
محال بودن اعاده معدوم و تکرار در تجلی
تحلیل فلسفی تفاوت وجودهای مشابه با حقیقت واحد
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین برهان فلسفی بر محال بودن «اعاده معدوم» میپردازند. بحث با نقد تصور عامیانه درباره تکرار حوادث و اشیاء آغاز میشود؛ تصوری که گمان میکند با بازگشت شرایط، همان موجود قبلی دوباره پدید میآید. استاد با تکیه بر مبانی توحیدی و فلسفی، توضیح میدهند که هر لحظه از هستی، تجلی خاصی از پروردگار است و هیچگاه دو تجلی عیناً یکسان نخواهند بود. در ادامه، تفاوت میان «وجود مشابه» و «وجود واحد» تحلیل شده و با استفاده از مثالهایی همچون تغییرات طبیعت و احیای مردگان، روشن میشود که آنچه دوباره پدید میآید، مماثل با قبلی است نه عین آن. در نهایت، با اشاره به جایگاه نفس در عالم ملکوت و لازمان، این حقیقت تبیین میشود که وجودات در ظرف خود باقیاند و آنچه ما به عنوان زوال یا تکرار میبینیم، ناشی از محدودیت نگاه زمانی ماست.
محال بودن اعاده معدوم و تکرار در تجلی
8... الآن به یک ذات تعلق گرفتهاند درحالیکه شما گفتید که هر وجودی یک عدم دارد.
فَإذا جازَ ذلکَ فی العَدمِ جازَ فی الوجودِ أیضاً کَما اعترَفتَ بِه. قُلتُ قَد مَرَّ أنَّ مَعنىٰ عروضِ العدمِ لِشیءٍ لَیسَ إلاّ بُطلاناً صِرفاً لِلذاتِ و لَیسیةً مَحضةً لَها و لَیسَ فی الواقعِ مَعروضٌ یُضمُّ إلیه أو یَنتزعُ مِنهُ العَدم.
وقتی میشود دو عدم برای یک وجود فرض بشود خب دو وجود هم میشود فرض بشود. معنای عروض عدم برای شیء که در اول بحث گفته شد این معنای بطلان ذات است. عدم شیء یعنی بطلان، زیدِ معدوم یعنی زیدی که باطل است. امر معدوم یعنی امری که باطل است، باطل است یعنی نیست. بطلان ذات را عدم الشیء میگویند. [و معنای آن] لیسیه و نبود محض برای آن ذات است. ما در واقع چیزی نداریم که عدم به آن منضم شود یااینکه از او انتزاع شود یعنی در واقع عدم چیزی نیست تااینکه بخواهد ضمّ به شیء شود. وجود ضمّ به شیء و به وجود دیگر میشود ولی عدم که ضمّ به شیء نمیشود. وقتی میگوییم که زیدٌ معدومٌ، معدومٌ ضمیمۀ زید نشد بلکه زید را برداشت نهاینکه آمد ضمیمۀ زید شد و تخریبش کرد. نه! همینکه میگوییم: زیدٌ معدومٌ یعنی لیسیة و بطلان حاکم است. نه ضمیمۀ زید میشود و نه از زید انتزاع میشود چون عدم از زید انتزاع نمیشود بلکه از زید خصوصیات، روحیات، مسائل خارجی، تحیز، کمّ، عوارض، ارتباطات، اضافات، نسب و اینها انتزاع میشود ولی عدم از زید انتزاع نمیشود.
بَلِ العَقلُ یُعیِّنُ ذاتاً و یُضیفُ إلیهِ مَفهومَ العَدمِ فَلا یَتعدَّدُ عِندَ العَقلِ إلاّ بِتکثُّرِ المَلکاتِ فَلا ذاتَ قَبلَ الوجود و لا بَعدَه حَتى یُقال إنَّها واحدةٌ أو مُتعددةٌ مُتماثلَةٌ و إنَّما یُضیفُ العقلُ نِسبةَ العَدم إلى ذاتٍ یَختصُّ وجودُهُ بِزمانٍ مُعیَّنٍ قَبلَ وجودِهِ و بَعدَ وجودِهِ.
بلکه عقل یک ذاتی مثل زید را درنظر میگیرد و مفهوم عدم را به آن اضافه میکند و میگوید که زیدٌ معدومٌ. عدم، تعدد پیدا نمیکند مگر به تکثر مخالفش یعنی آن جهات وجودی که به عدم اضافه شده است. ذاتی قبل از وجود نیست و بعد از وجود هم ذاتی نیست تااینکه گفته بشود که آن ذات واحد است یااینکه متعدد است و مماثل همدیگر هستند و اصلاً قبل از وجود چیزی نداریم. عقل میآید نسبت عدم را به ذاتی که آن وجود اختصاص به زمان معیَّن دارد قبل از وجود و بعد از وجودش اضافه میکند. قبل از وجودش میگوید که زید نیست، وقتی هم که مرد میگوید که زید نیست. در هردو حال میگوید که زید نیست. یعنی یک ذات را درنظر میگیرد و بهواسطۀ درنظر گرفتن او، عدم را به آن اضافه میکند. این اشکال ندارد اما اینکه خود این وجود دو عدم داشته باشد، نه این معنا ندارد.
