
محال بودن اعاده معدوم و تکرار در تجلی
تبیین نسبت اراده الهی با سلسله علل و اختیار انسان
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین برهان محال بودن اعاده معدوم و عدم تکرار در تجلیات الهی میپردازند. بحث با تفکیک دقیق میان ماهیت و هویت آغاز میشود؛ ماهیت به تنهایی اقتضای وجود یا عدم ندارد، اما وقتی ماهیت با اراده و مشیت پروردگار و سلسله علل پیوند میخورد، تبدیل به هویت خارجی میشود که دیگر تعددبردار نیست. در ادامه، استاد با استفاده از مثالهای ملموس، نقش سلسله علل در تحقق موجودات و تأثیر ملکات و شرایط بر صورتبندی نهایی آنها را بررسی میکنند. این مباحث نشان میدهد که هر موجودی در ظرف زمانی و مکانی خاص خود، تجلی اراده الهی است و فرض عدم یا تغییر در آن، ناشی از عدم درک صحیح حقیقت علیت است. در نهایت، استاد با تأکید بر لزوم تسلیم در برابر ولایت، مسیر صحیح سالک را در صراط مستقیم و پرهیز از دخالتهای نفسانی در امور الهی تبیین مینمایند.
محال بودن اعاده معدوم و تکرار در تجلی
7نحوۀ کمک کردن به امام علیهالسّلام
یک وقت یک قضیهای اتفاق افتاده بود که در واقع مربوط به خود من هم میشد یعنی یک چند نفری بودند که خود من هم داخل در این مسائل بودم و یک مسائل و قضایایی بود که بالأخره بهحسب عادی نگرانکننده هم بود بعد یکدفعه دیدیم مسائل عوض شد و کنار رفت. در زمان خود مرحوم آقا ـ رضوان الله تعالی علیه ـ بود. بعدها این مطلب روشن شد که عجب! بعضیها چه خیالهایی در سر میپروراندند و چه نقشهایی را بر تابلوی ذهن خودشان میکشیدند تااینکه مثلاً چه مطالبی انجام بدهند. ولی ما میبینیم شب میآید، روز میشود، ایام میگذرد، لیالی میگذرد و هیچ قضیه و مسئلهای اتفاق نمیافتد! آیا هیچ از این سلسلۀ علل خبر داریم؟ به قول خواجۀ شیراز که میفرماید:
در طریقت هر چه پیشِ سالک آید خیرِ اوست *** در صراطِ مستقیم ای دل کسی گمراه نیست1 صراط مستقیم ها! انسان در صراط مستقیم قرار بگیرد و بعد دیگر هرچه باداباد! احساس کند در صراط هست و به تکالیفش و به مطالبی که گفته میشود عمل کند و آنچه را که میگویند که بگو، بگوید و آنچه را که میگویند: نگو، نگوید. به آن عملی که میگویند: انجام بده، انسان انجام بدهد، نهاینکه مثل معلّیٰ که امام موسی بن جعفر علیهماالسّلام او را منع میکردند اما او به منع موسی بن جعفر عمل نمیکرد و سر خود [عمل میکرد].2 آخرش هم جان خودش را داد. هارونالرشید او را گرفت و کشت. اینها خیال میکنند دارند به امام کمک میکنند! آن کسی به امام کمک میکند که خاطر او را بیشتر آسوده کند و او را راحتتر نگه دارد نهاینکه برای او یک دغدغه فکری بهوجود بیاورد. این کمک را نمیخواهد، او خیال میکند دارد کمک میکند. آن کسی به امام کمک میکند که بیشتر حرفشنو باشد او به امام کمک میکند. بالاتر از ما امام زمان عجّل الله تعالی فرجه سر جا نشسته است و اگر دینی قرار است باشد متوکل و ولیّ دین اوست! ما کجاییم و به ما چه مربوط است؟! ولیّ، قیم دین، وکیل دین و صاحب اختیار خودش است. میگوید که این کار را بکن، بکن. اگر این کار را نمیکنی [و گوش به حرف او نمیدهی] دیگر برای چه داری انجام میدهی و برای که دل میسوزانی؟! خود قیم و صاحب دین میگوید که نکن حالا تو میکنی و کار خود را انجام میدهی؟! این معلوم است همهاش نفس است لذا انسان باید همۀ مسائل نفس و غیر نفس را جدا کند تااینکه یک وقتی پا از دایرۀ خودش بیرونتر نگذارد.
- . دیوان حافظ (قزوینی)، غزل ۷۱.
- . جهت اطلاع بیشتر رجوع شود به المحاسن، ج ١، ص ٢٥٥؛ الکافی، ج ٢، ص ٢٢٣؛ آموزههای ولایت، ج 1، ص 233.
