهکار می رود. (محقق)
- . سوره بقره (2) آیه 260:
﴿َإِذۡ قَالَ إِبۡرَٰهِۧمُ رَبِّ أَرِنِي كَيۡفَ تُحۡيِ ٱلۡمَوۡتَىٰ قَالَ أَوَ لَمۡ تُؤۡمِن قَالَ بَلَىٰ وَلَٰكِن لِّيَطۡمَئِنَّ قَلۡبِي قَالَ فَخُذۡ أَرۡبَعَةٗ مِّنَ ٱلطَّيۡرِ فَصُرۡهُنَّ إِلَيۡكَ ثُمَّ ٱجۡعَلۡ عَلَىٰ كُلِّ جَبَلٖ مِّنۡهُنَّ جُزۡءٗا ثُمَّ ٱدۡعُهُنَّ يَأۡتِينَكَ سَعۡيٗا وَٱعۡلَمۡ أَنَّ ٱللَهَ عَزِيزٌ حَكِيمٞ﴾. معاد شناسی، ج 4، ص 256:
«و یاد بیاور آن زمانی را که حضرت ابراهیم گفت: ”پروردگارا! به من نشان بده چگونه زنده میکنی تو!“ خداوند در پاسخ پرسش ابراهیم میگوید: ”آیا تو به این معنی ایمان نداری و نرسیدهای؟“ گفت: ”بلی ایمان دارم و رسیدهام، ولی برای آرامش و سکون نفس خود تقاضا دارم؛ میخواهم آنطور دریای دل من آرام بگیرد که در آن هیچ موجی مشاهده نشود و هیچ اضطرابی نباشد.“ خطاب رسید: ”برو چهار مرغ پرنده بگیر و آنها را بیاور در خانه که با تو انس بگیرند، و بعد آنها را بکُش و قطعهقطعه کن و در یک هاون چنان بکوب که همه اجزاء و ذرّات آنها در هم داخل شود، و سپس در بالای هریک از این کوهها یک جزء از آن را بگذار! و پس از آن، آنها را یکیک صدا بزن، میبینی که آنها با شتاب بهسوی تو میآیند؛ و بدانکه خداوند عزیز و حکیم است.“» - . جهت اطلاع بیشتر رجوع شود به الخصال، ج ۱، ص ۲64؛ بحار الأنوار، ج ۱۲، ص 6۳.
